دو هفته گذشته!

چیکار کردم تو این دو هفته؟

انگشتام.. نمی‌دونم به کجا زخم میشه تو کافه. فقط سوزششونو حس می‌کنم بعدا.

ایده‌م این بود که لباس کاستوم کنم. نکردم. کردم. یکی دو دونه فقط.

ایده ی جدیدی که ناهید انداخته تو سرم، کانسپت استوره. اینم نیازمند ساخت و سازه. ذوق زده‌م میکنه ولی درمورد اینکه واقعا انجامش می‌دم یا نه..

راحت نیستم. به عبارتی نا راحتم. روند تکراری‌ای در پیش داریم و خسته شدم و حوصلم سر رفته. حق داره حوصلم سر بره و خسته بشم ندارم؟

بغض دارم خب طبیعیه تو این لحظه‌ای که الان هستم. هوف

کاش نویسنده گزینه‌ی پیش‌نویس داشت. بعضی چیزا رو نیاز دارم بنویسم ولی فقط پیش‌نویس کنم و منتشر نکنم. شایدم داره بلد نیستم چجوریه..

احتمالا بود و نبودش تاثیر زیادی تو حس و حال الانم نداره! یعنی منطورم اینه که اینکه الان نا راحتی و احساس خستگی می‌کنی مربوط به اون نیست و اگه میخواد مغزت ربطش بده، داره فقط یه بهونه دستوپا میکنه که بگی آها پس اینه. ولی این نیست. می‌دونی که فقط این نیست. موضوع خودتی.