قلم درون کمد ام با کمی تلخیص و تغییر می خواهد بنویسد .

چطور به اینجا رسیدیم؟

چرا؟

من هنوز باور نمیکنم.

می دانی؟

وداع، تلخ و شیرین است، پس تا فردا شب، صبح بخیر می‌گویم.

به امید اینکه مثل همه‌ی آن خبرهای ناگهانی و دردناک پوچ از گذشته،

وقتی دوباره چشم‌هایم را باز کنم، باز هم ستاره‌های کوچک درخشان را در آسمان آبی‌ام ببینم.

:)

با لبخندهای صمیمی و آرزوهای گرم،

برای تو، فراتر از این بعدها و مکان‌ها و زمان‌ها و خط‌ها و درگاه‌ها و آدرس‌ها…

برای همین 

سلام ستاره درخشان و عزیز من.

.

پ.ن:هیچوقت تصور پایان نداشتم ، نه برای اینجا...

هنوز هم ندارم! پس بازهم ادامه می دهیم ، به نحوی.

مثل ماهینا پس از گذران بقا ، جایی در اقیانوس ، در اعماق یا در سطح

روزی رقص پرواز مان را نشان خواهیم داد.

و باز...

.

.

پ.پ.ن: و تو بازهم می درخشی !

اگر این پهنه ابی را فراموش کردی ، حداقل این جمله را فراموش کن.

بقیه ادرس ها و پیوندها بهانه بود.

.

.

.

وپ.پ.ن: 

 بعد از این پهنای آبی...

اگر ...