You need to enable JavaScript to use this application.

سفر به اعماق گالری

2 روز،15 ساعت پیش در نوشته های قابل احترام اما فاقد اعتبار

بیست دقیقه پیش خیلی رندوم یاد همستر دوستم افتادم که چند ماه پیش برام یه کلیپ کوتاه ازش فرستاد. با دیدن همستر کوچولو به این فکر افتادم که چقدر بزرگ شده؟ دفعه بعدی حتما باید از دوستم بپرسم، هر چند رفته غیبت کبری.🗣️

(همستر ها به شدت بامزه هستن😭

✨)

 

 

 

0

صدایِ ذهن

2 روز،15 ساعت پیش در رندوم شت نویسِ مادمازل اِرینا

 

ذهن، همیشه از خودش صدا داشته؟

گاهی به این فکر می‌کنم که چرا از کودکی صدای ذهنم رو به یاد نمیارم.

نه اولین باری که حرف زدم، نه اولین کلمه‌ای که خوندم؛

اولین باری که با خودم حرف زدم!

شاید خیلی زود شروع شده بود؛

قبل از اون‌که اصلاً بدونم باید به خاطر بسپارمش.

اما اگر از اول بوده، چرا یادم نمیاد؟

و اگر نبوده...

این صدایی که حالا حتی یک لحظه هم دست از حرف زدن نمی‌کشه، دقیقاً از کِی شروع شد؟

0

رتیل با عنکبوت؟

2 روز،15 ساعت پیش در نوشته های قابل احترام اما فاقد اعتبار

تا حالا تو زندگیم همچین عنکبوت بزرگی ندیده بودم ،البته بدنش پر مو بود شاید هم رتیل باشه.😭

چرا هر دفعه من نیاز به یکی دارم کسی خونه نیست حداقل بگم بیاد این موجود و بگیره ببره بندازهههه بیرون.😭

اولش نترسیدما! فاز پسر شجاع برداشتم. با کاسه افتادم دنبالش که بگیرمشو بدون هیچ درگیری ای بندازمش از خونه بیرون. ولیییییی اونننن همش مقاومت می کرد و می اومد سمتممم. (شاید می خواست گازم بگیره تا تبدیل بشم به اسپایدر وومن ولی من فن لیدی ددپول هستم.😭)

آخرش هم بیخیال شدم و ادامه رمانمو خوندم بعد چند دقیقه حس کردم یه چیزی داره از پام بالا میاد. نگاه به پایین کردم دیدم همون پشمکههههه چنان جیغی زدمو کتابو دو دستی کوبیدم رو پام که چشمام از شدت درد سیاهی رفت اما حس وول وول خوردن رو پام چند برابر شد. دوباره نگام به پام افتاد دیدم که نهههه این یه عالمه بچه ریدهههههه انگار شونصدتا بچه عنکبوت رو شیاف کرده بود داخل خودش و با ضربه ام پوکیدن بیرون😭

اینجا جیغ نزدما! عربده کشیدم عربدههههه آخرش هم به هر بدبختی ای بود رفتم سم آوردم بهش اسپری کردم. (خودم تنگی نفس و خارش پوست گرفتم اما این دلقک هیچ مرگیش نزد با اون بچه های دلقک تر از از خودش😭)

الان چه غلطی کنم. اینا امشب منو خفت می کنن 😭 

ننه اشون بمیره از چشم من می بینن.😭

تف بهتون که برقا رو قطع می کنید، ما هم مجبوریم در و پنجره رو باز بزاریم تا یکم هوا خنک تر بشه. 

اون از پارسال که هزارپا گوشت خوار اومد تو خونمون ( این نوع هزارپا نسبتا کمیابه) اونم از اول شهریور که عقرب اومد.😭 فقط مار نیومده که اونم میاد.😭

 

0

شورِ نوشتن

2 روز،15 ساعت پیش در رندوم شت نویسِ مادمازل اِرینا

 

شورِ نوشتن از آمد و شد ذهنم به سوی سرانگشتانم راه می‌یابد.

گویی هر آنچه به دیواره‌های سرم فشار می‌آورد، راهی جز نشستن بر سپیدی نمی‌یابد. واژه‌ها یکی پس از دیگری از پستوی دلم بیرون می‌خزند و خود را به صفحه‌ی سپید می‌سپارند؛ هر واژه که بر آن می‌نشیند، ذره‌ای از آن سپیدیِ دست‌نخورده را با خود می‌برد.

و من، نظاره‌گر این دگرگونی خاموشم؛

نظاره‌گرِ اینکه چگونه سپیدی، اندک‌اندک رنگ می‌بازد و آنچه روزی تنها در هیاهوی ذهنم سرگردان بود، اکنون شکلی از بودن به خود می‌گیرد. شاید نوشتن همین باشد؛ بیرون کشیدنِ آنچه در درونمان بی‌قرار است و سپردنش به جایی که دیگر تنها متعلق به ما نیست.

 

0

?Ну как ты там

2 روز،15 ساعت پیش در ایده های غریب از یک مغز عجیب

0

!Pain

2 روز،15 ساعت پیش در ایده های غریب از یک مغز عجیب

0

دستِ به خاک رفته.

2 روز،15 ساعت پیش در رندوم شت نویسِ مادمازل اِرینا

بعد یه مدت طولانی وقتی آدم بخواد شروع کنه به نوشتن متوجه این موضوع میشه که غریبه هست. 

اره غریب! 

غریب با نوشتن افکار و احساسات...

 اینجوری همه چیز براش کدره؟

اوم...دوست دارم منسجم بنویسم ولی؟ در عین حال همه چیز غیر منسجم تایپ میشه. 

از این همه ناهماهنگی به سردرد می افتم و با خودم میگم، ننویس!

به نظرت مشکل از ذهن آشفته ای هست که این همه مدت چیزی ننوشته و در حال انفجاره یا دست های خشک شده ای که دیگه عادت به نوشتن ندارن؟ 

با گذشت زمان به جواب این سوال می رسم، مطئنم.

0

صد روزگی نویسنده مبارک

1 هفته،4 روز پیش در ایده های غریب از یک مغز عجیب

اینو به مناسبت صد روزگی نویسنده ساختم. 

عاشق همه چیزش شدم👁️👄👁️❤️

۱ـ(به مدت یه روز وبمو باز می زارم بعدش می رم از دوباره غیبت کبری. هر چند مشاورم به زور گفت امروز رو به فساد بگذرونم تا بعدش دمار از روزگارم دربیاره.)

۲ـاز کدنویس های نویسنده تچکرات فراوان می کنم. اخوی و ها آبزی ها تلاش هاتون ناماسته قربت الله✋👁️👄👁️✋

۳ـ آرمیتا تو تک ستاره قلب منی زن.(خیلی رندوم مهر و محبتم برای آرمیتا قل قل کرد.)

4

تمامی حقوق برای Oh, i can't explain : Silent محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده