پس من برای چند لحظه هم که شده ، حال را قرض خواهم گرفت .
بنابراین شاید بایگانی هایم را از جعبه هایشان خارج کنم.
در آن بین چیزهای شادی بخشی پیدا کنم به سبکی توده های نرم زغال.
و به این لیست چند چیز کوچک اضافه کنم؛
مثلا یک دشت پر از جوانه های سبز و مخملی .
یک گرامافون برای دراغوش کشیدن موسیقی پس زمینه
و شومینه ای که همیشه روشن است تا من مسحور رقص شعله هایش باشم.
به همراه یک قاب بزرگ از پنجره تا جایی برای آویزان کردن پرده ها باشد.
و چندین چراغ فانوسی با نوری گرم تا شاید این سرمای چسبنده از انگشتانم خارج شود.
و شاید یک در بزرگ و چوبی و تا حدودی بسیار قدیمی به رنگ ابی تا مرا برساند به همان برج آجری فرسوده ای که زیر هزاران اقیانوس مدفون شده و روح من قرار است همیشه در ان زنده بماند.
یا آواز نهنگ ها ، پرواز دلفین ها، نقاشی های جوهر فشان هشت پاها ، ماهی مرکب ها ، سکوت مرجانها ، و همگی و همگی باهم در بیکران آبی نفس کشیدن ها.
پس ادامه خواهم داشت...
تا گذر از این سطر و باز رسیدن به آن وقت.