You need to enable JavaScript to use this application.
دسته‌بندی: 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

من و r و z و حالاتو g

2 ماه،2 هفته پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

 

همیشه انتخاب بین چند چیز برایم مشکل بزرگی بوده...

تا اینکه روزی دوستی را خواندم که نوشته بود چرا بیشتر از این محدود ؟ 

تا وقتی قلبت جا دارد همه را مهمان کن.

نکته مهم این است که کلیداش را به کسی ندهی...یا سندش را...

خوب خداروشکر همه چیز ان داخل ریخته بودم جز ماشین چهار چرخ‌.

فلسفه و ریخت هیچکدامشان به دلم نمی نشست...

خداروشکر امروز حل شد.

به صورت اتفاقی .....اکتسابی.

ماشین عاشق ماشق ام را هم پیدا کردم

https://www.rolls-roycemotorcars.com/en_US/showroom/ghost-in-detail.html

 

از این به بعد چرخ های ایشون هم توی قلبم جا پارک داره...

خیلی باهم هم فکر بودیم در روش مسافرت کردن....اصلا نگاه اش به مسافرت بود که به دلم نشست....هرچند گالری فنتوم هم بی تاثیر نبوده قطعا‌.

سرنوشت همین نیست؟

:)

منتها دارد دیگر.

3

گل های اشلی

2 ماه،3 هفته پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

جایی درون بدن از ماسه صیقل شده ام از خلا مانده حبابی بزرگ تشکیل شده.نقطه ای که مدام یادم می اوردچیزی جایش خالی است .

دلتنگشم.

3

این بی وزنی است؟یا فقط معلق بودن؟

3 ماه پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

گاهی فکر می‌کنم تعادل شاید اصلاً یک خط صاف نباشد

شاید یک موج باشد

که فقط یاد گرفته آرام‌تر خودش را بکشد روی ساحل

من هنوز بلد نیستم موج آرام باشم

گاهی زیادی ساکتم

انگار صداها را درونم جمع کرده‌ام و قفل زده‌ام

و گاهی

یک جمله‌ی ساده کافی است

تا همه چیز از نو راه بیفتد

مثل باران روی شیشه‌ای که مدت‌ها خشک مانده

دلم برای لحظه‌هایی تنگ می‌شود

که هیچ چیز “باید” نبود

نه درست بودن، نه قوی بودن، نه فهمیده شدن

فقط بودن

و شاید

اگر دوباره کسی دستم را بگیرد

نه برای مقصد

فقط برای رفتن

من یادم بیاید

چطور باید بدون فکر کردن به “بعدش”

زندگی کرد

4

انتقام

3 ماه،2 هفته پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

اولین باری که چنین واژه ای شنیدم داخل داستان خرگوش بلا بود! برای همین خیلی این واژه را دوست داشتم.انتقام یک کودک قیری کوچک با کلاه تصاویر بود که چشمهای دکمه ای داشت، هنوز هم انتقام برایم همین است.بی گناه ، بی ازار ، کوچک و دوست داشتنی است ، همینطور به شدت بغلی .اما چسبنده است، دورت می پیچد، حلقه می زند بعد نمی توانی از دستش در بروی مگر اینکه بپری درون بوته ی خارت. 

یادم می آید مدام خرگوش بلا به گرگ احمق می گفت می دانی فرق من و تو چیست ؟ من عاشق بوته های خارمم، باهاشون بزرگ شدم، در حقیقت داخلشون رشد کردم، بهم حس ارامش می دن، ما هم رو قبولیم ولی تو بوته های خارت رو سوزوندی و با خاکسترش کشاورزی، حالا ببین چی می کاری؟ هویج! بعد میگی چرا انقدر بد شانسی. همه هویج ها ی این داستان مال من اند! من خرگوش قصه ام اخه احمق! 

حالا منم حس همان حماقت اقا گرگ خاکستری داستان را دارم.

حس همان بی حوصلگی و کسالت بچه قیری داستان را.

انگار من هم یک صورت فلکی بودم!

برای همین یک هفته برایم در یک روز می گذرد...

0

بیا و ببین که بی خوشم ...

3 ماه،3 هفته پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

برای چیزی سوگواری میکنم که حتی نمی توانم به خاطر بیارمش.

از ان بدتر اینکه برای چیزی دلتنگم که دقیقا نمی فهمم چیست.

چه چیزی کم است؟

این حس خلا برای چیست؟

مقصر منم؟

اگر به گذشته می رفتم ، ایا تغییری می ساختم؟

چطور می شود در عین شکاک بودن وابسته شد...؟

چرا نباید همه را دوست داشت؟ فقط باید مراقب بود دلباخته نشویم نه؟ بیرون ماندن خیلی سرد به نظر می رسد به هرحال...

سه سال گذشته و من هنوز نمی توانم لیمو های زرد را دست بگیرم از ترس اینکه بوییدن عطر مرکب دل‌نشین شان غرقم کند در همان حسی که نمی دانم چطور رخنه می‌کند به خاطراتم تا بیشتر حس دلتنگی کنم ، هرچقدر عطر یاس ناگهان زیر دلم را خالی میکند ، عطر لیمو بلد است چطور با ان رایحه پنبه ای اش قلبم را سوراخ کند ، نلرزیدن در برابر این احساس غیر ممکن است اما چرا بازهم از هر طرف به این حس ازار دهنده اعتیاد اور می رسم؟

من دلتنگم.

ولی چرا ؟

چرا؟

0

میشه امیدوار باشم همشون بمیرن؟

3 ماه،3 هفته پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩
این نوشته دارای رمز می‌باشد.

فردا فردا فردا

3 ماه،3 هفته پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

امشب ضیافت اخر بود باشه؟

فردا عالی میشم.

 

 

0

اسب سفید من کجاست؟

3 ماه،3 هفته پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

سردردم نمی ذاره بخوابم.

غذا بخورم یا کتاب بخونم.

اسب سفیدمم که گم شده....

کی پرچم رو تپم می ذارم پس.

قصر ابی هم لاجوردی شده هرچند سفیده.

دلم برای جوارا تنگ شده.

و کیت های شفا بخشم⁦(⁠╥⁠﹏⁠╥⁠)⁩

0
درباره
Chesh About Img

ــ مرگ ما ست عروسیِّ اَبَد سِرِّش چیست؟ هو الله احد

تمامی حقوق برای Chesh محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده