چون که خیلی خلوتیم. و ترجیح میدادم روزای خلوت مرخصی باشم چون روزای شلوغ اگه تنها بذارم همکارامو اذیت میشن! اینو مدیر باور نکرد و برای همکارمم طبیعی نبود. دیشب تصمیم گرفته بودم مرخصی بگیرم برای امروز ولی نظرم عوض شد. و نگرفتم. چون حس میکردم اگه مرخصی بگیرم همشو میخوابم. دوست داشتم تو مرخصی کارای مفیدتری انجام بدم. و حتی الانم خوابم میاد تو کافه که نشستم..
اینستامو نتو ازش قطع کردم تا کمتر برم. ایده هامو همچنان انجام ندادم. دوس ندارم خودمو بابتش سرزنش کنم.. ولی بهتره یکاری در زمینهش انجام بدم و نمیدونم چی. شب بعد از کار میام خونه و همچنان کارم ادامه داره. یعنی ظرفای ظهرو میشورم، یکم تمیزکاری میکنم، شام درست میکنم، میرم حموم و تا بخوابم خیلی دیر میشه. البته هر شب اینجوری نیست. ولی دیشب اینجوری بود و مجبور شدم قرار دوچرخه سواری صبح زود با دوستمو کنسل کنم.
پس چیکار کنم؟ بعدازظهر یهویی و بیدلیل نگرانی اومد سراغم و این حسو داشتم که تو یه مخمصه گیر افتادم. بعدش فهمیدم یه چیزی برای بلوبری پیش اومده. و یعنی همونو منم حس کردم؟ خیلی کلیشه ایه؟ نمیونم تاحالا لحظه های زیادی داشتیم که این حسو بهمون داده.
فردا رو مرخصی بگیرم؟
راوی 2 ماه پیش