You need to enable JavaScript to use this application.

باشه و نباشه

3 هفته،6 روز پیش در واکنش

سلام.

-- اول از همه، به عنوان کسی که خیلی سال شده که وبلاگ می‌نویسم، (یا به قول یکی، وقتم را تلف می‌کنم)، باید عرض کنم که مایی که اکنون، هنوز در ذهنمان، به وبلاگ نوشتن فکر می‌کنیم، به تولید محتوا فکر می‌کنیم، با وجود این همه مشغله، باز تلاش می‌کنیم که ارتباط و جریان داشته باشیم، واقعا در حال شق‌القمر هستیم. نقد کردن هم بخش جدا ناپذیر زندگی ماست. بده بستان است. وظیفه مشتری، حمایت نیست! مشتری بی رحم است! من وظیفه ندارم که هیچ محصول ایرانی و یا حتی خارجی که (( آشغال )) است را استفاده کنم و بگویم مجبورم! سرویس‌های وبلاگ‌نویسی زیادی آمده و نارضایتی هم بسیار بالاست (از بیان هم بالا بود، از بلاگفا هم بالا بود، از بلاگ‌اسکای و پرشین‌بلاگ و میهن‌بلاگ هم بالا بود)، پس ما گردن محصول ایرانی نمی‌اندازیم! گردن محصول ایرانی هست! وقتی که بیش از ۲۳ سال، مانند بنده، شما در زباله‌دونی‌هایی چون بلاگفا، میهن‌بلاگ، پرشین‌بلاگ، بیان، بلاگ‌اسکای، رویا‌بلاگ و.. می‌نویسی که هنوز به گرد و خاک اسب بلاگ‌اسپات هم نرسیدن (زباله به لحاظ به روزرسانی و امکانات عرض می‌کنم که بلاگفا مثلا در عصر امروز، هنوز انگار در سال ۸۱ زندگی می‌کند)، خب اینجا محصول ایرانی، این بی‌کیفیتی را خود به گردن می‌گیرد. حتی بعدتر که ویرگول آمد، زباله‌تر از مابقی درآمد! ما گردن محصول ایرانی نمی‌اندازیم، محصول ایرانی، خودش گردن می‌گیرد! تازه و پس از گذشت عمر شاید ۲۵ ساله وبلاگ‌نویسی، سرویس‌های نسبتا خوبی به لحاظ امکانات و زیبایی بصری مانند بلاگیکس و نویسنده ساخته شده است! که بلاگیکس هم، مدیریت فاجعه‌ای دارد! اینکه شخص دیگری تعیین کند که شما چه لینکی بگذارید و نگذارید! همانطور که با ذوق به بلاگیفای رفتم و آنقدر اذیت شدم، که بی‌رحمانه آن را ترک کردم، خودم را می‌گویم که وقتی که کار من شده فرصت دادن، پس می‌توانم بگویم که محصول ایرانی به درد نخور است! این محصول ایرانی است که باید اعاده حیثیت کند! با ساختن محصول خوب! من به عنوان مشتری، بزرگواری می‌کنم و فرصت می‌دهم به محصول ایرانی! داده‌ام و می‌دهم! تلاشم از ابتدا این بوده! وگرنه، می‌شد کلا در تلگرام بنویسم! می‌شد بروم و در همان بلاگر گوگل بنویسم! نمی‌شد؟

کاش کمی، حرف‌هایی که می‌نویسیم را، یک بار می‌خواندیم. اینکه محصولی بد است، مشکل انتخاب من نیست! مشکل آن محصول است! برای تست هر محصول هم باید آن را استفاده کنی! و نمی‌شود استفاده کنی و تست بگیری و بگویی بد بود و بگویند که نه، اون بد نیست! تو مشکل داری! تو اشتباه انتخاب کردی! همین نویسنده‌ام، اگر آپدیت نشود، اگر دائم قطع شود،‌ اگر پست بنویسی و حذف شود، اگر سلیقه‌ای عمل کند، اگر بگوید که به نظرم پستت خوب نبود و پاکش کردم، با تمام احترامی که به شحص راوی قائلم، همانطور که به توسعه‌دهنده بلاگیفای و بلاگیکس و حتی بلاگفا قائلم، می‌گویم که خیر! این سرویس هم مانند مابقی، به درد نخور است. وقتی که من تلاش می‌کنم که فرصت به محصول ایرانی بدهم و به جای پناه‌ بردن به CMS های خارجی، چه  قدیمی‌هاش مانند جوملا و دروپال و وردپرس، و چه جدیدتر‌ها و حرفه‌ای ترها، مانند Astro و ghost و.. فرصت می‌دهم! من نداشتن حوصله و پول را بهانه می‌کنم. چون می‌خواهم به همین محصول ایرانی که بی‌رحمانه نقدش می‌کنم، فرصت بدهم! وقتی که آقای X یک سرویس خوب ساخته، من به جای هزینه هاست و..، خودم را راحت‌تر می‌کنم و از سرویس او می‌خرم :)

گرچه تا کنون، از پلتفرم نویسنده، تقریبا بالای ۹۰ درصد راضی بودم، و آن چیزی که می‌خواستم را به من داده است، اما این را عرض کنم که مشتری انتخاب می‌کند، و توسعه دهنده محصول، وظیفه دارد که یک محصول خوب را به بازار عرضه کند. بخشی از آن هم قطعا جبر است! جبر است! من یک هاست دانلود برای میزبانی فایل‌های CSS و JS و تصاویرم خریداری کردم. نصف ایران که کلا ندارندش! نصف دیگر هم یک خط درمیان دارنش! باید بروی سرور از نور چشمی‌ها بخری ماهی ۶۰۰ هزار تومان که چهارتا فایل CSS ات لود شود! در کدام سرویس با قیمت معقول عضو شوم و خریداری کنم از این نور چشمی‌ها که انگار سر گردنه است؟ شما اکنون مجبور به خرید پراید و تارا و تیبا و دنا هستید! نمی‌شود که یکی بگوید که آقا انتخاب بد خودت رو گردن محصول ایرانی ننداز! واقعا این دید برای من جای تعجب فراوان داشت! اولا که ما مجبوریم این آشغال‌ها را بخریم! دوما آشغال تولید کردن، تقصیر انتخاب ما نیست :) من به علت وضعیت شبکه، به راوی که از این نور چشمی‌ها به قیمت بالا، سرور خریده، تکیه می‌کنم، و اتفاقا محدودتر می‌شوم، اما می‌دانم که این وبلاگی که می‌نویسم، در دسترس کل ایران است! و بعد به جای پرداخت مبالغ نجومی، من هم بخشی از پازل ادامه دار شدن این سرویس را از طریق حمایت مالی و یا خرید خدمات، جبران می‌کنم. هم به سرویس ایرانی فرصت دادم، هم هزینه کمتری پرداخت می‌کنم، (چون این باج رو بلاخره ما می‌دهیم، چه مستقیم بدهیم و چه با واسطه)، و هم دردسر کمتری دارم. اگر از همین سرویس هم ناراضی باشم، به وبها می‌روم! از آن هم ناراضی باشم، به لاگر می‌روم! وقتی روزی رسید که که هیچ سرویس وبلاگ‌نویسی راضی کننده نبود، می‌گویم که خب ایرانی نتوانست یک محصول سرویس وبلاگ‌نویسی بسازد! پس می‌روم در همان CMS های خارجی یا حتی تلگرام :) . من در این وضعیت فکری مشوش و کلی ترافیک کاری و..، خیلی دست بازی برای انتخاب ندارم عزیز دلم. محصول خودش باید آبروی خودش را بخرد. هوم؟

همین الان هاست دانلودم، به سالانه خودش رسید و پرداخت کردم و هنوز SSL نداره!!!‌ تیکت زدم، از سر باز می‌کنند! که چی؟ ۵۰۰ هزار تومن هم بابت SSL جیب آدم رو ببرن! بعد می‌گیم آقا محصول ایرانی به درد نمی‌خوره، برادرمان می‌گوید که انتخاب خودت بده! وقتی اروپا بودم، ماهی ۱۰ دلار و سالانه ۱۰۰ دلار می‌دادم، هاست نامحدود، فضای نامحدود، آپ‌تایم ۱۰۰ درصد، SSL اتوماتیک، اکانت ایمیل نامحدود، همه چیز نامحدود، از کره مریخ هم قابل دسترس! تا ۵۰۰ هزار نفر کاربر همزمان هم مشکلی نداشت! روی این سرویس شما ۴۰۰ عدد سایت هم فعال کنی، کسی نمی‌گفت که خرت به چند من! خود من، مشتریانم را روی این سرویس میزبانی می‌کردم. آن زمان که اینستاگرام، هنوز خیلی روی بورس نبود، سایت هنرمندان پر مخاطبی را میزبانی کردیم و سرویس آخ هم نگفت! اما شما بروید پارس.هاست! هاست ایران نامحدود می‌فروشد! ۱۸ میلیون می‌دهی! ناگهان یک قانون زباله من در آوردی جلویت می‌گذارد و می‌گوید نه! مصرف منصفانه! شما در کل هاست، نباید بازدید در لحظه ات بیشتر از ۳ نفر باشه! بعد ته و تویش را در می‌آوری و می‌بینی رفتند و همین پکیج ۱۰۰ دلاره را خریدند و به ۲ میلیون سایت اجاره می‌دن و محدودش می‌کنن که تا جایی که میشه، از باد گلو هم ، کره بگیرند! یا هم رفتن یک عدد سرور گذاشتن در دیتا سنتر که رس بدبخت داره کشیده میشه! به ظرفیت اضافه نمی‌کنن، شما باید مصرفت منصفانه باشه! یه عده جایزه بگیر هم مانند من، رفتن این سرویسه را خریدن برای سایت پربازدید! از این ۲ میلیون فرضی، شما فرض کنید که فقط ۱۰۰ سایتشان پربازدید باشد، به شما رسما هیچ چیز نمی‌رسد! پس برادر من، دستمان برای انتخاب باز نیست :) انتخاب‌مان در هر شرایطی، کلم‌پلو است! سرور مجازی هم که کلا بی‌خیال شوید. من می‌خواهم راحت باشم! با توجه به وضعیت فعلی که حوصله چیزی را نداریم، به هر ریسمانی چنگ می‌زنیم. عرض می‌کنم که بعضی صحبت‌ها رو واقعا متوجه نمی‌شم! اینجا سوییس نیست متاسفانه :)

اینم کوتاه بگویم که وبلاگ‌نوشتن، کار لوکس محسوب می‌شود. در حالت بقا، قبول کنیم که کار لوکس انجام می‌دهیم :) . برای انجام کاری و روشن کردن چراغی برادر من، شرایط غیر از شرایط بقا نیازه که ما نداریم. ما فعلا که کسانی که تاریکی آوردن، فعلا نفرین می‌کنیم تا ببینیم چه می‌شود. در این شرایط که چنگ به هر ریسمانی می‌زنیم، و هر شمعی را که روشن می‌کنیم، فوت می‌کنند! خاموشش می‌کنند! نفرین نکنیم؟

-- دوم، سکشن اول بسیار طولانی شد، باشد برای بعد، این هم شانس ما :))

چاکرم، هاتف

1

فامیل

3 هفته،6 روز پیش

سلام و درود بر شما گرامیان.

اول از همه، عرض کنم که پادکست آن، قسمت دوم هم منتشر شد. از راوی عزیز، دوست خوبم، صاحب پلتفرم نویسنده، صمیمانه بابت حمایت مالی که از این پادکست داشتن، ممنونم. همچنین از هالی عزیز، و همسر گرامی‌شون، زهرا خانم هم بابت انرژی مثبتشون، صمیمانه تشکر می‌کنم. در این مدت که حضور نداشتم، حال و حوصله هیچ کاری را نداشتم و به زور جناب آقای سید عزیز، که ما را هر روز تحت فشار می‌گذاشت برای ضبط پادکست،‌ و از سید عزیز بدتر، آقای مهدی خان که هر روز یک متلکی به ما می‌انداخت، فقط توانستم خودم را هم بیاورم و پادکست آن را ضبط کنم. هنوز هم خیلی، روی مود نیستم. اما از اینکه این روزها، دوستان خوبی پیدا کردم، خوشحالم. خیلی خوشحالم. و قدر این موضوع را می‌دانم. دردهای خیلی بزرگ و مهمی در زندگی هست، که صحبت در مورد آنها، ممکن نیست، و دردهای بی‌اهمیت کوچکی هست که آنها را هی بهانه می‌کنیم و نق آنها را می‌زنیم که بگویم که مشکلات ما همین مقدار، کوچک و خنده دار است. در حالی که نیست! واقعا نیست!

روزهایی از این بدتر نبوده، اما فقط جلو می‌روم. می‌خواهم بدانم که بعدش چه می‌شود و بعد آن چه می‌شود و بعدتر از آن چه می‌شود. این کنجکاوی است که می‌گوید برو! کشان کشان، میروم! کجا؟ جلو! این هم می‌گذرد. باید یک کاری کنم که انرژی داشته باشم. خلاصه اگر احیانا درست و حسابی کامنت نمی‌دهم و سر نمی‌زنم و... ، نگذارید پای بی‌معرفتی‌ام. اما حالم خوب! کودک درونم زنده! آهنگ کردی گذاشتم!  سیگار گوشه لبم! می‌رقصم برایتان!‌

و اما یک سوال! آیا شما فامیل‌های به درد بخوری دارید؟ یا فامیل‌های به درد نخوری دارید؟

این یک اعلام موضع رسمی شاید باشد، اما سوال برای من پیش آمده که چرا، انقدر به فامیل‌هایی که هیچ وقت به دادمان نرسیدند و تا توانستند برای ما آزار و زحمت و اذیت بودن رو اینا انقدر بهشون نون قرض می‌دن! من در عین حال که ظاهری بسیار عصبی و دست نیافتنی دارم، خاکی ام و در پس خاکی بودن، یک بد اخلاق و مغرورم! کجای این تاریخ زندگی من، دستم را گرفتند که الان من باید بهشان نان قرض بدهم؟ و برایم حتی مهم باشد که در مورد من چه فکر می‌کنند؟ کامیون کامیون (از جنس پخ ماشینی) بار بریزن توی اون کاری که قراره فامیل برای من پیدا کنه! هوم؟ مگر از شماها، خیری هم به ما می‌رسه؟ من برای چی باید رزومه‌ام را به کسی که می‌دانم، یکی باید برای او شغل پیدا کند، ارسال کنم که بشیند و آبگوشتم را بار بگذارد؟ تو یک بار دستت به گوشت رسید و دیدیم می‌خواستی نان چه کسانی را ببری! بعد تو الان ناگهان نگران یکی مثل من شدی که کار دارم یا نه؟ برو این مرغ، بر دام دگر نه! 

من دست شستم، در فکر مشکلات شخصی خودمم، و حال و حوصله هیچ چیز و هیچ آدمی و هیچ کس را ندارم. حال و حوصله‌ دردسرهایی که شما خیر ندیده‌ها برایم می‌خواهید ایجاد کنید ندارم! پس حالا، دوباره آهنگ کردی ام را می‌گذارم و ...

اوخی اوخی لو چاوانه ..

ارادت . هاتف

1

تمامی حقوق برای هاتف محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده