البته زمانی که این مطلب داره نوشته میشه در صد و دومین روز عمر بلاگیم و این تاخیر نوشتن، نه از سر انتخاب بلکه جبر زمانی بود. انقدر رفته رفته کارهای مختلفم بیشتر میشه که دیگه مجالی برای نوشتن باقی نمیمونه، نوشتن که هیچ، دلم برای خوندن هم تنگ شده. درست میشه، یه مدت دیگه درست میشه.
این روز ها روی مقالات و رفرنس های مختلفی برای پایان نامه دانشگاهم چنبره زدم، زمان زیادی برای ارسال و دفاع نمونده و من باید به فشرده ترین حالت همه چیز رو برسونم، اما شدنی به نظر میاد با فاکتور گرفتن خواب و غذا از برنامه روزانه زندگی🗿💔
طی خوندن این مقالات اما، قدرت کلمات خیلی به چشمم اومده. اینکه اکثر مطالب علمی، چه داخلی چه خارجی، برای "علمیتر" به نظر اومدن، از کلمات سنگین و ادبیات آکادمیک حساب شده بهره میبرن که حقیقت، شاید یه دوره ای باهاشون مخالفت داشتم اما الان دیدگاه متفاوتی دارم. نگاهم این بود که اگر ما به اندازه کافی از موضوعی اطلاع داریم و اگر اشراف خوبی به مبحثی داریم باید بتونیم با ساده ترین کلمات بیانش کنیم تا اینکه ضعف های اطلاعاتیمون رو پشت کوهی از کلمات سخت، بپوشونیم که لطمه ای به ظاهر علمیمون وارد نشه.
هرچند که هنوز برای دیدگاه پیشینم همچنان درجاتی از اعتبار رو قائلم، اما فکر میکنم شاید بد هم نباشه که به واسطه این کلمات، خواننده روی فهم متن وقت بیشتری بگذاره تا بتونه لایه های بیشتری رو کشف کنه. نه فقط ایرادات اصل محتوا، بلکه حتی فرای اون، درگیر فهم پایه یک موضوع بشه که از مبنی یک موضوع رو به چالش بکشه.
هرچند این دیدگاه جدید هم نیاز به فکر داره و هنوز به عنوان یه فکت وارد ساختار ذهنیم نشده، ولی خب ادبیات آکادمیک اگه تو حوزه آکادمیک استفاده نشه کجا بشه؟ و تفکراتی از این قبیل.
پرچونگی کردم، خلاصه که مرسی از نویسنده برای بودنش، و امیدوارم زندگانی مرحمتی کنه که وقت خالی بیشتری (و صد البته در شرایط روانی و فیزیکی بهتری) برام فراهم بشه که بتونم بنویسم و بخونم. و این جای دنج هم برامون بمونه که در کنار هم همچنان پیش بریم و تعدادمون بیشتر بشه به مرور.
Cheong-yul 5 روز،17 ساعت پیش