کتابها کتابها کتابها

من عاشق آن کتابهام.

زندانی از  صفحاتی سفید، ساکت و یکنواخت که عمیقا وحشتناک و عذاب اور است ، کاملا عایق است ، نه می شود بیرون پرید ، نه به داخلش نفوذ کرد.

ولی من هنوز آنقدرها هم عاشق عاشق نیستم.

نه برای کتابها.

نه....

من بیشتر از هرچیزی شیدا و شیفته آن شخصیتهای دفن شده لابه لای صفحات سنگی غیر قابل تغییر ام.

اه عزیزان من.

من عاشق تک تک آن لحظات ساده ، پر هیاهو و خلوت شخصیت هایی ام که مدام زمزمه میکنند اما ادامه می دهند و چقدر سخت است جلوی خودم را گرفتن برای دراغوش نکشیدن آن خطوط سرد منزجر کننده به امید رساندن حتی کمی از گرمای قلبم برای شخصیتی که بعید می دانم حتی در بعد های پنجگانه اطرافم هم بشود پیدایش کرد‌.

برای همین.

من خیلی احمقم.

پ.ن:فرمول انحلال را باید انحصارا به حبس کشاند ، کار دست همه سپرده خودش رفته...

پ.پ.ن: همچنان ، پشمک لقمه ای .