ستاره‌ای در دور دست

واقعا همه چیز از دور زیباتر به نظر می‌رسد؟
ممکن است اگر به چیزی که از اعماق وجودت می‌خواستی برسی، دیگر همچون گذشته دوستش نداشته باشی؟
نمی‌دانم اما مطمئنم ستاره‌ی من خیلی زیباست،
ولی آنقدر دور است که نمی‌دانم هیچوقت می‌توانم به آن برسم یا نه.

شاید این دست‌نیافتی بودن ستاره‌ام است که آن را برایم نورانی‌تر می‌کند.
چون از من دور است دوستش دارم؟
راستش را بخواهید از اینکه ستاره‌ام با تصوراتی که از او در ذهنم ساخته‌ام متفاوت باشد، می‌ترسم.
اما باز هم، فاصله‌ی بینمان حضورش را برایم درخشان‌تر کرده است پس بیشتر از آنکه بترسم برایش ارزش قائلم.

ستاره‌ی من،
اگر نرسیدنم به تو همیشگی باشد یعنی همه این امیدی که برای بدست آوردنت داشتم بیهوده بوده؟
اگر برایم تنها یک ستاره در دور دست باقی بمانی چه؟
باید از دوست داشتنت دست بکشم؟
شاید بعضی از آرزوهایمان باید آرزو بمانند.
مثل تو که وقتی به آسمان نگاه می‌کنم به یاد می‌آورم که هنوز می‌توانم رویای چیزی را داشته باشم.
پس از دوست داشتنت دست نخواهم کشید،
و در هر صورت از تو برای تمام روزهایی که زندگی را برایم روشن‌تر کردی ممنونم.
حسرت دور بودنت تا همیشه بامن خواهد ماند اما تا وقتی نور تو به من می‌رسد، من به خیال‌پردازیم برای رسیدن به تو نیز ادامه خواهم داد.
و شاید همین کافی باشد.

اما نور تو، چه چیزی را در من روشن کرده است؟
حس زندگی! باعث شده‌ای زندگی کردن را دوست داشته باشم.
زندگی همه‌ی آدم‌های این دنیا رنگی و زیبا نیست؛ اما تو زندگی‌ من را زیبا کرده‌ای.
من با همه فرق می‌کنم، چون امید دارم.
اما نه هر امیدی
تو این امید را به من دادی، پس بیشتر از هر چیزی از آن مراقبت می‌کنم.
ستاره‌ی من، از تو متشکرم که به من امید بخشیدی.
شاید من هیچوقت نتوانم به تو دست پیدا کنم، اما هر آنچه از تو دارم را مثل نوری کوچک که از تو رسیده باشد در وجودم حفظ خواهم کرد.

امیدوارم بالاخره فاصله‌ی میان ما کمتر شود، اگر هم امکانش نبود اشکالی ندارد.
شاید برای دوست داشتن یک ستاره، لازم نباشد روزی به آن برسم.

پ.ن: این شما و این صدمین روز حضور من در نویسنده! :)