_ داشتم به ادمایی که توی بیمارستان میمیرن فکر میکردم. قصد دلسوزی نداشتم.چنین انتظاری هم نداشتم. 

میدونی؟ حق انتخاب های زیادی ندارن تا اخرین منظره ای که میبینن چی باشه. فقط سه تا انتخاب سادست. سقف اتاق، دکتری که سعی میکنه خودشو غمگین نشون بده، یا چهره کسی که داره با تمام وجود براش اشک میریزه 

سکوت کرد. 

_ من نمیخوام اینطوری بمیرم. میخوام بتونم تصمیم بگیرم برای اخرین بار، به چی نگاه کنم. 

اروم زمزمه کرد: و فکر میکنی اون انتخاب چی باشه؟ 

سکوت کردم

nothing