You need to enable JavaScript to use this application.
دسته‌بندی: نوشته‌هایی خطاب به عشق نامعلومم

ستاره‌ای در دور دست

1 هفته پیش در نوشته‌هایی خطاب به عشق نامعلومم
ستاره‌ای در دور دست

واقعا همه چیز از دور زیباتر به نظر می‌رسد؟
ممکن است اگر به چیزی که از اعماق وجودت می‌خواستی برسی، دیگر همچون گذشته دوستش نداشته باشی؟
نمی‌دانم اما مطمئنم ستاره‌ی من خیلی زیباست،
ولی آنقدر دور است که نمی‌دانم هیچوقت می‌توانم به آن برسم یا نه.

شاید این دست‌نیافتی بودن ستاره‌ام است که آن را برایم نورانی‌تر می‌کند.
چون از من دور است دوستش دارم؟
راستش را بخواهید از اینکه ستاره‌ام با تصوراتی که از او در ذهنم ساخته‌ام متفاوت باشد، می‌ترسم.
اما باز هم، فاصله‌ی بینمان حضورش را برایم درخشان‌تر کرده است پس بیشتر از آنکه بترسم برایش ارزش قائلم.

ستاره‌ی من،
اگر نرسیدنم به تو همیشگی باشد یعنی همه این امیدی که برای بدست آوردنت داشتم بیهوده بوده؟
اگر برایم تنها یک ستاره در دور دست باقی بمانی چه؟
باید از دوست داشتنت دست بکشم؟
شاید بعضی از آرزوهایمان باید آرزو بمانند.
مثل تو که وقتی به آسمان نگاه می‌کنم به یاد می‌آورم که هنوز می‌توانم رویای چیزی را داشته باشم.
پس از دوست داشتنت دست نخواهم کشید،
و در هر صورت از تو برای تمام روزهایی که زندگی را برایم روشن‌تر کردی ممنونم.
حسرت دور بودنت تا همیشه بامن خواهد ماند اما تا وقتی نور تو به من می‌رسد، من به خیال‌پردازیم برای رسیدن به تو نیز ادامه خواهم داد.
و شاید همین کافی باشد.

ادامه نوشته 1

تماما پر از او

2 هفته،3 روز پیش در نوشته‌هایی خطاب به عشق نامعلومم
تماما پر از او

همه‌ی آدم‌ها برای خودشان آرزویی دارند و آرزوی من نیز بودن کنار تو بود؛
آرزویی هر چند کوچک اما دست نیافتنی.
رویایی برای منی که حتی خاطره‌ای از تو برای دلتنگت شدن هم ندارم و تمام لحظاتی که میان خودمان می‌بینم تنها در خیالاتم معنا پیدا می‌کنند.

با خودم فکر کردم حالا که نمی‌توانم با تو باشم، پس آرزو می‌کنم دنیا تماما پر از تو باشد.

کاش هوایی که نفس می‌کشم آمیخته به عطر و نفس‌هایت باشد و حضورت را در من زنده کند.
کاش هر نجوایی که به گوشم می‌رسد، صدای تو باشد.
ای‌کاش چشمانم شب و روز، جز چهره‌ی تو چیزی نبینند.
کاش دستانم می‌توانستند تنها تو را لمس کنند.
و ای‌کاش تمام وجودم آن‌قدر از تو پر می‌شد که دیگر جایی برای هیچ‌چیز جز تو باقی نمی‌ماند.

اما پر بودن از تو و پر کردن تمام دنیا از تو، چه فایده‌ای برایم دارد وقتی هنوز نمی‌توانم جای خالی‌ات را پر کنم؟
چه می‌توانم بکنم برای اینکه تو را در کنار خودم داشته باشم؟

تصور می‌کردم اگر تمام جهانم را از تو پر کنم، شاید نبودت را کمتر احساس کنم؛
شاید اگر در هر گوشه‌ی این دنیا چیزی از تو پیدا کنم، بتوانم نبودت را تاب بیاورم.

حالا می‌فهمم که اشتباه می‌کردم.

ادامه نوشته 5

برای مرگ گل که را ملامت کنم؟

1 ماه پیش در نوشته‌هایی خطاب به عشق نامعلومم
برای مرگ گل که را ملامت کنم؟

تو اولین گلی بودی که می‌خواستم در باغ زندگی‌ام از آن مراقبت کنم، اما نمی‌دانستم چطور.

متاسفم گل زیبای من
تو از انتظار متنفر بودی اما من همیشه بدون آنکه بخواهم منتظرت گذاشتم.
نمی‌دانستم چه زمانی آب می‌خواهی پس شاید تشنه‌ات گذاشتم.
نزدیکت شدم اما با خودم گفتم شاید از حدم گذشته‌ام، ناراحت به نظر می‌رسیدی... پس فاصله گرفتم. اما اشتباه کردم، دور شدنم تنها تو را بیمار می‌کرد و این را هم نمی‌دانستم.

مگر همه‌ی گل‌ها برای خودشان نام و نشانی ندارند؟!
پس هزاران بار با خودم فکر کردم که ای‌کاش تکه کاغذی را همراه با تو به من می‌دادند که بدانم چطور دوستت داشته باشم و مراقبت باشم.

تو آنقدر گل غریبی بودی که حتی تا آخرین لحظه زندگانی‌ات هم نتوانستم احساساتت را دریابم.
اگر می‌توانستم زمان را به عقب برگردانم بیشتر از تو محافظت می‌کردم
شاید اگر بیشتر سعی می‌کردم تو را بشناسم، حالا کنار هم می‌بودیم.

اما می‌گویند هرچقدر هم مراقب گل‌ها باشی روزی پژمرده خواهند شد.
نمی‌دانم تو را برای آمدن پاییز از دست دادم یا برای اینکه نتوانستم به خوبی از تو مراقبت کنم؟
شاید واقعا هر چیزی که دوستش داریم قرار نیست تا ابد زنده بماند...
ای‌کاش می‌دانستم
برای مرگ تو باید چه کسی را ملامت کنم؟!

اگر می‌دانستم چطور دوستت داشته باشم، می‌توانستم نگهت دارم؟!

3
درباره
Cheong-yul About Img

دوست دارم بنویسم اما نمی‌توانم!

تمامی حقوق برای Cheong-yul محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده