همیشه در برابر طعنهها ، کنایهها ، زخم زبونها ، شکستن ها ، به جای جواب دادن و گفتن حرفهای دلم ، سکوت رو انتخاب کردم. ترجیح دادم سنگینی حرف دیگران روی دلم رو تحمل کنم تا اینکه بمونم و بحث کنم . انتخاب کردم با اشکام خودمو سبک کنم . اما یکبار ... فقط یکبار خواستم خلاف تمام این سالها عمل کنم و جواب بدم هر چند با تأخیر ، ولی بازم همه گفتن سکوت کن . همه گفتن الان وقتش نیست. دیگه مطمئن شدم که همیشه محکوم به سکوت هستم و خواهم بود .
یه روزی شمع زندگی منم خاموش میشه و باید برم . ولی دلم میخواد همهی کسایی که کوچکترین نسبتی با من دارن بدونن ، دنیا ارزش این همه بدی رو نداشت و کاش یکم مهربونتر بودن با کسی که از همهی آدما فقط یک چیز میخواست ، اون هم رو راستی بود . 🥀