که این به گمانم استعاره ای است از لبخند.

از رویا ، از ارامش بی دغدغه یک ذهن پرشکوه.

و اگر دنیا را به سه قسمت بزرگ تقسیم کنند من در قسمت چهارم می ایستم.

و اگر بازهم بترسم ، من دنبال ماوای خودم میگردم.

جاده ی آجر های زرد که نه ، حاشیه مزین شده به شکوفه های یخ را دنبال می کنم.

که تنها همین بس است.

همینکه خدا را داریم.

و این همه عشق

از باهم بودن .

درست کنارهم.

دریک گهواره.

زمین.

.

.

پ.ن: گهواره ها به گربه ای برای نگهبانی نیاز دارند.

پ.پ.ن: و ماه برای همین بود ، یک انفجار زیبا.

پ.پ.پ.ن: خلا هم غمگین است ، انقدر که منجمد کننده خوبی شده.