بسم الله النّور

 

عرض کردیم اگر کسی قدم در وادی توحید گذاشت و از تکیه به مخلوقات عبور کرد و به حضرت و مقام یقین رسید به امنیت رسیده است چرا که مقام ایمان مقام امن است.

اصلا علت این که به آن ایمان می گویند این است که اگر انسان مومن شود به امنیت می رسد و تا مومن نشده امنیت ندارد. علتش هم روشن است چرا که این مخلوقاتی که خودشان زائل و فانی هستند و به جایی بند نیستند اگر تکیه گاه انسان شدند ناامنی ایجاد می کنند. انسان تا وقتی که نگاه به عالم ملک می کند و فقط همین دستگاه مخلوقات را می بیند، قلبش نورانی به یقین نشده، از این حجاب مخلوقات عبور نکرده و به حضرت حق نرسیده و فقط تکیه گاهش همین مخلوقات اند، پس مستحق ناامنی است. به خاطر این که وقتی تکیه گاه من ماه و خورشید و زمین و  آفتاب و توانایی های خودم و جوانی خودم هست اینها همه فانی اند، وقتی فانی هستند طبیعی است که انسان احساس ناامنی می کند. حتی همان موقعی که هستند انسان در کنارشان احساس امنیت نمی کند، نه این که وقتی از بین رفتند و فانی شدند انسان به ناامنی می رسد، همان موقعی هم که هستند برای انسان ایجاد امنیت نمی کنند. چون انسان وقت طلوع آفتاب غروبش را می بیند، در بهار پاییز را می بیند، در جوانی پیری و از دست رفتن قوای خودش را مشاهده می کند.

بنابراین حضرت حق قلب مومن را که به ایمان نورانی شده به یقین و آرامش می رساند. به تعبیر دیگر «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏»(رعد/28) تا قلب نورانی به عالم ذکر نشود، و به بیت النور نرسد پیداست در ناامنی است. فقط با توجه به حضرت حق و با توجه حضرت حق به انسان است که آرامش تحقق می یابد.

 

«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» خلاصه کلمه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی‏» است، البته منظور لفظ نیست، اما خود لفظ هم آثار و برکات دارد، این لفظ ما را با عالم توحید مرتبط می کند. ذکر لا اله الا الله که این همه فضیلت دارد نفی غیر هست و اثبات حضرت حق. لا اله الا الله نفی همه معبود ها و تکیه گاه ها را می کند جز حضرت حق، و اثبات حضرت حق هم هست. این ذکر انقدر ثواب دارد که در روایات ملاحظه کردید اگر کسی صد مرتبه در روز لا اله الا الله بگوید کسی به ثواب او نمی رسد مگر بیشتر این ذکر را گفته باشد.

ذکر لا اله الا الله ما را وارد وادی توحید می کند که وادی امن است. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی‏»، اگر کسی وارد حصن الهی شد از عذاب و رنج ها در امان است، چون همه عذاب ها به حضرت حق برمی گردد. ما که آخر کار مشرک نیستیم اما هم عذاب، عذاب اوست و هم رحمت، رحمت اوست. اگر کسی در رنج است خدای متعال او را به رنج انداخته، البته پیداست این رنجی که به انسان می رسد ظلم نیست بلکه براساس تدبیر الهی است. حتی در قیامت وقتی انسان وارد وادی جهنم می شود به او می گویند: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون»(نمل/90)‏ ببینید جزایتان را که عین عملتان است. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها»(انعام/160)، مجازات بیش از عمل نیست.

 

اگر کسی از عذاب الهی در امان شد از هر رنجی در امان است چرا که وادی توحید وادی ایمن است. پایت را از وادی توحید بیرون گذاشتی و تکیه کردی به مخلوقات ناامنی و اضطراب همراهش می اید. همان موقع که انسان بهشان تکیه داده ناامن است، چون تکیه گاه ناامن است، این خودش را نمی تواند نگه دارد چطور می تواند امنیت برای من درست کند؟! این خورشیدی که غروب می کند چطور می تواند من را به امنیت برساند؟! همان موقعی که وسط آسمان است آدم مضطرب است و با خود می گوید این وقتی غروب می کند من را در تاریکی می گذارد، نه این که وقتی طلوع می کند آدم واقعا در امنیت است، نه، امنیت جز با تکیه به حضرت حق نیست. همان موقعی که آدم در عنفوان جوانی و قدرت است، اگر تکیه به جوانی خودش کند ناامن است چون این چیزی نیست که بشود بهش تکیه کنی، پایش به جایی بند نیست و خودش زائل است.

 

خیلی واضح است که وادی توحید وادی امن است. به هر اندازه انسان از وادی توحید بیرون آمد و مبتلا به شک و شرک شد در وادی ناایمن قرار گرفته است. شک و شرک هر دو در مقابل ایمان آمده است لذا در روایات اینطوری معنا کرده اند «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ‏ قَالَ بِشَک»(1) و نیز در روایت فرمود «مَا أَلْبَسَ إِیمَانَهُ بِشِرْک‏»(2) ‏اگر کسی شریک برای خدا قرار داد و اگر کسی شک داشت و به وادی یقین نرسید، این در وادی امن نیست. شک و شرک هر دو هم به یک جا برمی گردند، یعنی ریشه شک هم شرک است. تعلق به مخلوقات شک را در انسان سبز می کند. اما وقتی تعلقاتت را برداشتی به یقین می رسی.

«وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْیَقِینِ»(3) انسان وقتی زاهد و فارغ شد و دل برداشت به یقین می رسد. زاهد یعنی همین دیگر «فقد خرجت الأفراح و الأحزان، أی الدنیویة من قلبه و الأسی بالفتح و القصر الحزن‏» وقتی انسان به جایی رسید که آمد و شد دنیا دست به دل انسان نمی زند و فارغ است، این به یقین می رسد. «وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْیَقِینِ» نور یقین وقتی در دل انسان می آید که انسان قطع تعلق می کند.

 

وقتی انسان از عالم و پدیده ها آن دل برمی دارد نور یقین به او می رسد والا استدلال کافی نیست. من سر سفره چرب و شیرین دنیا بنشینم و مدام استدلال کنم که این عالم فانی و زائل است! خدای متعال حق است و این ها تکیه گاه نیستند، پس این ها را شریک قرار نده که یقین حاصل نمی شود. باید قدم در وادی زهد بگذاری و قطع تعلق کنی، وقتی دل را از همه این ها کندی و وارد مقام زهد شدی آن وقت انوار یقین به انسان می رسد. لذا در مقابل ایمان شک و شرک قرار گرفته چون روشن است انسانی که شاکی است که مومن نیست! این دو هم یک چیزند و یک ریشه دارند. انسان وقتی شریک برای خدا قرار می دهد، دل به غیر خدا می بندد و دل را در گرو غیر خدا قرار می دهد، قلب ناامن می شود. وقتی دیگران رفتند و نور الهی آمد قلب ارام می شود «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏».

 

ما گاهی به خود مفهوم توحید هم دقت نمی کنیم. براساس آنچه قرآن فرموده توحید صرفا یک امر ذهنی نیست که من در ذهنم استدلال کنم و یک حد وسط بیاورم که عالم ممکن است و کل ممکن یحتاج الی واجب، این که توحید نیست! توحید در عالم محقق شده است و وادی ای در عالم است به نام وادی توحید.

 

گاهی قرآن وقتی می خواهد توحید را توضیح  بدهد آن را در قالب شجره طیبه توضیح می دهد که مکرر آیه اش را ملاحظه فرمودید. «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَة»(ابراهیم/24)، کلمه طیبه مثل یک درخت پاک است که هیچ  آلودگی ای درش نیست. «کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ * تُؤْتی‏ أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها»(ابراهیم/24-25)، مثل الهی این است که شجره طیبه اصلش ثابت و ریشه در اعماق زمین دارد، شاخ و برگش در آسمان است و دائما میوه می دهد. روایات در ذیا این آیه فرمود: شجره توحید اصلش وجود مقدس نبی اکرم است، فرعش امیرالمومنین اند، شاخه هایش ائمه علیهم السلام اند و برگ هایش شیعیان اند، میوه هایش هم علوم اهل بیت است.

پس توحید یک وادی است و لفظ نیست. قائمه توحید اهل بیت اند. لذا در یک روایت دیگری خلاصه می کنند حضرت و می گویند: اصل این شجره خود اهل بیت اند و فرعش محیط ولایت آنهاست. آن وقت فرع این توحید در آسمان است اگر کسی روی زمین دارد راه می رود و قطع تعلق از زمین نکرده این اصلا وارد وادی توحید نمی شود. باید انسان از زمین جدا بشود تا به وادی ولایت امام برسد.

 

 پس بنابراین کلمه طیبه یعنی کلمه توحید، اصلش معصوم است و فرعش وادی ولایت معصوم است. میوه اش هم علومی است که در قلوب مومنین ظاهر می شود. چه وقت انسان به این فرع که در وادی ولایت سماوات است می رسد؟ وقتی که از عالم ارض جدا بشود «لا یُرِیدُونَ‏ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَسادا»، آن وقت می تواند به امام برسد. وقتی رسید به وادی توحید و یقین رسیده است که وادی ایمن است.

 

آن طرفش هم وادی شرک است و شرک صرفا یک وادی ذهنی نیست که آدم در ذهنش مثلا احساس می کند دو تا خدا در عالم هست، بلکه وادی حقیقی است. «وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ»(ابراهیم/26)، آن طرف هم یک درخت ناپاک است، خودش ناپاک است، میوه اش ناپاک است و کسانی که در آن جا سیر می کنند از شجره زقوم می خورند. کسی هم که با امام سیر می کند از این شجره طیبه برخوردار است. میوه ها و ثمراتی که به دل مومن می رسد طیب است. دل کافر هم ظلمانی است و ثمراتش هم ثمرات ناپاکی است.

بنابراین وادی شرک هم وادی ظلم و ظلمت، وادی عبور از توحید و حدود الهی، و وادی کفر و شک است. انسان اگر در این وادی رفت و تعلق پیدا کرد مبتلا به شرک می شود. خوردن که شرک نمی اورد! خوابیدن و استراحت کردن و ازدواج کردن و درس خواندن که شرک نمی آورد اما اگر خوردن در وادی توحید است، انسان می خورد و به یقینش اضافه می شود، اگر هم در وادی شرک است نماز خواندنش هم آدم را غافل می کند. نماز می خوانی به عجبت اضافه می شود. مگر ابلیس همینطور نیست؟! در وادی کفر قدم زده و شش هزار سال عبادت کرده که «لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ» ماها نمی توانیم بفهمیم که اصلا این سال یعنی چ؟ شاید بیان حضرت امیر معنایش همین است، نه اینکه حضرت امیر نمی دانند بلکه می خواهند بگویند برای شما قابل درک نیست! وقتی من می گویم شش هزار سال شما خیال می کنید شش هزار سال دنیایی! شیطان شش هزار سال یک عالم دیگری، عبادت کرده و نماز خوانده اما این عبادت در وادی نفس بوده نه در وادی توحید، وقتی در وادی نفس باشد عبادت هم انسان را به یقین نمی رساند.

پس بنابراین دو تا وادی است. وادی ظلم و ظلمت و شرک و شک که همه این ها یک وادی هستند و چهره های مختلف دارند و دیگری هم وادی یقین و نور و علم و توحید و ایمان. اگر انسان وارد وادی توحید شد در امنیت است اما وقتی آمدی در وادی شرک وادی ناامنی است.

 

«وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»، شجره خبیثه تکیه گاه ندارد. خود این وادی، وادی بی قراری است و اگر انسان آن جا رفت بی قرار می شود. «أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْج‏»(نور/40) اگر انسان در ته یک دریای مواج و طوفانی و تاریک باشد، امنیت دارد؟! وادی نور وادی ایمن است، و این دو هم مقابل هم هستند.

 

پس وادی توحید شجره طیبه است و وادی شرک و کفر شجره خبیثه، این وادی «أَصْلُها ثابِتٌ»، قرار دارد اما آن وادی قرار ندارد. کسی وارد این وادی شد امن است اما کسی که وارد آن وادی شد، خود وادی مضطربش می کند. در وادی شرک خود آن چیزی که انسان به آن تکیه می کند آدم را مضطرب می کند و اصلا وادی، وادی اضطراب است. «ما لَها مِنْ قَرارٍ»، ائمه نار  قرار ندارند، آن وقت اگر انسان در دنیابه آن ها تکیه کرد پیداست بی قرار می شود، اصلاً همانی که به آن تکیه می کنی تو را بی قرار می کند.