You need to enable JavaScript to use this application.

حرکت انسان

6 سال،10 ماه پیش

 بسم الله

استاد علی صفایی حائری:  

داستان حرکت انسان، داستان کفر و شکر است. «لَئِنْ شَکَرتُم لَازیدَنَّکُم» مدام نوسان دارد. در هر مرحله اگر اقدام نکنى، افت مى‌کنى و مدام پایین مى‌آیى و اگر اقدام کردى پیش مى‌روى و جلو مى‌افتى. 

تو که فهمیدى باید از این لقمه‌ى چرب بگذرى. اگر توجیه کردى، تو در همین جا نمى‌مانى که رفته رفته، بخل در تو سبز مى‌شود. با اینکه چند لقمه دارى، از بشقاب رفیقت برمى‌دارى تا آنجا که یک انبار احتکار کرده‌اى و باز هم نگاهت به کاسه‌ى دیگران است تا آنجا که مجبور مى‌شوى با کسانى دوست شوى که احتکار مى‌کنند و چشم به انبارت ندارند تا آنجا که در بزمشان راه مى‌یابى و... تا آنجا که از دست مى‌روى. 

و اگر در این آخرین پله یک قدم برداشتى، یک حرکت کردى، قدرت گام دوم را به تو مى‌دهند تا آنجا که مى‌توانى دو لقمه و بیشتر و بیشتر بدهى و از تمامى انبارهایت بگذرى. 

داستان انسان، داستان شکر و کفر است، در هر لحظه پیش مى‌برد و یا عقب مى‌افتد. این طور نیست که خیال کنى در یک جا ایستادن، در همانجا ماندن است، که ایستادن عقب گرد است و پایین رفتن. 

آن زنده دل گفته بود آنها که در نینوا حسین را کشتند، همانهایى بودند که از یک لقمه نگذشتند. از یک چاى داغ نگذشتند، از اول و دوم نگذشتند تا آنجا که نتوانستند از گندم رى هم بگذرند تا آنجا که دستشان را هم با خون حسین شستند. 

#صراط ، ص 92

@einsad

 

0

حرکت انسان

6 سال،10 ماه پیش

 بسم الله

استاد علی صفایی حائری:  

داستان حرکت انسان، داستان کفر و شکر است. «لَئِنْ شَکَرتُم لَازیدَنَّکُم» مدام نوسان دارد. در هر مرحله اگر اقدام نکنى، افت مى‌کنى و مدام پایین مى‌آیى و اگر اقدام کردى پیش مى‌روى و جلو مى‌افتى. 

تو که فهمیدى باید از این لقمه‌ى چرب بگذرى. اگر توجیه کردى، تو در همین جا نمى‌مانى که رفته رفته، بخل در تو سبز مى‌شود. با اینکه چند لقمه دارى، از بشقاب رفیقت برمى‌دارى تا آنجا که یک انبار احتکار کرده‌اى و باز هم نگاهت به کاسه‌ى دیگران است تا آنجا که مجبور مى‌شوى با کسانى دوست شوى که احتکار مى‌کنند و چشم به انبارت ندارند تا آنجا که در بزمشان راه مى‌یابى و... تا آنجا که از دست مى‌روى. 

و اگر در این آخرین پله یک قدم برداشتى، یک حرکت کردى، قدرت گام دوم را به تو مى‌دهند تا آنجا که مى‌توانى دو لقمه و بیشتر و بیشتر بدهى و از تمامى انبارهایت بگذرى. 

داستان انسان، داستان شکر و کفر است، در هر لحظه پیش مى‌برد و یا عقب مى‌افتد. این طور نیست که خیال کنى در یک جا ایستادن، در همانجا ماندن است، که ایستادن عقب گرد است و پایین رفتن. 

آن زنده دل گفته بود آنها که در نینوا حسین را کشتند، همانهایى بودند که از یک لقمه نگذشتند. از یک چاى داغ نگذشتند، از اول و دوم نگذشتند تا آنجا که نتوانستند از گندم رى هم بگذرند تا آنجا که دستشان را هم با خون حسین شستند. 

#صراط ، ص 92

@einsad

 

0

چرا اینجارو مطالعه می‌کنید؟

6 سال،10 ماه پیش

سلام

واقعا برام سؤال هست، ممنون میشم پاسخ بدید.

حتی بزرگواران خاموش.

نوشته‌های اینجا، عموم نوشته‌ها، چیزی به شما اضافه کرده است؟

0

چرا اینجارو مطالعه می‌کنید؟

6 سال،10 ماه پیش

سلام

واقعا برام سؤال هست، ممنون میشم پاسخ بدید.

حتی بزرگواران خاموش.

نوشته‌های اینجا، عموم نوشته‌ها، چیزی به شما اضافه کرده است؟

0

معیّت

6 سال،10 ماه پیش

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ

0

معیّت

6 سال،10 ماه پیش

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ

0

از خاک مکه بر حرم کربلا سلام

6 سال،10 ماه پیش

بسم الله

 

از خاک مکه بر حرم کربلا سلام

از خانهٔ خداست به خون خدا سلام

 

بادا سلام زم‌زم، بر ساحل فرات
بر دشت نینواست، ز دشت منا، سلام

از چار رکن خانه به شش‌گوشهٔ حسین
وز قبله سوی قبّهٔ آن پیشوا سلام

از مولد النبی و ز غار حرای او
بادا به پارهٔ جگر مصطفی سلام

از مولد علی و ز رکن یمانی‌اش
بر مدفن سر پسر مرتضی سلام

از مدفن خدیجهٔ کبری و غربتش
بادا همی به زادهٔ خیرالنسا سلام

از‌ حجر اسمعیل به آن قبر کوچکی
که برده پای قبر حسین التجا سلام

از حنجر ذبیح به آن حنجر ظریف
که پاره‌پاره شد به ره حق فدا سلام

زآن حاجیان که حج به تمامی گذاشتند
بر‌ حج ناتمام شه نینوا سلام

از مروه و‌ صفا و بهین سالکانشان
بر زائران آن حرم باصفا سلام

از این سیاه‌‌پردهٔ کعبه، به تعزیت
بر سرخ‌فام پرچم کرب و بلا سلام

شد زردروی چهرهٔ نیکان، محرٌم است
از این دل سیاه به آن کیمیا سلام

کعبه سیاه‌پوش شده پیش از همه
تا که کند به ساحت آل عبا سلام

شد میرگریه زمزم و بر شاه تشنگان
دارد به اشک خویش بدون صدا سلام

مُحرِم نشد هرآنکه نگردید گرد تو
آه ای یگانه مُحرِمِ خونین‌ردا! سلام

حاجی نشد هرآنکه تو را در حرم ندید
ای بی‌غبار آینهٔ حق‌نما! سلام

ما سر به حلق داده، تو از حلق سر دهی
از بندگان تن به شه سر جدا سلام

***
تا بشنوم جواب سلام خود از حبیب
از این دل غریب به آن آشنا سلام

از این گلوی خسته به آن حنجر رسا
از این دل شکسته به دارالشفا سلام

هرچند نیست سنخیتی بین ما ولی
از‌ تو مرا نگاهی و از من تو را سلام

 
 
0

از خاک مکه بر حرم کربلا سلام

6 سال،10 ماه پیش

بسم الله

 

از خاک مکه بر حرم کربلا سلام

از خانهٔ خداست به خون خدا سلام

 

بادا سلام زم‌زم، بر ساحل فرات
بر دشت نینواست، ز دشت منا، سلام

از چار رکن خانه به شش‌گوشهٔ حسین
وز قبله سوی قبّهٔ آن پیشوا سلام

از مولد النبی و ز غار حرای او
بادا به پارهٔ جگر مصطفی سلام

از مولد علی و ز رکن یمانی‌اش
بر مدفن سر پسر مرتضی سلام

از مدفن خدیجهٔ کبری و غربتش
بادا همی به زادهٔ خیرالنسا سلام

از‌ حجر اسمعیل به آن قبر کوچکی
که برده پای قبر حسین التجا سلام

از حنجر ذبیح به آن حنجر ظریف
که پاره‌پاره شد به ره حق فدا سلام

زآن حاجیان که حج به تمامی گذاشتند
بر‌ حج ناتمام شه نینوا سلام

از مروه و‌ صفا و بهین سالکانشان
بر زائران آن حرم باصفا سلام

از این سیاه‌‌پردهٔ کعبه، به تعزیت
بر سرخ‌فام پرچم کرب و بلا سلام

شد زردروی چهرهٔ نیکان، محرٌم است
از این دل سیاه به آن کیمیا سلام

کعبه سیاه‌پوش شده پیش از همه
تا که کند به ساحت آل عبا سلام

شد میرگریه زمزم و بر شاه تشنگان
دارد به اشک خویش بدون صدا سلام

مُحرِم نشد هرآنکه نگردید گرد تو
آه ای یگانه مُحرِمِ خونین‌ردا! سلام

حاجی نشد هرآنکه تو را در حرم ندید
ای بی‌غبار آینهٔ حق‌نما! سلام

ما سر به حلق داده، تو از حلق سر دهی
از بندگان تن به شه سر جدا سلام

***
تا بشنوم جواب سلام خود از حبیب
از این دل غریب به آن آشنا سلام

از این گلوی خسته به آن حنجر رسا
از این دل شکسته به دارالشفا سلام

هرچند نیست سنخیتی بین ما ولی
از‌ تو مرا نگاهی و از من تو را سلام

 
 
0

تمامی حقوق برای مهدیه منافی محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده