You need to enable JavaScript to use this application.

زنده

7 سال،9 ماه پیش

بسم الله

انسان از این همه زنده بودن عالم حیرت می‌کند!

چه قدر عالم زنده است!

چه قدر همه چیز حساب کتاب دارد!

حتی نیت‌ها

افکار

اعمالمان که در جای خود

اعوذ بالله من نفسی

0

زنده

7 سال،9 ماه پیش

بسم الله

انسان از این همه زنده بودن عالم حیرت می‌کند!

چه قدر عالم زنده است!

چه قدر همه چیز حساب کتاب دارد!

حتی نیت‌ها

افکار

اعمالمان که در جای خود

اعوذ بالله من نفسی

0

رضای دوست

7 سال،10 ماه پیش

بسم الّله

گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

  محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

گهی به خاک فتادم گهی ز جای پریدم

  دلم به پیش تو، جان در قفات، دیده به قامت

خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم

  دو چشم خود بگشا و سؤال کن که بگویم

ز خیمه تا سر جسم تو من چگونه رسیدم

  ز اشک دیده لبم تر شد آن زمان که به خیمه

زبان خشک تو را در دهان خویش مکیدم

  نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه ی خولی

زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم

  هنوز العطشت می زد آتشم که ز میدان

صدای یا أبتای تو را دوباره شنیدم

  سزد به غربت من هر جوان و پیر بگرید

که شد به خون جوانم خضاب موی سفیدم

  کنار کشته ی تو با خدا معامله کردم

نجات خلق جهان را به خون بهات خریدم

  بگو به نظم جهان سوز "میثم" این سخن از من

که دست از همه شستم رضای دوست خریدم

0

رضای دوست

7 سال،10 ماه پیش

بسم الّله

گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

  محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

گهی به خاک فتادم گهی ز جای پریدم

  دلم به پیش تو، جان در قفات، دیده به قامت

خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم

  دو چشم خود بگشا و سؤال کن که بگویم

ز خیمه تا سر جسم تو من چگونه رسیدم

  ز اشک دیده لبم تر شد آن زمان که به خیمه

زبان خشک تو را در دهان خویش مکیدم

  نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه ی خولی

زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم

  هنوز العطشت می زد آتشم که ز میدان

صدای یا أبتای تو را دوباره شنیدم

  سزد به غربت من هر جوان و پیر بگرید

که شد به خون جوانم خضاب موی سفیدم

  کنار کشته ی تو با خدا معامله کردم

نجات خلق جهان را به خون بهات خریدم

  بگو به نظم جهان سوز "میثم" این سخن از من

که دست از همه شستم رضای دوست خریدم

0

و خدایی که دیده نشد...

7 سال،10 ماه پیش

بسم الله النور

حدود یک سال و نیم پیش سه مطلب نوشته بودم درباره زندگی و سختی‌های مسیر.

مسیر حیات

هرکه در این بزم مقرب تر است...

پرواز...

آن موقع به نظرم خیلی تحلیلم درست و بی نقص بود!

اما یک اشکال بزرگ داشت!

پایه و اساس را ندیده بودم!

خدا را ندیده بودم...

در مطلب اول گفتم نباید در مسیر حیات توقف کرد و باید عبور کرد!

اما عبور بدون خدا ممکن نیست...

در مطلب دوم گفتم اقتضای حیات انسان ابتلاء است و توانایی را در ابتلائات بیشتر دیدم و هرکسی که سختی و رنجش بیشتر باشد توانایی بالاتری برای طی مسیر پیدا می‌کند!

خدا در این مطلب هم غایب بود...

چون عبور و گذر از ابتلاء و امتحان بدون خدا ممکن نیست!

انسان بدون خدا قوت و قدرتی هم برای اوج صعود نخواهد داشت!

در مطلب سوم هم گفتم راه میانبر عبور از مشکلات و آسان شدن آن‌ها قطع تعلق است و در نهایت پرواز!

حقیقت این است که بدون خدا نه قطع تعلق ممکن هست و نه پرواز

بدون خدا هیچ چیز ممکن نیست.

فقط با خداست که می توان از «دنیا» به سلامت عبور کرد...

خدایا برای این همه سال ندیدنت مرا ببخش!

خدایا قلبم را برای دیدنت بینا کن...

پ.ن: این مطلب یکی از نمونه‌های اشتباهات بزرگم بوده که نوشتم و چه بسا اشتباهات بسیار دیگری در نوشته‌هایم هست که از آن‌ها بی‌خبرم.

یا مبدل السیئات بالحسنات، خودت اشتباهاتم را اصلاح کن

0

و خدایی که دیده نشد...

7 سال،10 ماه پیش

بسم الله النور

حدود یک سال و نیم پیش سه مطلب نوشته بودم درباره زندگی و سختی‌های مسیر.

مسیر حیات

هرکه در این بزم مقرب تر است...

پرواز...

آن موقع به نظرم خیلی تحلیلم درست و بی نقص بود!

اما یک اشکال بزرگ داشت!

پایه و اساس را ندیده بودم!

خدا را ندیده بودم...

در مطلب اول گفتم نباید در مسیر حیات توقف کرد و باید عبور کرد!

اما عبور بدون خدا ممکن نیست...

در مطلب دوم گفتم اقتضای حیات انسان ابتلاء است و توانایی را در ابتلائات بیشتر دیدم و هرکسی که سختی و رنجش بیشتر باشد توانایی بالاتری برای طی مسیر پیدا می‌کند!

خدا در این مطلب هم غایب بود...

چون عبور و گذر از ابتلاء و امتحان بدون خدا ممکن نیست!

انسان بدون خدا قوت و قدرتی هم برای اوج صعود نخواهد داشت!

در مطلب سوم هم گفتم راه میانبر عبور از مشکلات و آسان شدن آن‌ها قطع تعلق است و در نهایت پرواز!

حقیقت این است که بدون خدا نه قطع تعلق ممکن هست و نه پرواز

بدون خدا هیچ چیز ممکن نیست.

فقط با خداست که می توان از «دنیا» به سلامت عبور کرد...

خدایا برای این همه سال ندیدنت مرا ببخش!

خدایا قلبم را برای دیدنت بینا کن...

پ.ن: این مطلب یکی از نمونه‌های اشتباهات بزرگم بوده که نوشتم و چه بسا اشتباهات بسیار دیگری در نوشته‌هایم هست که از آن‌ها بی‌خبرم.

یا مبدل السیئات بالحسنات، خودت اشتباهاتم را اصلاح کن

0

۱۶- از نو (مطلب رمزدار)

7 سال،10 ماه پیش

بسم الله

من: خدایا من رو از نو بساز.

من این قلبی که به تو آرام نیست نمی خوام!

این قلبی که با کوچکترین پایین و بالا تکون می خوره می‌خوام.

خدا: من زنده کننده مردگانم

این منم که مومنان به ذکر من آرام می‌شوند.

به من مؤمن باش...

0

۱۶- از نو (مطلب رمزدار)

7 سال،10 ماه پیش

بسم الله

من: خدایا من رو از نو بساز.

من این قلبی که به تو آرام نیست نمی خوام!

این قلبی که با کوچکترین پایین و بالا تکون می خوره می‌خوام.

خدا: من زنده کننده مردگانم

این منم که مومنان به ذکر من آرام می‌شوند.

به من مؤمن باش...

0

تمامی حقوق برای مهدیه منافی محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده