You need to enable JavaScript to use this application.

Moon

4 هفته،1 روز پیش در ایده های غریب از یک مغز عجیب

1

یه پسر دارم شاه نداره، یه صورتی داره ماه نداره🗿📿

4 هفته،2 روز پیش در ایده های غریب از یک مغز عجیب

 don't tell your dream

در مورد رویاهات نگو، نگو

Don't, don't, don't, don't

نگو، نگو، نگو…

Don't tell your dreams to everybody around

رویاهات رو به هر کسی نگو

Some people smile but want to see you down

بعضی‌ها لبخند می‌زنن، اما می‌خوان تو رو شکست‌خورده ببینن

Keep it quiet, don't make a sound

ساکت باش، صدایی در نیار

Let your success be what shakes the ground

بذار موفقیتت زمین رو به لرزه دراره

Don't tell your dreams to everybody around

رویاهات رو به هر کسی نگو

Some people smile but want to see you down

بعضی‌ها لبخند می‌ زنن، اما می‌ خوان تو رو شکست‌ خورده ببینن

Keep it quiet, don't make a sound

ساکت باش، صدایی در نیار

Let your success be what shakes the ground

بذار موفقیتت زمین رو به لرزه دراره

2

?Ну как ты там

1 ماه پیش در نوشته های قابل احترام اما فاقد اعتبار

می خوام خودمو بکشممممم، اصلا می خوام ناخنامو بشکنمممم این چه وضعیههههه. از ساعت شش صبح داشتم پست می نوشتمممم آخرش دیدم جای یکی از عکس ها خوب نیست بزار پاکش کنم بزارمش پایین تر، تهش چی شد؟چییییییی شددددددد؟ کل نوشته هام پریدددد. پریددددد. الانه که سکته کنم وای وای وای وای . آخرش قسمت آپلود این سایت منو می کشههه، می کشهههه، می کشههههه.

 

می مردی حالا اون عکس رو پاک نمی کردی؟ نه جدی می مردییییییی، حالا که کردییییی بمیرررررر.

 

وای وای وای تا حالا اینقدر موقع نوشتن چیزی حرص نخورده بودم . (برام درس عبرت شد که قبل نوشتن چیزی یه جای دیگه یادداشتش کنم بعد اینجا کپی پیست بزننمممم.) 

به یه نتیجه‌ درخشان رسیدم: ابتدای پست نباید عکس یا ویدیو آپلود کرد، اگه هم انجام دادی پاک نکن و یا دوباره سایزشو تنظیم نکن. چون کل مطالبت می پره مثل من بدبختتتتتتتتتتتتتت. 

داشتم اینو آپلود می کردم کههههه از دوباره همون اتفاق قبلی افتاد، عکس بعدی رو ببینید. 😭

 

و
پریددددد پریددددد، ولی از قبل کپی نوشته امو داشتم😭✋

حرص خوردن بسه ⁦ಠಿ⁠_⁠ಠಿ⁩ 

من و چه به وب نویسی؟ برم یه اپلیکیشن خاطره نویسی پیدا کنم، بهتره.

حس می کنم بلد نیستم با قسمت آپلودش کار کنم✋

سر درد گرفتم...

 

 

3

یه تجربۀ تازه

1 ماه پیش در ایده های غریب از یک مغز عجیب

بعد از تشکیل تیم remanha با هوگو که البته بیشتر از سه روز عمر نکرد! (باعث و بانی مرگش هم کنکورِ خاک بر سر من بود) به سمت و سوی دیگه ای کشیده شدم.

یکی-دو شبی میشه که چندتا مینی نقاشی بداهه ترسیم می کنم و امروز صبح با گوش دادن به آهنگ Believer ازimagine  dragons به این فکر افتادم که چرا به ادیت تبدیلشون نکنم؟ و در نهایت اون ویدیو بالا به وجود اومد.(مطمئنم تا چند ساعت دیگه از شدت شرم این ویدیو رو از هستی ساقط می کنم.)

پ.ن ترجمه های متفاوتی از این آهنگ دیدم ولی اون ترجمه ای رو که بیشتر از همه دوست داشتم رو قرار می دم.

 

I was broken from a young age

از همون سنین پایین، وجودم درهم‌شکسته بود.

Taking my sulking to the masses

بعد درد و رنجمو پیشِ مردم می‌بردم.

…Writing my poems for the few

ترانه هامو برای کسایی سرودم…

That looked at me took to me, shook to me, feeling me

که بهم نگاه می کنن،می‌گیرن چی میگم،بهم  روحیه میدن و منو احساس می کنن

Singing from heart ache from the pain

از درد و رنج قلبم خوندم 

Take up my message from the veins

پیامم رو از درون رگ ھﺎیم بیرون ﮐﺸﯿﺪم

Speaking my lesson from the brain

آموخته ھﺎﯾﻢ را از درون ﻣﻐﺰم ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ

...Seeing the beauty through the

و زﯾﺒﺎﯾﯽ را ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ در…

Pain

درد!

You made me a, you made me a believer, believer

تو از ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﻮﻣﻦ ﺳﺎﺧﺘﯽ، تو از ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﻮﻣﻦ ﺳﺎﺧﺘﯽ

Pain

درد!

You break me down, you build me up, believer, believer

تو من رو در ھﻢ ﺷﮑﺴﺘﯽ و تو از ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﻮﻣﻦ ﺳﺎﺧﺘﯽ

Pain

درد

7

دو قلو های به هم چسبیده

1 ماه،1 هفته پیش در نوشته های قابل احترام اما فاقد اعتبار

دو قلو های به هم چسبیده

داستانشون رو‌ می دونی؟

اِوِلِن و اِوِلِن دو تا خواهر بودن که موقع به دنیا اومدن به هم چسبیده بودن.

داستان به دنیا اومدنشون اینطوریه که روز ۱۳ ام سپامبر، مرده میبینه زنش نزدیک زایمانشه و درد زیادی داره. وقت نمیشه تا بیمارستان ببرتش پس میبره پیش دکتر محله شون که از قضا بسی مذهبی و همینطور خرافاتی هم بوده. دکتر بچه هارو به دنیا میاره و بوم. میبینن بچه دوقلوعه. و دوقلو های دختر، به هم چسبیدن. مامان بیچاره موقع زایمان میمیره. و پدر بچه ها هم وقتی میبینه عشق زندگیش بخاطر به دنیا اوردن همچین اعجوبه هایی جونش رو از دست میده، بچه هارو با اون دکتر تنها میذاره و محل رو ترک میکنه و دیگه پیداش نمیشه. دکتر که با بچه ها تنهاست، بعد از کمی تامل، میره یه اره برقی میاره. اون میخواست با ارّه بچه هارو از هم جدا کنه. روشنش میکنه و میارتشون نزدیک پوست نحیف اولن و اولن. و زیر لب زمزمه میکنه "خدایا خودت کمکم کن." که یهو کلانتر وارد اتاق میشه(صدای اره رو از بیرون ساختمون شنیده بود.) و چه جالب که کلانتر از دیوونه بودن دکتر خبر داشته و دنبال یه موقعیت بوده که اونو بکشه و چه موقعیتی بهتر از این؟ با ۱۳ ضربه چاقو دکتر رو میکشه. بچه هارو ورمیداره و سوار ماشینشون میکنه. تو راه که با ماشین داشتن میرفتن، با یه کامیون تصادف میکنن و وای! توی تصادف کلانتر میمیره! راننده کامیون که متوجه دوقلو های به هم چسبیده میشه، تصمیم میگیره اونارو برداره و با خودش ببره.این کار رو هم میکنه.

توی آهنگ داره صحبت های روزمره این دوتا خواهر رو شرح میده.

میگن "به نظرت فضا نورد بشیم؟ یا آتش نشان؟ بریم اسکی کنیم؟"

که یه جا به بعد اولن(اونی که صدای مرد میخونه) شروع میکنه به درخواست. "بیا با کسی که باهاش قرار گذاشتیم ازدواج کنیم. بریم بازیگر بشیم." اون یکی خواهر (صدای زن) در جواب همشون مخالفت میکنه.

اولن(مرد) عصبی میشه و با کنایه میگه "یه انگل نیاز به میزبان داره" 

اولن زن: من فقط بهترین رو برای خودمون میخواستم!

اولن مرد: ولی من هیچکدوم از اینا رو نمیخواستم.من فقط یه زمان فقط و فقط مخصوص خودم میخواستم.( چون به هم چسبیده بودن هیچوقت نمیتونستن تنها باشن.) تو از من میترسی و بدت میاد.

اولن زن: تو هیچوقت به من اهمیت ندادی.

اولن مرد: چرا منو رها نمیکنی؟

اولن زن: تنهایی زنده نمیمونی

(از اینجا شروع میکنن به بحث کردن و وسط خوندن آهنگ کلام هم رو قطع میکنن.) 

(اینجاها باهم حرف میزنن) 

من دارم ازت خواهش میکنم(اولن زن) 

بس کن از من خواهش نکن! (اولن مرد)

اولن زن: من میخوام تو پیشم باشی

اولن مرد: من میخوام زمانی مختص خودم داشته باشم

اولن زن: چرا نمیتونیم باهم کنار بیایم؟

اولن مرد: چرا فقط تنهام نمیذاری ؟؟؟

و...

0

خلأ

1 ماه،1 هفته پیش در رندوم شت نویسِ مادمازل اِرینا

آن حسِ خلأیی که تو را در بر می‌گیرد و بغضِ گیرکرده در گلویت را تبدیل به توده‌ای سنگین و پر از براده‌های آهن می‌کند؛ چیزی که دردش آرام و پیوسته بالا می‌آید.آرام‌آرام تو را در تاریکی فرو می‌برد.آری، ذره‌ذره‌ی وجودت مات می‌شود.تاریکی و تاریکی…سرانجام آهسته‌آهسته در دلِ سیاهی حل می‌شوی؛و حال سرنوشت خود را با آغوشی باز پذیرا می‌شوی.

Erina 

0

چرخۀ رفتاری: انتقال درد

1 ماه،1 هفته پیش در رندوم شت نویسِ مادمازل اِرینا

همان‌گونه که زخم بر ما می‌نشیند، زخم هم بر دیگران می‌نشانیم؛ درد همیشه راهی برای ادامه یافتن پیدا می‌کند.

پایان این چرخهٔ هولناک چه می‌تواند باشد، جز پایان دادن به خود؟

0

Goodbye, blue sky

1 ماه،1 هفته پیش در رندوم شت نویسِ مادمازل اِرینا

Look Mummy

 

مامانی  ببین! 

 

There's  an airplane up in the sky

 

یه هواپیما تو آسمونه.

 

Ooh-ooh, ooh, ooh, ooh

 

Ooh-ooh, ooh, ooh, ooh

 

Ooh-ooh, ooh, ooh, ooh

 

Did-did-did-did you see the frightened ones?

 

کسایی که ترسیدن و دیدی؟

 

Did-did-did-did you hear the falling bombs?

 

صدای بمب‌های در حال سقوط و شنیدی؟

 

Did-did-did-did you ever wonder why we had to run for shelter

 

تا  حالا فکر کردی که چرا باید دنبال پناهگاه بگردیم.

 

When the promise of a brave new world unfurled ?beneath the clear blue sky

 

وقتی بهمون قول یه جهان شجاع و جدید زیر آسمون آبی دادن؟

 

Ooh-ooh, ooh, ooh, ooh

 

Ooh-ooh, ooh, ooh, ooh

 

Did-did-did-did you see the frightened ones?

 

آدمای وحشت زده رو دیدی؟

 

Did-did-did-did you hear the falling bombs?

 

صدای بمب‌های در حال سقوط رو شنیدی؟

 

The flames are all long gone but the pain lingers on

 

شعله‌های آتیش خیلی وقته از بین رفته ولی دردش هنوز ادامه داره...

 

Goodbye,

blue sky

 

Goodbye, blue sky

 

Goodbye

 

Goodbye

 

4

تمامی حقوق برای Oh, i can't explain : Silent محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده