در آغاز، خشنود کردن پدر و مادر مد نظرمان بود و بعد خشنود کردن آموزگاران در مدرسه و سپس کلیسا!
تا این که به نقش بازی کردن عادت کردیم. ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم. ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد. سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم. تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، جامعه و مذهب.