بعد یه مدت طولانی وقتی آدم بخواد شروع کنه به نوشتن متوجه این موضوع میشه که غریبه هست.
اره غریب!
غریب با نوشتن افکار و احساسات...
اینجوری همه چیز براش کدره؟
اوم...دوست دارم منسجم بنویسم ولی؟ در عین حال همه چیز غیر منسجم تایپ میشه.
از این همه ناهماهنگی به سردرد می افتم و با خودم میگم، ننویس!
به نظرت مشکل از ذهن آشفته ای هست که این همه مدت چیزی ننوشته و در حال انفجاره یا دست های خشک شده ای که دیگه عادت به نوشتن ندارن؟
با گذشت زمان به جواب این سوال می رسم، مطئنم.