You need to enable JavaScript to use this application.

ایده ها

2 ماه،3 هفته پیش

دو سه روز پیش نویسنده رو باز کردم تا بنویسم چند خطی هم نوشتم ولی کافه شلوغ شد و کلا حواسم پرت شد. آخر شب که رفتم خونه دیدم صفحه‌م بسته شده و همه پریده. تنها چیزی که از نوشته هام یادمه این بود که بعد از بیان نویسنده خیلی بهم حس خونه میده. با اینکه هنوز وقت نکردم مثل قبل بنویسم ولی کاملا احساس راحتی و تعلق بهم میده:)

یه پست توی اینستا دیدم که می‌گفت برنامه هاتو برای کسی نگو چون وقتی برای کسی میگی مغز فکر میکنه اون کارو انجام داده و انگیزه‌‌شو برای به اتمام رسوندن اون کارو از دست میده.. ایده ها دارم تو ذهنم. ذوق دارم برای انجامش. نمیدونم اونقدر که تو ذهنم آسون بنظر میاد، تو واقعیت هم آسون خواهد بود یا خیر، نمیدونم انرژی کافی برای انجامش و ادامه دادنش رو خواهم داشت یا خیر! ولی میخوام تمام تلاشمو بکنم. میخوام برای خودم آسونش کنم و انجامش بدم. درموردش فقط با همکارم صحبت کردم که رشته‌ش مربوط میشه به ایده‌هام و راستش خودشم الهامبخش و کمک کننده م بود تو این ایده ها و با بلوبری.

بلوبری:)

دوست دارم درموردش بنویسم. ولی حس میکنم اگه بنویسمش تموم میشه. میخوام همه‌شو برای خودم نگه دارم💙

2

تکه تکه

3 ماه،1 هفته پیش

تو ذوقم خورده امروز. و خستم. کلی کار انجام دادم از صبح و نتیجه اون چیزی که باید اتفاق می‌افتاد نیفتاد. البته که مطمئنم این موضوع به نفعمه و فقط یکم تاخیر افتاده.. و احتمالا قراره اون اتفاقه خیلی بهتر رقم بخوره، واسه همین به تاخیر خورده تا انرژی لازمو واسش داشته باشم.. ولی خب بازم واسش خیلی ذوق داشتم و نمی‌تونم الان درمورد به تاخیر افتادنش خوشحال باشم.

واسه همین یکم حالم گرفتس. خسته هم هستم و یکی دو ساعت دیگه هم باید برم سر کار. فشار ذهنی رو مغزمه پس شاید بهتره تا قبل ازینکه بلوبری بیاد یکم گریه کنم:,(

شایدم بهتره فشارای مغزمو بنویسم.. هوممم.. کلی دویدم از صبح دنبال خریدای لازم و مرتب کردن و تغییر دکور دادن خونه. کولرو بابا اومد تعمیر کرد ولی بازم کاراش کامل نشد و هنوز وصل نیست و هنوزم گرما مهمونمونه. تازه از صبحم در همش باز بوده و کلی مهمون مگسی داریم تو خونه.

اوشون باهام آشتی کرده و اصلا از این موضوع راضی نیستم. ولی خب بلد نیستم به قهر ادامه بدم. خودش قهر کرده و خودشم آشتی کرده. امیدوارم بودم مدت بیشتری قهر بمونه..

رمز اکانت اینستامو هنوز پیدا نکردم و نتونستم رمز تازه اوکی کنم براش.

بابد دنبال بلیط قطار باشم ولی اصلا مغزم نمیکشه! خوب شد قبلیا رو کنسل کردیم وگرنه با این حجم خستگی کی میخواست چمدون ببنده و فردا صبح راهی شه:(

پدر بلوبری داره کارآگاه بازی درمیاره و خب نمی‌دونم این موضوع رو کجای دلم بذارم.. فقط دارم سعی میکنم سخت نگیرم و ذهنمو درگیرش نکنم زیاد..

هووف.. موضوعای خوشحال کننده‌م کوشن پس

ناخنامو دیروز درست کردم ولی از همین دیشب دوباره شروع کردن هوا گرفتن و رو مخمههه اگه به واسطه‌ی ظرف شستن و کار زیاد ناخنام زود نمیشکستن، اصلا درستظون نمی‌کزدم که هی اینحوری برن رو مخم 

حس می‌کنم انرژی های سنگین زیادی اطرافم هست که مال من نیستن! نمی‌دونم باید باهاشون چیکار کنم..

 

1

یاد گرفتن

3 ماه،2 هفته پیش

دلتنگ نوشتن بودم. حدود دو ماهی میشه که وارد دنیای جدیدی شدم. ماه اول به واسطه‌ی کار جدیدم و ماه دوم به واسطه‌ی آدم جدیدی که وارد زندگیم شد. حس می‌کنم واسه نوشتن انسجام خاصی نداشته باشم و آخرین نوشته هامم اکثرا روزمرگی بودن.. شاید الانم به همون شکل پیش بره، چون چیز خاصی تو ذهنم ندارم ولی میخوام بنویسم دوباره. میخوام نوشتنم برگرده. خیلی وقته درست و حسابی ننوشتم.

شیش هفت ماه پیش یه کلاس آنلاین مربوط به شناخت خود و شخصیت و این چیزا بود ثبت نام کردم. همه‌شو گوش دادم و تا جایی که تونستم تمریناتشو تکرار کردمو تکرار کردم و حالا واقعا نتیجه‌شو دارم می‌بینم:)) و خیلی حس خوبیه:)

خلاصه که هرچقدر می‌تونی برای یاد گرفتن خودت وقت بذار.. نه فقط یاد گرفتن یه هنر جدید، نه یاد گرفتن یه کار جدید، نه یاد گرفتن یه زبان جدید! ایناهم خیلی قشنگن منم همشونو انجام دادم یا میدم؛ ولی قبل از همه‌ی اینا یاد گرفتن خودت، احساساتت و یاد گرفتن اون چه که درونت می‌گذره، بهترین و بزرگترین کاریه که می‌تونی در حق خودت بکنی:)

0

سلام

3 ماه،2 هفته پیش

خوشحالم جای جدید واسه نوشتن داریم‌.

امیدوارم پر از حس نوشتن باشه برامون.

:)

0
درباره
𝓕𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮 About Img

رویاهام دیگه رویا نیستن.

دسته‌بندی‌ها

تمامی حقوق برای 𝓕𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮 محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده