You need to enable JavaScript to use this application.

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد...

8 سال،10 ماه پیش

بسم الله النّور

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر

بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید

که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

گدایی در میخانه طرفه اکسیریست

گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی

که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون

کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور

به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد

ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی

طمع مدار که کار دگر توانی کرد

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی

چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

شرح و توضیح معنا شعر در این لینک

0

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد...

8 سال،10 ماه پیش

بسم الله النّور

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر

بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید

که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

گدایی در میخانه طرفه اکسیریست

گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی

که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون

کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور

به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد

ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی

طمع مدار که کار دگر توانی کرد

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی

چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

شرح و توضیح معنا شعر در این لینک

0

که چی...

8 سال،10 ماه پیش

بسم الله

استاد ما حرف خوبی می زنند، می گویند می خواهید کاری انجام دهید ابتدا این سؤال را بپرسید «که چی؟»، بعد از انجام کار و ادامه اش هم «که چی؟» و...

اگر در زندگیمان به این سؤل پاسخ دهیم دنیا و آخرتمان آباد خواهد شد.

دیروز با دیدن مستند انقلاب جنسی (جدای از نقدهای خیلی زیادی که به آن دارم!) به این فکر کردم که «که چی!»، غرب تا آخر شهوت جنسی رفت آخرش چه شد؟! آخرش که چی؟ آیا انسان حیوان هست؟ یا بل هم اضل؟

تاآخرش هم این راه را بروی؟ برای لذت؟ برای لذت بالاتر؟ آخرش که چی؟

زنی ملکه زیبایی شود، دیده شود! آخرش که چی؟

تمام ثروت دنیا را داشته باشی همه ی لذت ها را تجربه کنی؟ آخرش که چی؟

دنیا محدود است و من حتی نمی توانم تصور کنم که چگونه می توان با این دید که زندگی در دنیا تمام می شود و انسان فنا می شود زندگی کرد!

این ها چه طور زندگی می کنند!

مگر می شود بدون خدا و آخرت زندگی کرد؟!

مگر می شود با این دید که انسان ابدی نیست زندگی کرد؟

مگر می شود این همه رنج و بلا را تحمل کرد بدون این نگاه که دنیا تمام می شود و وارد مرحله بعدی حیات می شویم؟

پ.ن 1: اگر هرکسی ابتدای ازدواج بپرسد که مثلا می خواهم با مرد ثروتمند ازدواج کنم که چی؟ با زیباترین دختر ازدواج کنم که چی؟ این ها همه تاریخ انقضا دارند و فانی اند...

برای باقی سرمایه گذاری کنیم و معیارمان باشد...

که «هو الباقی ...»

باقی فقط خداست...

پ.ن 2: وقتی چیزهایی از جنس دنیا، که دنی و از بین رفتنی است شد هدف زیستن انسان، به تعبیر بنده و فهم و درکی که داشتم، آن چیز می شود شهوت انسان. مثلا شهوت غذا خوردن. یک نفر دائم به غذای بهتر، تنوع غذا و ... فکر می کند و همّ خود را می گذارد بر غذا و خوراک و شکم.

یک نفر همه ی دید و زندگیش می شود شهوت جنسی، همه ی ابعاد وجودی اش از دلش تا فکر و جسمش می شود اسیر شهوت، فکر و ذکرش می شود این نیاز. بر فرض که این انسان تا ته ته شهوت و ارتباطات کذا هم رفت، آخرش که چی؟

حاصل همه ی این نیازها که تبدیل به هدف می شوند آیا چیزی جز اسارت است؟

پ.ن 3: یکی از ورژن های اسارت نفس که همه مان دیدیدم این است، « ازدواج برای ارضای نیازهای جنسی». و انتخاب بهترین و زیباترین گزینه برای بالاترین لذت های جنسی. این هم نوعی اسارت است دیگر. اسارت در شهوتی که ابزاری است برای ادامه نسل و خداهم برای مطلوب شدن لذت هایی در آن قرار داده، نباید که اسیر آن شد! نباید که بشود هدف زندگی و هدف ازدواج!

موافقم که در بستر ازدواج نیازهای جنسی هم برطرف می شود، اما ازدواج «برای» و با «هدف» رفع نیاز جنسی مصیبت جامعه ماست. ازدواج «بستر» مشروع رفع نیاز جنسی است، نه این که «هدف» از ازدواج رفع نیاز جنسی باشد.  هدف ازدواج خیلی والاتر از این حرف هاست. در ازدواج زوجیت محقق می شود، زوجیتی که خداوند در همه ی جزئیات عالم خلقت قرار داده است. اگر هدف ازدواج را به رفع نیاز جنسی تقلیل دادیم می شود مصیبت زمان حاضر، بحران جنسی که محصول بحران زوجیت است.

0

که چی...

8 سال،10 ماه پیش

بسم الله

استاد ما حرف خوبی می زنند، می گویند می خواهید کاری انجام دهید ابتدا این سؤال را بپرسید «که چی؟»، بعد از انجام کار و ادامه اش هم «که چی؟» و...

اگر در زندگیمان به این سؤل پاسخ دهیم دنیا و آخرتمان آباد خواهد شد.

دیروز با دیدن مستند انقلاب جنسی (جدای از نقدهای خیلی زیادی که به آن دارم!) به این فکر کردم که «که چی!»، غرب تا آخر شهوت جنسی رفت آخرش چه شد؟! آخرش که چی؟ آیا انسان حیوان هست؟ یا بل هم اضل؟

تاآخرش هم این راه را بروی؟ برای لذت؟ برای لذت بالاتر؟ آخرش که چی؟

زنی ملکه زیبایی شود، دیده شود! آخرش که چی؟

تمام ثروت دنیا را داشته باشی همه ی لذت ها را تجربه کنی؟ آخرش که چی؟

دنیا محدود است و من حتی نمی توانم تصور کنم که چگونه می توان با این دید که زندگی در دنیا تمام می شود و انسان فنا می شود زندگی کرد!

این ها چه طور زندگی می کنند!

مگر می شود بدون خدا و آخرت زندگی کرد؟!

مگر می شود با این دید که انسان ابدی نیست زندگی کرد؟

مگر می شود این همه رنج و بلا را تحمل کرد بدون این نگاه که دنیا تمام می شود و وارد مرحله بعدی حیات می شویم؟

پ.ن 1: اگر هرکسی ابتدای ازدواج بپرسد که مثلا می خواهم با مرد ثروتمند ازدواج کنم که چی؟ با زیباترین دختر ازدواج کنم که چی؟ این ها همه تاریخ انقضا دارند و فانی اند...

برای باقی سرمایه گذاری کنیم و معیارمان باشد...

که «هو الباقی ...»

باقی فقط خداست...

پ.ن 2: وقتی چیزهایی از جنس دنیا، که دنی و از بین رفتنی است شد هدف زیستن انسان، به تعبیر بنده و فهم و درکی که داشتم، آن چیز می شود شهوت انسان. مثلا شهوت غذا خوردن. یک نفر دائم به غذای بهتر، تنوع غذا و ... فکر می کند و همّ خود را می گذارد بر غذا و خوراک و شکم.

یک نفر همه ی دید و زندگیش می شود شهوت جنسی، همه ی ابعاد وجودی اش از دلش تا فکر و جسمش می شود اسیر شهوت، فکر و ذکرش می شود این نیاز. بر فرض که این انسان تا ته ته شهوت و ارتباطات کذا هم رفت، آخرش که چی؟

حاصل همه ی این نیازها که تبدیل به هدف می شوند آیا چیزی جز اسارت است؟

پ.ن 3: یکی از ورژن های اسارت نفس که همه مان دیدیدم این است، « ازدواج برای ارضای نیازهای جنسی». و انتخاب بهترین و زیباترین گزینه برای بالاترین لذت های جنسی. این هم نوعی اسارت است دیگر. اسارت در شهوتی که ابزاری است برای ادامه نسل و خداهم برای مطلوب شدن لذت هایی در آن قرار داده، نباید که اسیر آن شد! نباید که بشود هدف زندگی و هدف ازدواج!

موافقم که در بستر ازدواج نیازهای جنسی هم برطرف می شود، اما ازدواج «برای» و با «هدف» رفع نیاز جنسی مصیبت جامعه ماست. ازدواج «بستر» مشروع رفع نیاز جنسی است، نه این که «هدف» از ازدواج رفع نیاز جنسی باشد.  هدف ازدواج خیلی والاتر از این حرف هاست. در ازدواج زوجیت محقق می شود، زوجیتی که خداوند در همه ی جزئیات عالم خلقت قرار داده است. اگر هدف ازدواج را به رفع نیاز جنسی تقلیل دادیم می شود مصیبت زمان حاضر، بحران جنسی که محصول بحران زوجیت است.

0

مستند خوان هشتم

8 سال،10 ماه پیش

بسم الله

مدت ها بود دوست داشتم مستند خوان هشتم را ببینم. زیرا ایده ی جالبی داشت: «فرهنگ ازدواج در لبنان»

مستند که شروع شد و کمی جلو رفت! پشیمان شدم از دیدن و خریدن آن...

نگاه مردانه کارگردانان اثر در مستند جاری بود و نگاه کلیشه ای رایج که دخترها و خانواده هایشان سخت گیرند و مانع ازدواج!

ماجرای مستند از این قرار است که آقا پسرها در ایران نتوانستند دختر مناسب پیدا کنند و همه دخترها معیارهای نادرست داشتند و شنیدند دخترهای لبنانی آسان گیرند و اهل زندگی...

وقتی به لبنان می روند با برخی مردان و زنان و خانواده های لبنانی صحبت می کنند و معلوم است همه می گویند دخترهای لبنانی اهل سادگی اند و فوق العاده اند و...

اتفاقا در میان صحبت یکی از خانواده ها یکی از خانم ها گفت همه شان هم اهل سادگی نیستند...

خلاصه این که یک دخترخانم به آقا پسر راوی مستند معرفی می شود و ازدواج سر نمی گیرد.

دوست این آقاپسر یکی دیگر از کارگردانان این اثر، هنگام برگشت از ایران ازدواج می کند و خودش به این نتیجه می رسد که ازدواج قسمت است! لبنان و ایران ندارد!

این مستند با نگاه مردانه و یک طرفه اش نه تنها توهین به دختران سرزمینم بود بلکه ناشی از نگاه سطحی به مسئله ازدواج در میان عامه مردم است.

کافی است یک خانم برود شبیه این مستند را از نگاه دختران و زنان بسازد. آن وقت سخت گیری ها و بی مسولیتی های  آقاپسرها روشن خواهد شد.

بروید زندگینامه شهدای مدافع حرم و معیارهای همسرانشان را بخوانید. این دخترها برای همین زمانه بودند. تعدادشان هم کم نیست فقط باید برای توفیق همسری این دختران عفیف و نجیب لیاقت پیدا کرد.

بنده منکر معیارهای غلط دختران و خانواده هایشان نیستم اما این که جمع ببندیم و همه را شبیه یکدیگر بدانیم اشتباه است. یکی از دوستانم در عرف خانواده شان رسم بر مهریه سنگین بود اما خود دخترخانم راضی نبود و بعد از ازدواج مهرش را بخشید. از این گونه دخترها کم نیستند.

نگاه هایمان را اصلاح کنیم و معیارهایمان را خدایی...

پ.ن: ازدواج در جامعه ما در ابعاد گوناگون موانعی دارد و نمی توان مانع را یک جانبه در نظر گرفت. مؤلفه های گوناگونی دست به دست هم دادند که وضع ازدواج را در جامعه ما به اینجا رساندند و مهمترین تأثیر را انقلاب جنسی داشته است.

پ.ن2: مستند دو نگاه خوب از لبنان ارائه داد. اول این که لبنانی از چه دختران و چه پسران در سنین پایین ازدواج می کنند. دیگر این که پس از ورود نگاه انقلابی و شیعی به لبنان پس از انقلاب اسلامی ایران، می گفتند که ازدواج ها آسان تر شده و معیارها خدایی تر.

الحمدلله

پ.ن 3: این نقد راهم درباره مستند مطالعه کنید.

0

مستند خوان هشتم

8 سال،10 ماه پیش

بسم الله

مدت ها بود دوست داشتم مستند خوان هشتم را ببینم. زیرا ایده ی جالبی داشت: «فرهنگ ازدواج در لبنان»

مستند که شروع شد و کمی جلو رفت! پشیمان شدم از دیدن و خریدن آن...

نگاه مردانه کارگردانان اثر در مستند جاری بود و نگاه کلیشه ای رایج که دخترها و خانواده هایشان سخت گیرند و مانع ازدواج!

ماجرای مستند از این قرار است که آقا پسرها در ایران نتوانستند دختر مناسب پیدا کنند و همه دخترها معیارهای نادرست داشتند و شنیدند دخترهای لبنانی آسان گیرند و اهل زندگی...

وقتی به لبنان می روند با برخی مردان و زنان و خانواده های لبنانی صحبت می کنند و معلوم است همه می گویند دخترهای لبنانی اهل سادگی اند و فوق العاده اند و...

اتفاقا در میان صحبت یکی از خانواده ها یکی از خانم ها گفت همه شان هم اهل سادگی نیستند...

خلاصه این که یک دخترخانم به آقا پسر راوی مستند معرفی می شود و ازدواج سر نمی گیرد.

دوست این آقاپسر یکی دیگر از کارگردانان این اثر، هنگام برگشت از ایران ازدواج می کند و خودش به این نتیجه می رسد که ازدواج قسمت است! لبنان و ایران ندارد!

این مستند با نگاه مردانه و یک طرفه اش نه تنها توهین به دختران سرزمینم بود بلکه ناشی از نگاه سطحی به مسئله ازدواج در میان عامه مردم است.

کافی است یک خانم برود شبیه این مستند را از نگاه دختران و زنان بسازد. آن وقت سخت گیری ها و بی مسولیتی های  آقاپسرها روشن خواهد شد.

بروید زندگینامه شهدای مدافع حرم و معیارهای همسرانشان را بخوانید. این دخترها برای همین زمانه بودند. تعدادشان هم کم نیست فقط باید برای توفیق همسری این دختران عفیف و نجیب لیاقت پیدا کرد.

بنده منکر معیارهای غلط دختران و خانواده هایشان نیستم اما این که جمع ببندیم و همه را شبیه یکدیگر بدانیم اشتباه است. یکی از دوستانم در عرف خانواده شان رسم بر مهریه سنگین بود اما خود دخترخانم راضی نبود و بعد از ازدواج مهرش را بخشید. از این گونه دخترها کم نیستند.

نگاه هایمان را اصلاح کنیم و معیارهایمان را خدایی...

پ.ن: ازدواج در جامعه ما در ابعاد گوناگون موانعی دارد و نمی توان مانع را یک جانبه در نظر گرفت. مؤلفه های گوناگونی دست به دست هم دادند که وضع ازدواج را در جامعه ما به اینجا رساندند و مهمترین تأثیر را انقلاب جنسی داشته است.

پ.ن2: مستند دو نگاه خوب از لبنان ارائه داد. اول این که لبنانی از چه دختران و چه پسران در سنین پایین ازدواج می کنند. دیگر این که پس از ورود نگاه انقلابی و شیعی به لبنان پس از انقلاب اسلامی ایران، می گفتند که ازدواج ها آسان تر شده و معیارها خدایی تر.

الحمدلله

پ.ن 3: این نقد راهم درباره مستند مطالعه کنید.

0

فرج

8 سال،10 ماه پیش

بسم الله الرحمن الرحیم

http://images.persianblog.ir/528954_KwNuSzEa.jpg

اللهم عجل لولیک الفرج

بعدا نوشت: به این فکر می کردم که قلب امام هم تنگ می شود یا همیشه در انبساط است؟ و این ما انسان های ضعیفیم که از درد و رنج های زمانه قلبمان تنگ می شود ...

یادم آمد امیرالمؤمنین هم بعد از فاطمه، با چاه نجوا می کردند.

به این فکر می کردم که اصلا برای چه می نویسم؟

برای مسئولیت و تعهد نسبت به اسلام؟

برای خودم؟

دیدم صادقانه اش این است که برای این می نویسم که فریاد زده باشم تا بیش از این به قلبم فشار نیاید.

تا خودم کمی راحت شوم و آرام گیرم.

راه و بی راه هم چاه نجواها، دردها و فریادهای من است.

اگر اینجا دنبال خواندن مطالبی هستید که از روی خلوص نوشته می شوند، نگردید، اینجا پیدا نمی شود.

0

فرج

8 سال،10 ماه پیش

بسم الله الرحمن الرحیم

http://images.persianblog.ir/528954_KwNuSzEa.jpg

اللهم عجل لولیک الفرج

بعدا نوشت: به این فکر می کردم که قلب امام هم تنگ می شود یا همیشه در انبساط است؟ و این ما انسان های ضعیفیم که از درد و رنج های زمانه قلبمان تنگ می شود ...

یادم آمد امیرالمؤمنین هم بعد از فاطمه، با چاه نجوا می کردند.

به این فکر می کردم که اصلا برای چه می نویسم؟

برای مسئولیت و تعهد نسبت به اسلام؟

برای خودم؟

دیدم صادقانه اش این است که برای این می نویسم که فریاد زده باشم تا بیش از این به قلبم فشار نیاید.

تا خودم کمی راحت شوم و آرام گیرم.

راه و بی راه هم چاه نجواها، دردها و فریادهای من است.

اگر اینجا دنبال خواندن مطالبی هستید که از روی خلوص نوشته می شوند، نگردید، اینجا پیدا نمی شود.

0

تمامی حقوق برای مهدیه منافی محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده