نمیدونم عشق من!
تا وقتی یه "دوست خوب واقعی" نداشته باشی نمیتونی "دوست های بد و سمی" دور و برت رو تشخیص بدی. انگار اون موقع بعد از مقایسه های فراوان تازه میفهمی معنای حقیقی دوست چیه و یه دوست خوب به چه کسی میگن.
نمیدونم عشق من!
تا وقتی یه "دوست خوب واقعی" نداشته باشی نمیتونی "دوست های بد و سمی" دور و برت رو تشخیص بدی. انگار اون موقع بعد از مقایسه های فراوان تازه میفهمی معنای حقیقی دوست چیه و یه دوست خوب به چه کسی میگن.
نمیدونم عشق من!
نمیدونم چرا زخم های روحی برام خجالت آور تر از زخم های جسمیه... میدونی، دخترا اینجورین که اگر لک یا زخمی روی بدنشون باشه از ترس بادی شیم (مسخره یا قضاوت شدن قسمت یا قسمت هایی از بدن توسط دیگری) اونو میپوشونن، ولی من هیچوقت سعی نکردم مخفیشون کنم چون بنظرم بخشی از افتخاراتمن!
نمیدونم عشق من!
متوجه شدم برای آدما تا وقتی یه فرد غریبه کاری خلاف عقایدشون انجام بده، ممکنه مسخره یا حتی قضاوتش کنن! ولی وقتی یکی از دوستان یا آشنایانشون همون کار رو انجام بده تبدیل میشه به یه کار خوب و درست و حتی حمایتش میکنن!
نمیدونم، بنظرم وقتی یه کار مسخرست فرقی نمیکنه چجوری، چرا و برای چه کسی، کلا باید مسخره باشه.
نمیدونم عشق من!
من یه شب نوشتم که تا وقتی واقعا مقصر چیزی نبودی عذرخواهی نکن! الان بدون اینکه مقصر باشم با این مضامین که "به نفع خودته" یا اینکه "در قبالش مسئولیت داری" دارن مجبورم میکنن معذرت خواهی کنم!
تازه همه اینا به علاوه هزینه ی گزاف گل و شیرینی برای طلب بخشش دروغین.
نمیدونم عشق من!
آدما وانمود میکنن به چیزی که نیستن، گاهی اوقات بعضی نقاب ها اذیتم میکنه، تمام انرژیشون رو میزارن که فقط بگن "من خاص و متفاوتم" یا اینکه توجه کسی رو بتونن جلب کنن.
نمیدونم باید بهشون ترحم کرد یا اینکه از دستشون عصبانی شد، ترجیح دادم اهمیت ندم.
وقتِ چای است؛ همراهی میکنی؟