You need to enable JavaScript to use this application.

حافظ گفت

2 سال،10 ماه پیش

بسم الله

 

به حافظ تفأل زدم به نیت این که مانع کارم کجاست

زحمت کشید و وصف حال نمود...

یاد ماجرای علامه جعفری در حرم امام رضا افتادم.

 

ای که دایم به خویش مغروری

گر تو را عشق نیست معذوری

گرد دیوانگان عشق مگرد

که به عقل عقیله مشهوری

مستی عشق نیست در سر تو

رو که تو مست آب انگوری

روی زرد است و آه دردآلود

عاشقان را دوای رنجوری

بگذر از نام و ننگ خود حافظ

ساغر می طلب که مخموری

 

 

0

کار سخت

2 سال،10 ماه پیش

بسم الله

 

به نظرم، سخت‌ترین کار دنیا

امیدوار ماندن است

وقتی همش خواستی و نشده

وقتی مانع زیاد هست

وقتی دیر شده

وقتی هنوز هم اسیر دودوتا چهارتای مادی هستی

امیدوار ماندن سخت‌ترین کار دنیاست

 

 

اما برای خدای علی کل شیئ قدر

همه‌ی کارها سهل و یسیر است

و با یک «کن» فیکون می‌شود.

0

مدار

2 سال،11 ماه پیش

بسم الله

 

دائر مدار زندگی انسان متقی بر «رزق من حیث لا یحتسب» تعریف شده

تا از اسارت محاسبات مادی چگونه و چه طور ،خارج شود

که اگر جز این بود

ایمان و تقوای او محک نمی‌خورد.

 

0

فاصله

2 سال،11 ماه پیش

بسم الله

 

همیشه بین خواست ما و شرایطی که در آن هستیم، فاصله است.

می‌خواستم فلان شغل را داشته باشم،

فلان ازدواج را داشته باشم،

فرزندی چنین

رفیقی چنان

پدرمادری دلخواه

الی هرآنچه «آرزو» بوده و به آن نرسیدیم.

 

هرگاه فاصله آنی که هستیم با آنی که آرزو داشتیم باشیم حذف شد، نامش می‌شود «رضایت».

همانی که اباعبدالله در گودال گفتند «الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک...»

 

این فاصله حذف نمی‌شود جز با ایمان به خدای مدبر حکیم عادل...

 

و امتحان همه‌ی ما در همین فاصله و بودن و نبودنش است.

 

 

0

کارخانه انسان‌سازی

2 سال،11 ماه پیش

بسم الله

 

حضرت آقا در «طرح کلی اندیشه اسلامی» میگن پیامبر نیومد فرد فرد انسان‌هارو هدایت کنه بلکه با ساخت جامعه اسلامی، کارخانه انسان‌سازی ساخت.

در جامعه اسلامی چون بستر مهیاست انسان‌ها به غایت انسانیشون می‌رسند.

اما در جامعه‌ای که اسلامی نباشه فرد خودش هم بخواد، به دلیل موانع بسیار× رسیدن به غایت کمال انسانی براش بسیار دشوار هست.

 

ما در جمهوری اسلامی هنوز به مرحله جامعه اسلامی نرسیدیم.

0

قشنگ نچسب

2 سال،11 ماه پیش

بسم الله

 

بعضی وبلاگ‌ها هستند

با محتوای عالی

قلم زیبا

 

اما نمی‌تونم بهشون نزدیک بشم و خوندن مطالبشون ازم انرژی زیادی می‌گیره

نه چون قلمشون روان نیست.

بلکه به خاطر نویسنده و نگاه از بالا به پایینی که داره

و فکر میکنه او منجی هست و بلده چه کار کنه

بقیه نفهمند...

 

شایدم من اشتباه می‌کنم

اما سعیم اینه از این آدم‌ها و مطالبشون دور باشم...

0

خواست او

3 سال پیش

بسم الله

 

دوش که غم پرده ما می‌درید

خار غم اندر دل ما می‌خلید 

در بَرِ استاد خرد پیشه‌ام

طرح نمودم غم و اندیشه‌ام 

کاو به کف آیینه تدبیر داشت

بخت جوان و خرد پیر داشت 

پیر خرد پیشه و نورانی‌ام

برد ز دل زنگ پریشانی‌ام 

گفت که «در زندگی ‌آزاد باش!

هان! گذران است جهان شاد باش! 

رو به خودت نسبت هستی مده!

دل به چنین مستی و پستی مده! 

زانچه نداری ز چه افسرده‌ای

وز غم و اندوه دل آزرده‌ای؟! 

گر ببرد ور بدهد دست دوست

ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست 

ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم

کج نشود دست قضا را قلم 

آنچه خدا خواست همان می‌شود

وانچه دلت خواست نه آن می‌شود

 

آیت الله علامه طباطبایی

0

کوچک بودن

3 سال،1 ماه پیش

بسم الله

 

تا زمانی که بخش تکبر و تواضع را در کتاب جنود عقل و جهل امام نخوانده بودم نمی‌دانستم نسبت تکبر با ضیق صدر چیست.

انسان‌های کوچک متکبرند...

 

«بدان که از برای تواضع و تکبّر، موجبات و اسباب بسیاری است که از جمله‏‎ ‎آن‌ها شرح صدر و ضیق آن است.‏

انسانی که دارای شرح صدر باشد، هر چه از کمال و جمال و مال و منال و‏‎ ‎‏دولت و حَشَم در خود ببیند، به آن اهمیّت ندهد و در نظرش بزرگ و مهم نیاید.‏‎ ‎‏سعۀ وجود چنین انسانی، به قدری است که بر تمام واردات قلبی غلبه کند و از‏‎ ‎‏ظرف وجودش، هیچ چیز لبریزی نکند. و این سعه صدر، از معرفت حق تعالی‏‎ ‎‏پیدا شود؛ در موادّ مستعدّه لایقه اُنس با خدا، قلب را به مقام اطمینان و طمانینه‏‎ ‎‏رساند.

‏و یاد حق تعالی دل را از منازل و مناظر طبیعت منصرف کند، و تمام جهان و‏‎ ‎‏جهانیان را از نظر او بیاندازد، و دلبستگی به احدی غیر از حق پیدا نکند، و با هیچ‏‎ ‎‏چیز دل خوش نکند، و همّتش به مرتبه‏‏[‏‏ ای‏‏]‏‏ رسد که تمام عوالم وجود در پیش‏‎ ‎‏نظرش نیاید. پس، هر چه واردات قلبی پیدا کند، دامن گیر او نشود. و خود را به‏‎ ‎‏واسطه آن‌ها بزرگ و بزرگوار نشمارد. و هر چه غیر از حق و آثار جمال و جلال او‏‎ ‎‏است، در نظرش کوچک باشد. و این خود، منشا تواضع برای حق شود، و به تبع‏‎ ‎‏برای خلق؛ زیرا که خلق را نیز از حق بیند. و همین، منشا عزّت نفس و بزرگواری‏‎ ‎‏هم شود؛ زیرا که روح تملّق که از نفع طلبی و خودخواهی پیدا شود، در او‏‎ ‎‏نیست.‏

پس، خداخواهی سعه صدر آورد، و سعۀ صدر تواضع و عزّت نفس آورد.‏‎ ‏و در مقابل، خودخواهی و خودبینی هم از ضیق صدر است و هم ضیق صدر‏‎ ‎‏آورد. و آن مبدا تکبّر است؛ زیرا چون ضعفِ قابلیّت و ضیق صدر داشت، هر چه‏‎ ‎‏در خود ببیند در نظرش بزرگ شود و به آن تدلّل و بزرگی کند، و در عین حال‏‎ ‎‏چون اسیر نفس است، برای رسیدن به مقاصد آن، پیش اهل دنیا ـ که مورد طمع‏‎ ‎‏او است ـ ذلّت و خواری کشد و تملّقها گوید.‏

‏بلکه، مبدا همه مبادی در کمالات، معرفت الله است و ترک نفس؛ و مبدا‏‎ ‎‏همه نقایص و سیّئات، حبّ نفس و خودخواهی است؛ و راه اصلاح تمام مفاسد،‏‎ ‎‏اقبال به حق است و ترک هواهای نفسانیّه ‏‏«‏مَا اصَابَکَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ الله ِ وَ مَا‎ ‎اصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَفسِکَ‏»‏‏.‏‎‎

‏«مادر بتها، بتِ نفسِ شماست»‏‎‎

معرفت خدا، حُبّ خدا آوَرَد. و این حُبّ، چون کامل شد، انسان را از خود‏‎ ‎‏منقطع کند. و چون از خود منقطع شد، از همه عالم منقطع شود، و چشم طمع به‏‎ ‎‏خود و دیگران نبندد، و از رجز شیطان و رجس طبیعت پاکیزه شود، و نور ازل در‏‎ ‎‏باطن قلب او طلوع کند، و از باطن به ظاهر سرایت کند، و فعل و قول او نورانی‏‎ ‎‏شود، و تمام قوا و اعضاء او الهی و نورانی شود. پس در عین حال که متواضع‏‎ ‎‏است، پیش همۀ خلق از هیچ کس تملّق نگوید، و چشم امید و طمع پیش کسی‏‎ ‎‏باز نکند، و چشمش به دست خلق دوخته نباشد.‏

‏وبالعکس، احتجاب از حق و رویت نفس و خودخواهی و حبّ نفس،‏‎ ‎‏انسان را از خدا منقطع کند، و اسیر نفس کند. و چون بنده نفس شد، هر جا لذّات‏‎ ‎‏نفس دید، دل آنجا رود، و پیش صاحبان دنیا و مال و منال خاضع و خوار شود، و‏‎ ‎‏چشم طمع به دست آنها دوزد، و در عین حال، به زیردستان و آنان که چشم امید‏‎ ‎‏به آنها ندارد، تکبّر کند و سرافرازی نماید.‏»

‎ ‎

0

تمامی حقوق برای مهدیه منافی محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده