بسم الله
راه آرامش و رفع دغدغهها و نگرانیها در چیست؟
در رضایت از خدا...
بسم الله النّور
عرض کردیم اگر کسی قدم در وادی توحید گذاشت و از تکیه به مخلوقات عبور کرد و به حضرت و مقام یقین رسید به امنیت رسیده است چرا که مقام ایمان مقام امن است.
اصلا علت این که به آن ایمان می گویند این است که اگر انسان مومن شود به امنیت می رسد و تا مومن نشده امنیت ندارد. علتش هم روشن است چرا که این مخلوقاتی که خودشان زائل و فانی هستند و به جایی بند نیستند اگر تکیه گاه انسان شدند ناامنی ایجاد می کنند. انسان تا وقتی که نگاه به عالم ملک می کند و فقط همین دستگاه مخلوقات را می بیند، قلبش نورانی به یقین نشده، از این حجاب مخلوقات عبور نکرده و به حضرت حق نرسیده و فقط تکیه گاهش همین مخلوقات اند، پس مستحق ناامنی است. به خاطر این که وقتی تکیه گاه من ماه و خورشید و زمین و آفتاب و توانایی های خودم و جوانی خودم هست اینها همه فانی اند، وقتی فانی هستند طبیعی است که انسان احساس ناامنی می کند. حتی همان موقعی که هستند انسان در کنارشان احساس امنیت نمی کند، نه این که وقتی از بین رفتند و فانی شدند انسان به ناامنی می رسد، همان موقعی هم که هستند برای انسان ایجاد امنیت نمی کنند. چون انسان وقت طلوع آفتاب غروبش را می بیند، در بهار پاییز را می بیند، در جوانی پیری و از دست رفتن قوای خودش را مشاهده می کند.
بنابراین حضرت حق قلب مومن را که به ایمان نورانی شده به یقین و آرامش می رساند. به تعبیر دیگر «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»(رعد/28) تا قلب نورانی به عالم ذکر نشود، و به بیت النور نرسد پیداست در ناامنی است. فقط با توجه به حضرت حق و با توجه حضرت حق به انسان است که آرامش تحقق می یابد.
«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» خلاصه کلمه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» است، البته منظور لفظ نیست، اما خود لفظ هم آثار و برکات دارد، این لفظ ما را با عالم توحید مرتبط می کند. ذکر لا اله الا الله که این همه فضیلت دارد نفی غیر هست و اثبات حضرت حق. لا اله الا الله نفی همه معبود ها و تکیه گاه ها را می کند جز حضرت حق، و اثبات حضرت حق هم هست. این ذکر انقدر ثواب دارد که در روایات ملاحظه کردید اگر کسی صد مرتبه در روز لا اله الا الله بگوید کسی به ثواب او نمی رسد مگر بیشتر این ذکر را گفته باشد.
ذکر لا اله الا الله ما را وارد وادی توحید می کند که وادی امن است. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»، اگر کسی وارد حصن الهی شد از عذاب و رنج ها در امان است، چون همه عذاب ها به حضرت حق برمی گردد. ما که آخر کار مشرک نیستیم اما هم عذاب، عذاب اوست و هم رحمت، رحمت اوست. اگر کسی در رنج است خدای متعال او را به رنج انداخته، البته پیداست این رنجی که به انسان می رسد ظلم نیست بلکه براساس تدبیر الهی است. حتی در قیامت وقتی انسان وارد وادی جهنم می شود به او می گویند: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون»(نمل/90) ببینید جزایتان را که عین عملتان است. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى إِلَّا مِثْلَها»(انعام/160)، مجازات بیش از عمل نیست.
اگر کسی از عذاب الهی در امان شد از هر رنجی در امان است چرا که وادی توحید وادی ایمن است. پایت را از وادی توحید بیرون گذاشتی و تکیه کردی به مخلوقات ناامنی و اضطراب همراهش می اید. همان موقع که انسان بهشان تکیه داده ناامن است، چون تکیه گاه ناامن است، این خودش را نمی تواند نگه دارد چطور می تواند امنیت برای من درست کند؟! این خورشیدی که غروب می کند چطور می تواند من را به امنیت برساند؟! همان موقعی که وسط آسمان است آدم مضطرب است و با خود می گوید این وقتی غروب می کند من را در تاریکی می گذارد، نه این که وقتی طلوع می کند آدم واقعا در امنیت است، نه، امنیت جز با تکیه به حضرت حق نیست. همان موقعی که آدم در عنفوان جوانی و قدرت است، اگر تکیه به جوانی خودش کند ناامن است چون این چیزی نیست که بشود بهش تکیه کنی، پایش به جایی بند نیست و خودش زائل است.
خیلی واضح است که وادی توحید وادی امن است. به هر اندازه انسان از وادی توحید بیرون آمد و مبتلا به شک و شرک شد در وادی ناایمن قرار گرفته است. شک و شرک هر دو در مقابل ایمان آمده است لذا در روایات اینطوری معنا کرده اند «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ قَالَ بِشَک»(1) و نیز در روایت فرمود «مَا أَلْبَسَ إِیمَانَهُ بِشِرْک»(2) اگر کسی شریک برای خدا قرار داد و اگر کسی شک داشت و به وادی یقین نرسید، این در وادی امن نیست. شک و شرک هر دو هم به یک جا برمی گردند، یعنی ریشه شک هم شرک است. تعلق به مخلوقات شک را در انسان سبز می کند. اما وقتی تعلقاتت را برداشتی به یقین می رسی.
«وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْیَقِینِ»(3) انسان وقتی زاهد و فارغ شد و دل برداشت به یقین می رسد. زاهد یعنی همین دیگر «فقد خرجت الأفراح و الأحزان، أی الدنیویة من قلبه و الأسی بالفتح و القصر الحزن» وقتی انسان به جایی رسید که آمد و شد دنیا دست به دل انسان نمی زند و فارغ است، این به یقین می رسد. «وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْیَقِینِ» نور یقین وقتی در دل انسان می آید که انسان قطع تعلق می کند.
وقتی انسان از عالم و پدیده ها آن دل برمی دارد نور یقین به او می رسد والا استدلال کافی نیست. من سر سفره چرب و شیرین دنیا بنشینم و مدام استدلال کنم که این عالم فانی و زائل است! خدای متعال حق است و این ها تکیه گاه نیستند، پس این ها را شریک قرار نده که یقین حاصل نمی شود. باید قدم در وادی زهد بگذاری و قطع تعلق کنی، وقتی دل را از همه این ها کندی و وارد مقام زهد شدی آن وقت انوار یقین به انسان می رسد. لذا در مقابل ایمان شک و شرک قرار گرفته چون روشن است انسانی که شاکی است که مومن نیست! این دو هم یک چیزند و یک ریشه دارند. انسان وقتی شریک برای خدا قرار می دهد، دل به غیر خدا می بندد و دل را در گرو غیر خدا قرار می دهد، قلب ناامن می شود. وقتی دیگران رفتند و نور الهی آمد قلب ارام می شود «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب».
ما گاهی به خود مفهوم توحید هم دقت نمی کنیم. براساس آنچه قرآن فرموده توحید صرفا یک امر ذهنی نیست که من در ذهنم استدلال کنم و یک حد وسط بیاورم که عالم ممکن است و کل ممکن یحتاج الی واجب، این که توحید نیست! توحید در عالم محقق شده است و وادی ای در عالم است به نام وادی توحید.
گاهی قرآن وقتی می خواهد توحید را توضیح بدهد آن را در قالب شجره طیبه توضیح می دهد که مکرر آیه اش را ملاحظه فرمودید. «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَة»(ابراهیم/24)، کلمه طیبه مثل یک درخت پاک است که هیچ آلودگی ای درش نیست. «کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ * تُؤْتی أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها»(ابراهیم/24-25)، مثل الهی این است که شجره طیبه اصلش ثابت و ریشه در اعماق زمین دارد، شاخ و برگش در آسمان است و دائما میوه می دهد. روایات در ذیا این آیه فرمود: شجره توحید اصلش وجود مقدس نبی اکرم است، فرعش امیرالمومنین اند، شاخه هایش ائمه علیهم السلام اند و برگ هایش شیعیان اند، میوه هایش هم علوم اهل بیت است.
پس توحید یک وادی است و لفظ نیست. قائمه توحید اهل بیت اند. لذا در یک روایت دیگری خلاصه می کنند حضرت و می گویند: اصل این شجره خود اهل بیت اند و فرعش محیط ولایت آنهاست. آن وقت فرع این توحید در آسمان است اگر کسی روی زمین دارد راه می رود و قطع تعلق از زمین نکرده این اصلا وارد وادی توحید نمی شود. باید انسان از زمین جدا بشود تا به وادی ولایت امام برسد.
پس بنابراین کلمه طیبه یعنی کلمه توحید، اصلش معصوم است و فرعش وادی ولایت معصوم است. میوه اش هم علومی است که در قلوب مومنین ظاهر می شود. چه وقت انسان به این فرع که در وادی ولایت سماوات است می رسد؟ وقتی که از عالم ارض جدا بشود «لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَسادا»، آن وقت می تواند به امام برسد. وقتی رسید به وادی توحید و یقین رسیده است که وادی ایمن است.
آن طرفش هم وادی شرک است و شرک صرفا یک وادی ذهنی نیست که آدم در ذهنش مثلا احساس می کند دو تا خدا در عالم هست، بلکه وادی حقیقی است. «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ»(ابراهیم/26)، آن طرف هم یک درخت ناپاک است، خودش ناپاک است، میوه اش ناپاک است و کسانی که در آن جا سیر می کنند از شجره زقوم می خورند. کسی هم که با امام سیر می کند از این شجره طیبه برخوردار است. میوه ها و ثمراتی که به دل مومن می رسد طیب است. دل کافر هم ظلمانی است و ثمراتش هم ثمرات ناپاکی است.
بنابراین وادی شرک هم وادی ظلم و ظلمت، وادی عبور از توحید و حدود الهی، و وادی کفر و شک است. انسان اگر در این وادی رفت و تعلق پیدا کرد مبتلا به شرک می شود. خوردن که شرک نمی اورد! خوابیدن و استراحت کردن و ازدواج کردن و درس خواندن که شرک نمی آورد اما اگر خوردن در وادی توحید است، انسان می خورد و به یقینش اضافه می شود، اگر هم در وادی شرک است نماز خواندنش هم آدم را غافل می کند. نماز می خوانی به عجبت اضافه می شود. مگر ابلیس همینطور نیست؟! در وادی کفر قدم زده و شش هزار سال عبادت کرده که «لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ» ماها نمی توانیم بفهمیم که اصلا این سال یعنی چ؟ شاید بیان حضرت امیر معنایش همین است، نه اینکه حضرت امیر نمی دانند بلکه می خواهند بگویند برای شما قابل درک نیست! وقتی من می گویم شش هزار سال شما خیال می کنید شش هزار سال دنیایی! شیطان شش هزار سال یک عالم دیگری، عبادت کرده و نماز خوانده اما این عبادت در وادی نفس بوده نه در وادی توحید، وقتی در وادی نفس باشد عبادت هم انسان را به یقین نمی رساند.
پس بنابراین دو تا وادی است. وادی ظلم و ظلمت و شرک و شک که همه این ها یک وادی هستند و چهره های مختلف دارند و دیگری هم وادی یقین و نور و علم و توحید و ایمان. اگر انسان وارد وادی توحید شد در امنیت است اما وقتی آمدی در وادی شرک وادی ناامنی است.
«وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»، شجره خبیثه تکیه گاه ندارد. خود این وادی، وادی بی قراری است و اگر انسان آن جا رفت بی قرار می شود. «أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْج»(نور/40) اگر انسان در ته یک دریای مواج و طوفانی و تاریک باشد، امنیت دارد؟! وادی نور وادی ایمن است، و این دو هم مقابل هم هستند.
پس وادی توحید شجره طیبه است و وادی شرک و کفر شجره خبیثه، این وادی «أَصْلُها ثابِتٌ»، قرار دارد اما آن وادی قرار ندارد. کسی وارد این وادی شد امن است اما کسی که وارد آن وادی شد، خود وادی مضطربش می کند. در وادی شرک خود آن چیزی که انسان به آن تکیه می کند آدم را مضطرب می کند و اصلا وادی، وادی اضطراب است. «ما لَها مِنْ قَرارٍ»، ائمه نار قرار ندارند، آن وقت اگر انسان در دنیابه آن ها تکیه کرد پیداست بی قرار می شود، اصلاً همانی که به آن تکیه می کنی تو را بی قرار می کند.
بسم الله النّور
عرض کردیم اگر کسی قدم در وادی توحید گذاشت و از تکیه به مخلوقات عبور کرد و به حضرت و مقام یقین رسید به امنیت رسیده است چرا که مقام ایمان مقام امن است.
اصلا علت این که به آن ایمان می گویند این است که اگر انسان مومن شود به امنیت می رسد و تا مومن نشده امنیت ندارد. علتش هم روشن است چرا که این مخلوقاتی که خودشان زائل و فانی هستند و به جایی بند نیستند اگر تکیه گاه انسان شدند ناامنی ایجاد می کنند. انسان تا وقتی که نگاه به عالم ملک می کند و فقط همین دستگاه مخلوقات را می بیند، قلبش نورانی به یقین نشده، از این حجاب مخلوقات عبور نکرده و به حضرت حق نرسیده و فقط تکیه گاهش همین مخلوقات اند، پس مستحق ناامنی است. به خاطر این که وقتی تکیه گاه من ماه و خورشید و زمین و آفتاب و توانایی های خودم و جوانی خودم هست اینها همه فانی اند، وقتی فانی هستند طبیعی است که انسان احساس ناامنی می کند. حتی همان موقعی که هستند انسان در کنارشان احساس امنیت نمی کند، نه این که وقتی از بین رفتند و فانی شدند انسان به ناامنی می رسد، همان موقعی هم که هستند برای انسان ایجاد امنیت نمی کنند. چون انسان وقت طلوع آفتاب غروبش را می بیند، در بهار پاییز را می بیند، در جوانی پیری و از دست رفتن قوای خودش را مشاهده می کند.
بنابراین حضرت حق قلب مومن را که به ایمان نورانی شده به یقین و آرامش می رساند. به تعبیر دیگر «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»(رعد/28) تا قلب نورانی به عالم ذکر نشود، و به بیت النور نرسد پیداست در ناامنی است. فقط با توجه به حضرت حق و با توجه حضرت حق به انسان است که آرامش تحقق می یابد.
«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» خلاصه کلمه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» است، البته منظور لفظ نیست، اما خود لفظ هم آثار و برکات دارد، این لفظ ما را با عالم توحید مرتبط می کند. ذکر لا اله الا الله که این همه فضیلت دارد نفی غیر هست و اثبات حضرت حق. لا اله الا الله نفی همه معبود ها و تکیه گاه ها را می کند جز حضرت حق، و اثبات حضرت حق هم هست. این ذکر انقدر ثواب دارد که در روایات ملاحظه کردید اگر کسی صد مرتبه در روز لا اله الا الله بگوید کسی به ثواب او نمی رسد مگر بیشتر این ذکر را گفته باشد.
ذکر لا اله الا الله ما را وارد وادی توحید می کند که وادی امن است. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»، اگر کسی وارد حصن الهی شد از عذاب و رنج ها در امان است، چون همه عذاب ها به حضرت حق برمی گردد. ما که آخر کار مشرک نیستیم اما هم عذاب، عذاب اوست و هم رحمت، رحمت اوست. اگر کسی در رنج است خدای متعال او را به رنج انداخته، البته پیداست این رنجی که به انسان می رسد ظلم نیست بلکه براساس تدبیر الهی است. حتی در قیامت وقتی انسان وارد وادی جهنم می شود به او می گویند: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون»(نمل/90) ببینید جزایتان را که عین عملتان است. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى إِلَّا مِثْلَها»(انعام/160)، مجازات بیش از عمل نیست.
اگر کسی از عذاب الهی در امان شد از هر رنجی در امان است چرا که وادی توحید وادی ایمن است. پایت را از وادی توحید بیرون گذاشتی و تکیه کردی به مخلوقات ناامنی و اضطراب همراهش می اید. همان موقع که انسان بهشان تکیه داده ناامن است، چون تکیه گاه ناامن است، این خودش را نمی تواند نگه دارد چطور می تواند امنیت برای من درست کند؟! این خورشیدی که غروب می کند چطور می تواند من را به امنیت برساند؟! همان موقعی که وسط آسمان است آدم مضطرب است و با خود می گوید این وقتی غروب می کند من را در تاریکی می گذارد، نه این که وقتی طلوع می کند آدم واقعا در امنیت است، نه، امنیت جز با تکیه به حضرت حق نیست. همان موقعی که آدم در عنفوان جوانی و قدرت است، اگر تکیه به جوانی خودش کند ناامن است چون این چیزی نیست که بشود بهش تکیه کنی، پایش به جایی بند نیست و خودش زائل است.
خیلی واضح است که وادی توحید وادی امن است. به هر اندازه انسان از وادی توحید بیرون آمد و مبتلا به شک و شرک شد در وادی ناایمن قرار گرفته است. شک و شرک هر دو در مقابل ایمان آمده است لذا در روایات اینطوری معنا کرده اند «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ قَالَ بِشَک»(1) و نیز در روایت فرمود «مَا أَلْبَسَ إِیمَانَهُ بِشِرْک»(2) اگر کسی شریک برای خدا قرار داد و اگر کسی شک داشت و به وادی یقین نرسید، این در وادی امن نیست. شک و شرک هر دو هم به یک جا برمی گردند، یعنی ریشه شک هم شرک است. تعلق به مخلوقات شک را در انسان سبز می کند. اما وقتی تعلقاتت را برداشتی به یقین می رسی.
«وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْیَقِینِ»(3) انسان وقتی زاهد و فارغ شد و دل برداشت به یقین می رسد. زاهد یعنی همین دیگر «فقد خرجت الأفراح و الأحزان، أی الدنیویة من قلبه و الأسی بالفتح و القصر الحزن» وقتی انسان به جایی رسید که آمد و شد دنیا دست به دل انسان نمی زند و فارغ است، این به یقین می رسد. «وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْیَقِینِ» نور یقین وقتی در دل انسان می آید که انسان قطع تعلق می کند.
وقتی انسان از عالم و پدیده ها آن دل برمی دارد نور یقین به او می رسد والا استدلال کافی نیست. من سر سفره چرب و شیرین دنیا بنشینم و مدام استدلال کنم که این عالم فانی و زائل است! خدای متعال حق است و این ها تکیه گاه نیستند، پس این ها را شریک قرار نده که یقین حاصل نمی شود. باید قدم در وادی زهد بگذاری و قطع تعلق کنی، وقتی دل را از همه این ها کندی و وارد مقام زهد شدی آن وقت انوار یقین به انسان می رسد. لذا در مقابل ایمان شک و شرک قرار گرفته چون روشن است انسانی که شاکی است که مومن نیست! این دو هم یک چیزند و یک ریشه دارند. انسان وقتی شریک برای خدا قرار می دهد، دل به غیر خدا می بندد و دل را در گرو غیر خدا قرار می دهد، قلب ناامن می شود. وقتی دیگران رفتند و نور الهی آمد قلب ارام می شود «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب».
ما گاهی به خود مفهوم توحید هم دقت نمی کنیم. براساس آنچه قرآن فرموده توحید صرفا یک امر ذهنی نیست که من در ذهنم استدلال کنم و یک حد وسط بیاورم که عالم ممکن است و کل ممکن یحتاج الی واجب، این که توحید نیست! توحید در عالم محقق شده است و وادی ای در عالم است به نام وادی توحید.
گاهی قرآن وقتی می خواهد توحید را توضیح بدهد آن را در قالب شجره طیبه توضیح می دهد که مکرر آیه اش را ملاحظه فرمودید. «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَة»(ابراهیم/24)، کلمه طیبه مثل یک درخت پاک است که هیچ آلودگی ای درش نیست. «کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ * تُؤْتی أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها»(ابراهیم/24-25)، مثل الهی این است که شجره طیبه اصلش ثابت و ریشه در اعماق زمین دارد، شاخ و برگش در آسمان است و دائما میوه می دهد. روایات در ذیا این آیه فرمود: شجره توحید اصلش وجود مقدس نبی اکرم است، فرعش امیرالمومنین اند، شاخه هایش ائمه علیهم السلام اند و برگ هایش شیعیان اند، میوه هایش هم علوم اهل بیت است.
پس توحید یک وادی است و لفظ نیست. قائمه توحید اهل بیت اند. لذا در یک روایت دیگری خلاصه می کنند حضرت و می گویند: اصل این شجره خود اهل بیت اند و فرعش محیط ولایت آنهاست. آن وقت فرع این توحید در آسمان است اگر کسی روی زمین دارد راه می رود و قطع تعلق از زمین نکرده این اصلا وارد وادی توحید نمی شود. باید انسان از زمین جدا بشود تا به وادی ولایت امام برسد.
پس بنابراین کلمه طیبه یعنی کلمه توحید، اصلش معصوم است و فرعش وادی ولایت معصوم است. میوه اش هم علومی است که در قلوب مومنین ظاهر می شود. چه وقت انسان به این فرع که در وادی ولایت سماوات است می رسد؟ وقتی که از عالم ارض جدا بشود «لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَسادا»، آن وقت می تواند به امام برسد. وقتی رسید به وادی توحید و یقین رسیده است که وادی ایمن است.
آن طرفش هم وادی شرک است و شرک صرفا یک وادی ذهنی نیست که آدم در ذهنش مثلا احساس می کند دو تا خدا در عالم هست، بلکه وادی حقیقی است. «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ»(ابراهیم/26)، آن طرف هم یک درخت ناپاک است، خودش ناپاک است، میوه اش ناپاک است و کسانی که در آن جا سیر می کنند از شجره زقوم می خورند. کسی هم که با امام سیر می کند از این شجره طیبه برخوردار است. میوه ها و ثمراتی که به دل مومن می رسد طیب است. دل کافر هم ظلمانی است و ثمراتش هم ثمرات ناپاکی است.
بنابراین وادی شرک هم وادی ظلم و ظلمت، وادی عبور از توحید و حدود الهی، و وادی کفر و شک است. انسان اگر در این وادی رفت و تعلق پیدا کرد مبتلا به شرک می شود. خوردن که شرک نمی اورد! خوابیدن و استراحت کردن و ازدواج کردن و درس خواندن که شرک نمی آورد اما اگر خوردن در وادی توحید است، انسان می خورد و به یقینش اضافه می شود، اگر هم در وادی شرک است نماز خواندنش هم آدم را غافل می کند. نماز می خوانی به عجبت اضافه می شود. مگر ابلیس همینطور نیست؟! در وادی کفر قدم زده و شش هزار سال عبادت کرده که «لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ» ماها نمی توانیم بفهمیم که اصلا این سال یعنی چ؟ شاید بیان حضرت امیر معنایش همین است، نه اینکه حضرت امیر نمی دانند بلکه می خواهند بگویند برای شما قابل درک نیست! وقتی من می گویم شش هزار سال شما خیال می کنید شش هزار سال دنیایی! شیطان شش هزار سال یک عالم دیگری، عبادت کرده و نماز خوانده اما این عبادت در وادی نفس بوده نه در وادی توحید، وقتی در وادی نفس باشد عبادت هم انسان را به یقین نمی رساند.
پس بنابراین دو تا وادی است. وادی ظلم و ظلمت و شرک و شک که همه این ها یک وادی هستند و چهره های مختلف دارند و دیگری هم وادی یقین و نور و علم و توحید و ایمان. اگر انسان وارد وادی توحید شد در امنیت است اما وقتی آمدی در وادی شرک وادی ناامنی است.
«وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»، شجره خبیثه تکیه گاه ندارد. خود این وادی، وادی بی قراری است و اگر انسان آن جا رفت بی قرار می شود. «أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْج»(نور/40) اگر انسان در ته یک دریای مواج و طوفانی و تاریک باشد، امنیت دارد؟! وادی نور وادی ایمن است، و این دو هم مقابل هم هستند.
پس وادی توحید شجره طیبه است و وادی شرک و کفر شجره خبیثه، این وادی «أَصْلُها ثابِتٌ»، قرار دارد اما آن وادی قرار ندارد. کسی وارد این وادی شد امن است اما کسی که وارد آن وادی شد، خود وادی مضطربش می کند. در وادی شرک خود آن چیزی که انسان به آن تکیه می کند آدم را مضطرب می کند و اصلا وادی، وادی اضطراب است. «ما لَها مِنْ قَرارٍ»، ائمه نار قرار ندارند، آن وقت اگر انسان در دنیابه آن ها تکیه کرد پیداست بی قرار می شود، اصلاً همانی که به آن تکیه می کنی تو را بی قرار می کند.
بسم الله النّور
این مجموعه مطالب برخی از نکات مهم جلسات وادی امن آیت الله میرباقری در محر امسال است که برای یاداوری خودم ثبت می کنم.
طولانی است.
اگر تمایل داشتید مطالعه کنید.
اگر کسی بخواهد از وادی ضلال و حیرت و تکیه به اسباب عبور کند و به سمت پروردگار خودش حرکت کرده و با نور ربش راه برود، باید خودش را به امام برساند. اگر کسی خودش را به امام رساند و از این حجاب عبور کرد و نور امام که همان نور پروردگار است بر او طالع شد، می تواند به ملکوت عالم و فوق ملکوت عالم برسد، این سیر حضرت ابراهیم است. حالا اگر این سیر برای کسی اتفاق افتاد به نقطه امن می رسد. آن هایی که پا در وادی ولایت امام می گذارند و با امامشان سیر می کنند، از عالم اسباب عبور کرده و به عالم ربشان راه پیدا می کنند، در وادی امنیت هستند و در محضر پروردگار هیچ نگرانی ای ندارند. آن هایی که به آنجا می رسند «لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ»(یونس/62) به وادی ایمن رسیده اند.
انسان تا با اسباب سیر می کند عالم، عالم ناامنی است، امروز هست و فردا نیست. به هر تکیه گاهی تکیه می کنی فرو می ریزد و همه ناامنی ها از همینجاست، نا امنی ها برای تکیه کردن به اسباب آفل است. تا ما در عالم ملکیم سر و کارمان با این اسباب است و به هیج وجه به امنیت نمی رسیم، این تخیل امنیت است. اگر کسی از این اسباب آفل عبور کرد و چراغی در دلش روشن شد، بعد با نور امام نورانی شد و با این نور عوالم را دید و با آن سیر کرد تا به رب خودش رسید، آنجا وادی ایمن است. لذا وادی ایمن وادی توحید است. وادی ناامن وادی شرک است و این خیلی واضح است.
اگر کسی به خدا رسید آنجا وادی ایمن است. کسی که به حضرت حق راه پیدا کرد همه عالم آنجا محو می شوند و باشند یا نباشند برای او تفاوتی ندارد. آن هایی که در مقام بسم الله هستند وقتی بهشان می گویند از این عالم بروید بیرون یک بسم الله می گویند و پایشان را از این عالم در عالم برزخ می گذارند، این برایشان مسئله ای نیست که! چه اضطرابی دارند؟ مگر چه اتفاقی می افتد؟ آدم وقتی می میرد چه می شود؟ چرا آدم انقدر از مرگ می ترسد؟ چرا انقدر احساس ناامنی و خطر می کند؟ چیزی نمی شود که؟ این ماه و خورشید نیستند خب نباشند، این زمین نیست خب نباشد، این دست و پا و زبان و این امکانات نیست خب نباشد. مگر این ها کاری برای ما می کردند که حالا وقتی نباشند اتفاقی بیافتد؟! همه کاره خدا بوده است.
اگر کسی عبور کرد از این اسباب و رسید به حضرت حق آنجا وادی امن است. همه این ها باشند یا نباشند، سرد باشد یا گرم، زمستان باشد یا تابستان، جنگ باشد یا صلح، تفاوتی نمی کند، راه رسیدن به امنیت این است که انسان از وادی ظلمت عبور کند و به وادی نور برسد. وادی نور کجاست؟ وادی ولایت اهل بیت که در آیه نور توضیح داده شده است.
این سیر برای هر کسی اتفاق بیافتد این وادی ایمن است. پس وادی امن به یک تعبیر وادی توحید است. انسان تا مشرک بالله است امنیت ندارد و خودش تکیه می کند به اسبابی که او را ناامن می کنند. منی که با پول خدا در عالم راه می روم اگر این پول در جیبم باشد خیالم راحت است اما اگر نباشد ناراحتم، این پول هم که ماندنی نیست، پول اگر ماندنی بود خودش را حفظ می کرد اما امنیت خودش را هم نمی تواند حفظ بکند! من وقتی تکیه می کنم به نور خورشید مستحقم که ناامن باشم چرا که این خورشید غروب می کند. وقتی می خواهم با ستاره راه بروم مستحق ناامنی هستم چون این ستاره غروب می کند. وقتی می خواهم با ماه راه بروم مستحق ناامنی هستم. اگر به عالم اسباب تکیه کردی و مشرک شدی ولو شرک خفی، دچار ناامنی می شوی، چرا؟ به خاطر این که تکیه گاه مناسبی نیست.
آدمی که روی موج خانه می سازد مستحق ناامنی است، دارد تکان می خورد پس پیداست خودش ناامن است. آدمی که تکیه به باد می کند مستحق ناامنی است باد که تکیه گاه نیست! ولی اگر تکیه گاه انسان خدای متعال شد «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍأُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون». وادی ایمان وادی نور است. انسان تا به نور رب نرسیده هدایت نمی شود. مومن آن کسی است که وارد وادی نور و بیت النور می شود، بعد هم در آن سیر کرده است، پس این وادی، وادی ایمن است.
وادی ناامنی کجاست؟ وادی ظلمت است، پس وادی توحید وادی نور است و وادی شرک وادی ظلمت است. انسان تا در ظلمت است به توحید نمی رسد، او باید به نور ربش برسد تا موحد شود. وقتی رسیدی به نور پروردگار و وقتی وارد مشکات نور شدی، این وادی هم وادی امن است و هم وادی نور است و هم وادی توحید. نقطه مقابلش وادی ظلمت است، وادی شرک و وادی ناامنی است.
آیه را ملاحظه بفرمایید. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون»، آنهایی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ظلم قاطی نکردند. خب قاعدتا باید بگوید «والذین امنوا و لم یلبسوا ایمانا بکفر، بشرک» از مقابله اینطوری فهمیده می شود اما می گوید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» ایمان به پروردگار و در وادی ظلم و ظلمت نیستند بلکه در وادی نورند، پس «لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» یعنی «لم یلبسوا ایمانهم بشرک»، وادی شرک وادی ظلمت است و وادی ظلمت وادی شرک است، دو طرفش فهمیده می شود.
«الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی وارد وادی ظلمات نشدند و ظلم نکردند، کسانی که ظلم می کنند ایمان ندارند چراکه در مقابل ایمان ظلم قرار گرفته است. ظلم چیست؟ «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»(بقره/229) کسی از حدود حضرت حق خارج بشود و پایش را از وادی توحید بیرون بگذارد، ظلم کرده است. ظلم یعنی از وادی توحید بیرون رفتن، پایت را از وادی توحید بیرون بگذاری ظلم است.
کسانی ایمان اوردند که ظلم نمی کنند و ظلم کسی نمی کند که کسی که از حدود الهی خارج نشده باشد. «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون» کسی پایش را از حدود الله بیرون می گذارد وارد وادی ظلمت می شود، که مصداق این حدود الله هم از احکام است تا خود امام «نَحْنُ حُدُودُ اللَّه»
کسی در وادی توحید حرکت می کند وادی امن است و نقطه مقابلش این است که کسی از وادی توحید خارج شد وارد وادی شرک و ناامنی شده است؛ لذا در روایت فرمود: «لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» عین شرک است. کسی که ایمانش را با شرک مخلوط کرد این از امنیت بیرون است. ایمان خالص ایمانی است که درش شرک نیست حتی شرک خفی و این وادی امن است. شرک خفی هم که باشد برای آدم ناامنی می آورد. انسان باید در وادی ولایت برود و شریک برای ولی خدا قرار ندهد، باید در وادی توحید برود و حتی شرک خفی هم نداشته باشد. پس وادی ایمان وادی امن و وادی نور است. نقطه مقابلش هم وادی شرک و وادی ظلم و ظلمت است.
حضرت ابراهیم خلیل سیرشان را کردند و به وادی امن رسیدند، حالا این مشرکینی که دستشان به جایی بند نیست حضرت را تهدید به همین اسباب می کنند! حضرت می فرماید: خودتان بگویید چه کسی مستحق امنیت است؟ شمایی که به خدای متعال نرسیدید و دستتان به بت هایتان هست یا منی که پشت به بت ها کرده ام؟! پشت کردن به بت ها و رویگردانی از آن ها عامل امنیت است یا تکیه به آن ها؟! این خیلی واضح است. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون».
همه این مباحثی که عرض کردم مقدمه یک روایت بود که تأویل آیه را توضیح می دهد. «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ و جَلَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» این هایی که ایمان آوردند و ایمانشان را آمیخته با ظلم نکردند یعنی چه؟ حضرت فرمودند: فکر می کنم واضح است قَالَ: «بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنَ الْوَلَایَةِ».
پیداست که منظور از «آمَنُوا» ایمان به توحید است که در مقابل شرک قرار دارد ولی تأویلش این است که چه کسی ایمان به توحید می آورد؟ «الَّذِینَ آمَنُوا» متعلق ایمان این است «بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنَ الْوَلَایَةِ»، آن هایی که ایمان به ولایت آوردند (که این ولایت را هم حضرت با خودش آورده است، اگر حضرت نبود این وادی ولایت و این وادی توحید نبود، اما وقتی این چراغدان می آید نبی اکرم تنزل پیدا می کند و می آید در خانه های ائمه و این ولایت را با خودش می آورد)، این ولایت همان ولایت الله و محیط توحید است و این ها وارد وادی امن می شوند.
«وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» یعنی چه؟ یعنی «و لَمْ یَخْلِطُوهَا بِوَلَایَةِ فُلَانٍ و فُلَانٍ، فَهُوَ الْمُلَبِّسُ بِالظُّلْمِ»(6) این ولایت را با ولایت های دیگر خلط نکردند. وادی ولایت دیگران وادی شرک و بت پرستی است و آدم را در حد اسباب و بت ها نگه می دارد. آدمی که در این وادی است در وادی ظلم است.
«و لَمْ یَخْلِطُوهَا بِوَلَایَةِ فُلَانٍ و فُلَانٍ»، خب ملبس چه کسی است؟ یک معنایش این است: کسی که ایمان به ولایت امام را با ولایت دیگران خلط می کند این ایمان را با ظلم خلط کرده است که این یک مقداری توضیح می خواهد.
فی الجمله می دانید که وادی ظلم و وادی ظلمت یک وادی هستند، هر دو هم وادی شرک و وادی ولایت ائمه نارند. وادی ایمان و وادی نور و وادی امن هم یک وادی هستند که آن هم وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام است. سیر حضرت ابراهیم تا همین وادی بود و رسید به امنیت، بعد آنها تهدید می کنند اما ایشان می فرمایند: این که نمی شود که! کسی که پا در این وادی گذاشته ایمن است. شمایی که پا در وادی ظلم گذاشته و تحت ولایت نمرود و فراعنه قرار گرفتید نا ایمن هستید! فراعنه تاریخ ولایتشان شعبه ای از ولایت فراعنه امت حضرت است، کما این که انبیاء ولایتشان شعبه ای از ولایت خود حضرت و ولایت امیرالمومنین است. امشب فی الجمله وادی امن و ظلم را توضیح دادیم و در شب های بعد باید این ظلم را هم بحث بکنیم که در بعضی از روایات ظلم به قصه عاشورا تفسیر می شود.
بسم الله النّور
این مجموعه مطالب برخی از نکات مهم جلسات وادی امن آیت الله میرباقری در محر امسال است که برای یاداوری خودم ثبت می کنم.
طولانی است.
اگر تمایل داشتید مطالعه کنید.
اگر کسی بخواهد از وادی ضلال و حیرت و تکیه به اسباب عبور کند و به سمت پروردگار خودش حرکت کرده و با نور ربش راه برود، باید خودش را به امام برساند. اگر کسی خودش را به امام رساند و از این حجاب عبور کرد و نور امام که همان نور پروردگار است بر او طالع شد، می تواند به ملکوت عالم و فوق ملکوت عالم برسد، این سیر حضرت ابراهیم است. حالا اگر این سیر برای کسی اتفاق افتاد به نقطه امن می رسد. آن هایی که پا در وادی ولایت امام می گذارند و با امامشان سیر می کنند، از عالم اسباب عبور کرده و به عالم ربشان راه پیدا می کنند، در وادی امنیت هستند و در محضر پروردگار هیچ نگرانی ای ندارند. آن هایی که به آنجا می رسند «لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ»(یونس/62) به وادی ایمن رسیده اند.
انسان تا با اسباب سیر می کند عالم، عالم ناامنی است، امروز هست و فردا نیست. به هر تکیه گاهی تکیه می کنی فرو می ریزد و همه ناامنی ها از همینجاست، نا امنی ها برای تکیه کردن به اسباب آفل است. تا ما در عالم ملکیم سر و کارمان با این اسباب است و به هیج وجه به امنیت نمی رسیم، این تخیل امنیت است. اگر کسی از این اسباب آفل عبور کرد و چراغی در دلش روشن شد، بعد با نور امام نورانی شد و با این نور عوالم را دید و با آن سیر کرد تا به رب خودش رسید، آنجا وادی ایمن است. لذا وادی ایمن وادی توحید است. وادی ناامن وادی شرک است و این خیلی واضح است.
اگر کسی به خدا رسید آنجا وادی ایمن است. کسی که به حضرت حق راه پیدا کرد همه عالم آنجا محو می شوند و باشند یا نباشند برای او تفاوتی ندارد. آن هایی که در مقام بسم الله هستند وقتی بهشان می گویند از این عالم بروید بیرون یک بسم الله می گویند و پایشان را از این عالم در عالم برزخ می گذارند، این برایشان مسئله ای نیست که! چه اضطرابی دارند؟ مگر چه اتفاقی می افتد؟ آدم وقتی می میرد چه می شود؟ چرا آدم انقدر از مرگ می ترسد؟ چرا انقدر احساس ناامنی و خطر می کند؟ چیزی نمی شود که؟ این ماه و خورشید نیستند خب نباشند، این زمین نیست خب نباشد، این دست و پا و زبان و این امکانات نیست خب نباشد. مگر این ها کاری برای ما می کردند که حالا وقتی نباشند اتفاقی بیافتد؟! همه کاره خدا بوده است.
اگر کسی عبور کرد از این اسباب و رسید به حضرت حق آنجا وادی امن است. همه این ها باشند یا نباشند، سرد باشد یا گرم، زمستان باشد یا تابستان، جنگ باشد یا صلح، تفاوتی نمی کند، راه رسیدن به امنیت این است که انسان از وادی ظلمت عبور کند و به وادی نور برسد. وادی نور کجاست؟ وادی ولایت اهل بیت که در آیه نور توضیح داده شده است.
این سیر برای هر کسی اتفاق بیافتد این وادی ایمن است. پس وادی امن به یک تعبیر وادی توحید است. انسان تا مشرک بالله است امنیت ندارد و خودش تکیه می کند به اسبابی که او را ناامن می کنند. منی که با پول خدا در عالم راه می روم اگر این پول در جیبم باشد خیالم راحت است اما اگر نباشد ناراحتم، این پول هم که ماندنی نیست، پول اگر ماندنی بود خودش را حفظ می کرد اما امنیت خودش را هم نمی تواند حفظ بکند! من وقتی تکیه می کنم به نور خورشید مستحقم که ناامن باشم چرا که این خورشید غروب می کند. وقتی می خواهم با ستاره راه بروم مستحق ناامنی هستم چون این ستاره غروب می کند. وقتی می خواهم با ماه راه بروم مستحق ناامنی هستم. اگر به عالم اسباب تکیه کردی و مشرک شدی ولو شرک خفی، دچار ناامنی می شوی، چرا؟ به خاطر این که تکیه گاه مناسبی نیست.
آدمی که روی موج خانه می سازد مستحق ناامنی است، دارد تکان می خورد پس پیداست خودش ناامن است. آدمی که تکیه به باد می کند مستحق ناامنی است باد که تکیه گاه نیست! ولی اگر تکیه گاه انسان خدای متعال شد «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍأُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون». وادی ایمان وادی نور است. انسان تا به نور رب نرسیده هدایت نمی شود. مومن آن کسی است که وارد وادی نور و بیت النور می شود، بعد هم در آن سیر کرده است، پس این وادی، وادی ایمن است.
وادی ناامنی کجاست؟ وادی ظلمت است، پس وادی توحید وادی نور است و وادی شرک وادی ظلمت است. انسان تا در ظلمت است به توحید نمی رسد، او باید به نور ربش برسد تا موحد شود. وقتی رسیدی به نور پروردگار و وقتی وارد مشکات نور شدی، این وادی هم وادی امن است و هم وادی نور است و هم وادی توحید. نقطه مقابلش وادی ظلمت است، وادی شرک و وادی ناامنی است.
آیه را ملاحظه بفرمایید. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون»، آنهایی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ظلم قاطی نکردند. خب قاعدتا باید بگوید «والذین امنوا و لم یلبسوا ایمانا بکفر، بشرک» از مقابله اینطوری فهمیده می شود اما می گوید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» ایمان به پروردگار و در وادی ظلم و ظلمت نیستند بلکه در وادی نورند، پس «لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» یعنی «لم یلبسوا ایمانهم بشرک»، وادی شرک وادی ظلمت است و وادی ظلمت وادی شرک است، دو طرفش فهمیده می شود.
«الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی وارد وادی ظلمات نشدند و ظلم نکردند، کسانی که ظلم می کنند ایمان ندارند چراکه در مقابل ایمان ظلم قرار گرفته است. ظلم چیست؟ «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»(بقره/229) کسی از حدود حضرت حق خارج بشود و پایش را از وادی توحید بیرون بگذارد، ظلم کرده است. ظلم یعنی از وادی توحید بیرون رفتن، پایت را از وادی توحید بیرون بگذاری ظلم است.
کسانی ایمان اوردند که ظلم نمی کنند و ظلم کسی نمی کند که کسی که از حدود الهی خارج نشده باشد. «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون» کسی پایش را از حدود الله بیرون می گذارد وارد وادی ظلمت می شود، که مصداق این حدود الله هم از احکام است تا خود امام «نَحْنُ حُدُودُ اللَّه»
کسی در وادی توحید حرکت می کند وادی امن است و نقطه مقابلش این است که کسی از وادی توحید خارج شد وارد وادی شرک و ناامنی شده است؛ لذا در روایت فرمود: «لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» عین شرک است. کسی که ایمانش را با شرک مخلوط کرد این از امنیت بیرون است. ایمان خالص ایمانی است که درش شرک نیست حتی شرک خفی و این وادی امن است. شرک خفی هم که باشد برای آدم ناامنی می آورد. انسان باید در وادی ولایت برود و شریک برای ولی خدا قرار ندهد، باید در وادی توحید برود و حتی شرک خفی هم نداشته باشد. پس وادی ایمان وادی امن و وادی نور است. نقطه مقابلش هم وادی شرک و وادی ظلم و ظلمت است.
حضرت ابراهیم خلیل سیرشان را کردند و به وادی امن رسیدند، حالا این مشرکینی که دستشان به جایی بند نیست حضرت را تهدید به همین اسباب می کنند! حضرت می فرماید: خودتان بگویید چه کسی مستحق امنیت است؟ شمایی که به خدای متعال نرسیدید و دستتان به بت هایتان هست یا منی که پشت به بت ها کرده ام؟! پشت کردن به بت ها و رویگردانی از آن ها عامل امنیت است یا تکیه به آن ها؟! این خیلی واضح است. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون».
همه این مباحثی که عرض کردم مقدمه یک روایت بود که تأویل آیه را توضیح می دهد. «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ و جَلَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» این هایی که ایمان آوردند و ایمانشان را آمیخته با ظلم نکردند یعنی چه؟ حضرت فرمودند: فکر می کنم واضح است قَالَ: «بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنَ الْوَلَایَةِ».
پیداست که منظور از «آمَنُوا» ایمان به توحید است که در مقابل شرک قرار دارد ولی تأویلش این است که چه کسی ایمان به توحید می آورد؟ «الَّذِینَ آمَنُوا» متعلق ایمان این است «بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنَ الْوَلَایَةِ»، آن هایی که ایمان به ولایت آوردند (که این ولایت را هم حضرت با خودش آورده است، اگر حضرت نبود این وادی ولایت و این وادی توحید نبود، اما وقتی این چراغدان می آید نبی اکرم تنزل پیدا می کند و می آید در خانه های ائمه و این ولایت را با خودش می آورد)، این ولایت همان ولایت الله و محیط توحید است و این ها وارد وادی امن می شوند.
«وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ» یعنی چه؟ یعنی «و لَمْ یَخْلِطُوهَا بِوَلَایَةِ فُلَانٍ و فُلَانٍ، فَهُوَ الْمُلَبِّسُ بِالظُّلْمِ»(6) این ولایت را با ولایت های دیگر خلط نکردند. وادی ولایت دیگران وادی شرک و بت پرستی است و آدم را در حد اسباب و بت ها نگه می دارد. آدمی که در این وادی است در وادی ظلم است.
«و لَمْ یَخْلِطُوهَا بِوَلَایَةِ فُلَانٍ و فُلَانٍ»، خب ملبس چه کسی است؟ یک معنایش این است: کسی که ایمان به ولایت امام را با ولایت دیگران خلط می کند این ایمان را با ظلم خلط کرده است که این یک مقداری توضیح می خواهد.
فی الجمله می دانید که وادی ظلم و وادی ظلمت یک وادی هستند، هر دو هم وادی شرک و وادی ولایت ائمه نارند. وادی ایمان و وادی نور و وادی امن هم یک وادی هستند که آن هم وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام است. سیر حضرت ابراهیم تا همین وادی بود و رسید به امنیت، بعد آنها تهدید می کنند اما ایشان می فرمایند: این که نمی شود که! کسی که پا در این وادی گذاشته ایمن است. شمایی که پا در وادی ظلم گذاشته و تحت ولایت نمرود و فراعنه قرار گرفتید نا ایمن هستید! فراعنه تاریخ ولایتشان شعبه ای از ولایت فراعنه امت حضرت است، کما این که انبیاء ولایتشان شعبه ای از ولایت خود حضرت و ولایت امیرالمومنین است. امشب فی الجمله وادی امن و ظلم را توضیح دادیم و در شب های بعد باید این ظلم را هم بحث بکنیم که در بعضی از روایات ظلم به قصه عاشورا تفسیر می شود.
بسم الله
تعلقات بند اسارت ما هستند به دنیای ماده.
هرکسی تعلقاتش بیشتر باشد اسیرتز است.
تعلق دنیا، مادیات
تعلق به خود
.
.
.
به نظرم یک از تعلقات که حرکت مارا در مسیر بندگی کند و متوقف می کند، وابستگی و وصل بودن به رفتارهای اشتباه دیگران است.
مثلا کینه، حس ما نسبت به کسی است که به ما ظلم کرده، رفتار نامناسبی داشته
بسم الله
تعلقات بند اسارت ما هستند به دنیای ماده.
هرکسی تعلقاتش بیشتر باشد اسیرتز است.
تعلق دنیا، مادیات
تعلق به خود
.
.
.
به نظرم یک از تعلقات که حرکت مارا در مسیر بندگی کند و متوقف می کند، وابستگی و وصل بودن به رفتارهای اشتباه دیگران است.
مثلا کینه، حس ما نسبت به کسی است که به ما ظلم کرده، رفتار نامناسبی داشته