بسم الله
به وقت هجوم شیطان، یعنی متاعی قیمتی داری که شیطان آن را هدف گرفته...
بسم الله
برای ما انسانهای ضعیف
بعد از گناه
بعد از محقق نشدن خواستها
بعد از برطرف نشدن نیازها
بعد از هجوم سختیها
بعد از زمین خوردنها
از دست دادنها
و نرسیدنها
هنگام هجوم وساوس
موقف "نا امیدی" است.
خدایا پناه بر تو در همه این مواقف....
بسم الله
برای ما انسانهای ضعیف
بعد از گناه
بعد از محقق نشدن خواستها
بعد از برطرف نشدن نیازها
بعد از هجوم سختیها
بعد از زمین خوردنها
از دست دادنها
و نرسیدنها
هنگام هجوم وساوس
موقف "نا امیدی" است.
خدایا پناه بر تو در همه این مواقف....
بسم الله
کار شیطان این است که در ما خوف نسبت به آینده و حزن نسبت گذشته ایجاد میکند.
و ما را در این دو زمان متوقف و از «حال» غافل میکند.
یکی از دلایل توبه این است که در گناهان گذشته متوقف نشویم و توکل هم برای این است که از آینده نترسیم.
أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ (یونس، ۶۲)
بسم الله
کار شیطان این است که در ما خوف نسبت به آینده و حزن نسبت گذشته ایجاد میکند.
و ما را در این دو زمان متوقف و از «حال» غافل میکند.
یکی از دلایل توبه این است که در گناهان گذشته متوقف نشویم و توکل هم برای این است که از آینده نترسیم.
أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ (یونس، ۶۲)
بسم الله
خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریم آتش پرستارم شده
ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده
پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده
ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده
جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهائیم تنها همین یارم شده
من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده
بس که اشک آیدبه چشمم خواب شب راراه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟
جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفا دارم شده
گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده
شعله های کربلا آتش به جانم زد حسان
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده
تصویر:حسن روح الامین
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)
بسم الله
خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریم آتش پرستارم شده
ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده
پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده
ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده
جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهائیم تنها همین یارم شده
من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده
بس که اشک آیدبه چشمم خواب شب راراه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟
جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفا دارم شده
گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده
شعله های کربلا آتش به جانم زد حسان
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده
تصویر:حسن روح الامین
شاعر: حبیب الله چایچیان (حسان)