همه چیز خیلی سنگین به نظر میاد.
و ...
شاید چسبنده نبودن سخت است.
برای همین ادامه جوهر ها را اینجا نریختن سخت ترهست.
هنوز هم از فهمیدن کامل عاجزم ، پس دست از دعا کردن برنمی دارم.
اما.....
کم کم دارم از انعکاسی که درون آیینه می بینم بیشتر می ترسم.
نمی دانم بقیه چطور انعکاسشان را دوست دارند.
این را به ماه گفتم ولی باورم نکرد.
خودم هم نمی توانم باور کنم.
آن هم وقتی از پنج دیوار اتاقم چهار تایش را با آیینه سرتاسر پوشاندم....
ولی حداقل اثبات منطقی به نظر می رسد .
با وجود آن همه آیینه اتاق و دیوارها ، حتی پرده ها کمتر تنها به نظر می رسند.
تنها حسرتش این است که قابل لمس نیست.
برای همین .
خواستن چیزی بیشتر از این آزارم می دهد.
پ.ن: حالا شب بخیر.