You need to enable JavaScript to use this application.

درباره کتاب «کاپّا»

2 روز،15 ساعت پیش در کتابخونه
درباره کتاب «کاپّا»

فکر کردم شاید بدتان نیاید چکیده‌ای از کتاب مگِ فیلسوف، سخنان یک احمق، را بخوانید:
احمق همواره فکر می‌کند که همه به‌جز خودش احمق هستند.
شاید علت عشق ما به طبیعت به این واقعیت بی‌ربط نباشد که طبیعت نه از ما متنفر است و نه به ما حسادت می‌کند.
زیرکانه‌ترین روش زندگی این است که از آداب‌ورسوم جاری روی‌گردان باشید و در عین حال بتوانید به گونه‌ای زندگی کنید که گویی در هیچ شرایطی این آداب‌ورسوم را نقض نمی‌کنید.
چیزهایی که از همه بیشتر به آن‌ها افتخار می‌کنیم دقیقاً همان چیزهایی هستند که از آن ما نیستند.

کاپّا - فصل یازدهم

ادامه نوشته 5

حلقه‌ی تکرار

1 هفته پیش در خویش‌نویس

تا به حال پیش اومده براتون که سال‌ها یک موضوع رو در ذهنتون داشته باشید؛ کاری که دلتون می‌خواد انجام بدین اما بعد از گذشت این همه مدت هنوز هیچ تصمیم قطعی برای انجام دادنش نگرفته باشین؟ خب، از آشنایی با شما خوش‌حالم. من یکی از همین دست افرادم!

موضوع مربوط می‌شه به پادکستی که مدت‌هاست می‌خوام شروع کنم. علی رغم تحقیقاتی که انجام دادم و سوزوندن دو سه تا مدل هوش مصنوعی در این راه، هنوز به این نتیجه نرسیدم که چی بگم. شاید چون چیز خاصی برای گفتن ندارم. اصولاً آدمی هستم که سعی می‌کنه گاهی خیلی لفظ قلم حرف بزنه و گاهی خیلی خودمونی. یه جورایی می‌شه گفت ثبات شخصیتی ندارم. البته که نباید از این موضوع چشم‌پوشی کرد - این‌که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد - اما در هر صورت این یکی از مشکلاتیه که باهاش دست و پنجه نرم می‌کنم. اسم پادکست رو مدت‌ها قبل انتخاب کردم. بعدا تبدیل شد به یکی از وبلاگ‌های من و در ادامه به بخشی از هویت من تبدیل شد؛ «دیار»!

ابزار پایه‌ای و مهارت ابتدایی تدوین صوت رو کمی بلد هستم در حدی که کارم رو راه بندازم. حتی دسترسی به استودیو و افرادی که زحمت تدوین رو روی دوششون بندازم هم مقدوره. اما... چه چیزی درون من اجازه نمی‌ده که شروع کنم؟ واقعا چی برای گفتن دارم؟ اصلا حتی اگر حرفی برای گفتن داشته باشم، چطور شروع کنم؟ با چه هدفی؟ هدف خیلی مهمه! صرفا چون دلم می‌خواد؟ یا چون می‌خوام یه نیازی رو مرتفع کنم؟ هنوز نمی‌دونم و انگار این ندونستن قراره کمی دیگه هم ادامه دار باشه!

6

وطن، و تن!

2 هفته،4 روز پیش در روزمرگی‌ها با چاشنی تجربه
وطن، و تن!

این جایی که توی تصویر می‌بینید، اتاق منه(میز کارمه در اصل!). بخش زیادی از «نویسنده» اینجا شکل گرفت، هویت پیدا کرد و به دنیا اومد! لازمه بگم که نورپردازی تصویر با هوش مصنوعی انجام شده! :)

ادامه نوشته 9

به دنیای من بیا؛ من اون سیبی‌ام که تو هنوز گاز نزدی، آدم!

3 هفته پیش در روزمرگی‌ها با چاشنی تجربه
به دنیای من بیا؛ من اون سیبی‌ام که تو هنوز گاز نزدی، آدم!

عنوان نوشته رو از ترک «ریشه» بهرام نورایی وام گرفتم. این می‌تونست دقیقاً پاسخی باشه که «Fedora 44» در جواب سوالم بده.

ادامه نوشته 22
دسته‌بندی‌ها

تمامی حقوق برای علیرضا صادقی محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده