من او را نمی بینم

او مرا نمی شنود

من از خودم بیزارهستم

او از خودش منفور.

گرد هم می چرخیم

هراسان از خودمان

دلواپس دیگری .

گاهی خرده شیشه ها را می شماریم.

گاهی خودمان خرده شیشه می شویم.

میترسم ، می‌شِکَنَم ، اندوهیگنم.

فقط من نیستم 

او هم همین است .

آنها هم همین اند.

حتی اگر به روی خودش نمی آورد. 

حتی اگر به روی خودشان نمی اورند.

این مستأصل ام می کند آسیل.

دستپاچه ام می کند ، هراسان تر ام میکند.

ولی همچنان امیدوارم آسیل.

همه چیز بالاخره خوب می شود .

همه چیز خوب خواهد شد.

همه چیز.

همه‌ی همه چیز.