«کجاست آن مهیا گشته برای ریشهکن کردن ستمکاران...»
از دعای ندبه در فراق امام عصر عج الله تعالی فرجه (متن با ترجمه استاد حسین انصاریان در تارنمای erfan.ir)
غزه
(برای دریافت عکس در اندازه بزرگتر، روی آن کلیک کنید)
«کجاست آن مهیا گشته برای ریشهکن کردن ستمکاران...»
از دعای ندبه در فراق امام عصر عج الله تعالی فرجه (متن با ترجمه استاد حسین انصاریان در تارنمای erfan.ir)
غزه
(برای دریافت عکس در اندازه بزرگتر، روی آن کلیک کنید)
دانستناش سخت نبود که تفاهمنامه هم به سرنوشت برجام دچار میشود؛ برجام را که یادتان هست؟ همان که همه ترکش کرده بودند و فقط ما باهاش مانده بودیم! ترامپ تفاهمنامه را امضا کرد چون میدانست قرار نیست به آن عمل کند؛ اما همان کاغذپاره او را از مخمصه رهانید. تفاهمنامهای که بهآن عمل نشود، هرقدر هم درخشان باشد، نهایتا به درد موزه تاریخ میخورد.
ظاهرا وضعیت فعلی مطلوب دولت ترامپ است؛ نه جنگ و نه صلح؛ محاصره دریایی، حملات گاهوبیگاه به نقاطی از جنوب، تعرض به نفتکشها و افزایش فشار اقتصادی و اگر شد، تکرار سناریوی دیماه ۱۴۰۴. تن دادن به وضعیت فعلی، بازی در زمین آن ملعون است.
تا انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا پنجاهوپنج روز باقی است (تقریبا ۱۲ آبان) و ایران میتواند مستقیما بر سرنوشت دو سال آینده دولت ترامپ تاثیر بگذارد. اگر هزینههای جانی و مالی جنگ و بهخصوص هزینه انرژی برای آمریکاییها بالا بزند، بسیار محتمل است که دموکراتها اکثریت مجلس و حتی سنای آمریکا را از جمهوریخواهها بگیرند و آنگاه ترامپ دو سال پایانی سختی خواهدداشت، چون برای شعلهور کردن احتمالی جنگ و گرفتن بودجه و دریافت بعضی مجوزها از کنگره باید از سد مخالفان سیاسی خودش بگذرد.
ترامپ میکوشد سطح تنش را در کنترل خودش داشته باشد؛ اما از اظهارات اخیر بعضی مقاماتمان برمیآید که ایران بهدرستی قصد کرده محاصره دریایی را بشکند و بازی او را بههم بزند. بعضی صاحبنظران معتقدند که حمله به مواضع نظامی آمریکا خوب اما ناکافی است. پاشنه آشیل آمریکاییها پول است و اگر ایران میخواهد نبض جنگ را در اختیار بگیرد، فشار اقتصادی بر آمریکا را باید افزایش دهد. روزهای پایانی جنگ چهلروزه را یادتان هست؟ وقتی آتش از تاسیسات نفتی و گازی شرکتهای آمریکایی در منطقه زبانه کشید و قیمت سوخت در آمریکا بالا رفت، ترامپ برای خروج از تنگنا به میز مذاکره و تفاهمنامه کذایی چنگ زد.
ایکاش خط فکریِ ورشکستهی برجام دست از سر این کشور بردارد و شرایط جاری را درک کند و در میانهی جنگ، ساز ناکوک و مخالف نزند! چه بلایی باید سرشان میآمد تا باور کنند طرف مقابل طالب صلح نیست و به قصد کُشت جلو آمده؟! چه شده که گمان میکنند آمریکا برنامههای چهلوهفتسالهی چندهزار میلیارد دلاریاش برای ساقط کردن حکومت و اگر توانست تجزیه ایران را کنار میگذارد و با ما «صلح» میکند؟ آیا صبح روزی دیگر باید از خواب برخیزیم و زیرنویس سرخ شبکه خبر را بخوانیم و بابت ترور جمعی دیگر از مردم و سرداران و دانشمندانمان سوگواری کنیم؟ چرا نمیفهمید که اگر در میانه جنگ از یک جبهه صدای دومی بلند کنید، دشمن در کار ما طمع میکند؟!
تاریخ سیاسی آمریکا و اجداد انگلیسی و رفقای اروپاییشان را تورق کنیم تا دریابیم حتی اگر ما با آنها کاری نداشته باشیم، آنها سراغمان میآیند همانطور که سراغ هند رفتند و سراغ چین رفتند و سراغ ویتنام و سوریه رفتند و البته سراغ ما آمدند.
«هر که را دشمن پیش است، اگر نکُشد دشمنِ خویش است.»
سعدی در گلستان فرمود
«کجاست آن وسیله پیوند بین زمین و آسمان...»
از دعای ندبه در فراق امام عصر سلام الله علیه و عج الله تعالی فرجه، (ترجمه استاد حسین انصاریان، تارنمای erfan.ir)
دو روز پیش، برق زد و رعد غرید. صدایی شبیه شکافتن صخرههای سترگ در فضا میپیچید و سپس انفجارهایی مهیب، آسمان تیره را میلرزاندند. اندکی بعد آسمان بارید؛ هزاران هزار قطره آب با آوایی دلانگیز روی زمین فرود میآمدند...
چندی نگذشت که باران بند آمد؛ ابرهای تیره کمی کنار رفتند و زمین روشنتر شد. نسیم خنک، رایحهی بینظیر آب و خاک را در هوا گستَرد. انگار نه انگار که لحظاتی پیش آسمان در آشوب بود... و حالا چنین آرام!
دقایقی بعد، تلاطم به آسمان بازگشت و اینبار تگرگ!... بیامان میبارید. گویی لشکری نامرئی از آسمان، زمین را تیرباران میکرد. بارش تگرگ که پایان یافت، باد وزیدن گرفت. گاهی صدای رعدی از دور یا نزدیک به گوش میرسید و ناگاه چند صاعقهی سنگین فضا را در هم کوبید...
و بعد، باز باران و...
امروز اینجا هوا خنک و آسمان نیمی آفتاب و نیمی ابری است. آری، ما هر روز میان معجزهها به خواب میرویم و میان معجزهها برمیخیزیم. گویی خداوند هر روز دریا را پیش رویمان میشکافد و مردگان را مقابل چشمانمان زنده میکند.
خدایا! «ما را به راه راست هدایت فرما»
____________________________________________
ترجمه آیه شریفه: مرحوم محمدمهدی فولادوند
«قطعاً، برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.» *
یا بقیة الله، میلاد رسول خدا و امام جعفر صادق را به محضر شما و پیروان و محبانتان تبریک عرض میکنم. سلام خدا بر شما
_____________________________________________________
ترجمه آیه از مرحوم محمدمهدی فولادوند
برای دریافت عکس در اندازه بزرگتر، روی آن کلیک کنید.
بهرغم اعلام بیطرفی ایران در جنگ جهانی دوم، قوای متفقین (انگلیس و شوروی) در سوم شهریور ۱۳۲۰ شمسی از شمال و جنوب، ایران را اشغال کردند. (برای مشاهده عکسها در اندازه بزرگتر، روی آنها کلی کنید.)
بارکشی نیروهای اشغالگر از رنجبران ایرانی
______________________________________________________________
ناو «ببر» نیروی دریایی ایران که با یورش متفقین در آبهای اروند غرق شد
______________________________________________________________
نیروهای راجیپوتانا تحت امر انگلیس در حال ورود به آبادان برای تصرف یک پالایشگاه
______________________________________________________________
کشیک سرباز انگلیسی بر سر لولههای نفتی ایران
______________________________________________________________
پرچم های متفقین برفراز ساختمان راه آهن پس از پایان جنگ در سال ۱۳۲۴
______________________________________________________________
بعد از اشغال ایران، رضا پهلوی در 25 شهریور 1320 تحت فشار و با اکراه استعفانامه خود را امضا کرد و در 27 شهریور به جزایر موریس تبعید شد. در 1321 نیروهای آمریکایی هم تدریجاً وارد ایران شدند. حضور نیروهای متفقین در ایران، بحران نان و غلات را تشدید کرد و از جمله ماجرای بلوای نان در 17 آذر 1321 را رقم زد.
در تبلیغات، گاهی برای اینکه مخاطب را اقناع کنند، ابتدا فرضی را در ذهن او میکارند و بعد بر مبنای همان فرض، قصه را پیش میبرند تا نهایتا مخاطب را به خرید مجاب کنند. جالب آنکه شاید خود شرکت تبلیغکننده هم متوجه نباشد، کاری که میکند از اخلاق بهدور است!
آگهی خیالی زیر را در نظر بگیرید:
«مبل خونهات قدیمیه؟ غصه نخور! با اقساط یکساله، نوشو بِبَر به خونه!» مثلاً!
چه اتفاقی افتاد؟
فروشنده، این فرض را به ذهن مخاطبش القاء کرد که داشتن مبل قدیمی، وضعیت غصهآوری است. چاره رفع غصه چیست؟! فروشنده؛ چون مبل قسطی میفروشد.
اما آیا واقعا داشتن مبل قدیمی مسئله مهم و غمانگیزی است؟! البته که نه!
بهاین کار میگویند پیشفرضسازی (presupposition). البته «پیشفرضسازی» یکی از ابزارهای کاربردی زبان است و بهخودی خود بار منفی ندارد. مثلا وقتی به رفیقتان میگویید: «الان تعریف میکنم چرا از محلهمون راضیَم»، بیآنکه متوجه باشید، در این گفتوگو، رضایتتان از محلهتان را پیشفرض گرفتید.
اما استفاده بد و غیرمسئولانه از این ابزارهای زبانی ممکن است به سبک زندگی و حتی به روان مخاطب آسیب بزند. نمونههای دیگری را هم میشود تصور کرد. مثلا یک شرکت تولیدکننده رنگ مو را در نظر بگیرید که با هدف اقناع مخاطب میگوید: «دیگه بابت موهای سفید سرت نگران نباش!»
نیست! چرا باید نگران باشد؟!
پیشفرضسازی فقط به دنیای تبلیغات منحصر نیست و در گفتمان سیاسی هم گاهی بهکار میرود.
