کاش بقیه درک اینو داشتن وقتی فشار بیشاز حد تحمل میشه علاوهبر جسم ، روی روح هم اثر میذاره 🫠
همیشه در برابر طعنهها ، کنایهها ، زخم زبونها ، شکستن ها ، به جای جواب دادن و گفتن حرفهای دلم ، سکوت رو انتخاب کردم. ترجیح دادم سنگینی حرف دیگران روی دلم رو تحمل کنم تا اینکه بمونم و بحث کنم . انتخاب کردم با اشکام خودمو سبک کنم . اما یکبار ... فقط یکبار خواستم خلاف تمام این سالها عمل کنم و جواب بدم هر چند با تأخیر ، ولی بازم همه گفتن سکوت کن . همه گفتن الان وقتش نیست. دیگه مطمئن شدم که همیشه محکوم به سکوت هستم و خواهم بود .
یه روزی شمع زندگی منم خاموش میشه و باید برم . ولی دلم میخواد همهی کسایی که کوچکترین نسبتی با من دارن بدونن ، دنیا ارزش این همه بدی رو نداشت و کاش یکم مهربونتر بودن با کسی که از همهی آدما فقط یک چیز میخواست ، اون هم رو راستی بود . 🥀
ای کاش مردم یاد میگرفتند که صرف نظر از ژنتیک ، رنگ پوست ، حالت چهره ، پر مو یا کم مو ، طبیعت بدن و ملیت یکدیگر را دوست داشته باشند ...
بعضی وقتا زندگی میشه یه رمان ، سنگهای ریز و درشتی با ماهیچهی کوچیک توی دهان عزیزترینهای زندگیت به سمتت پرتاب میشه. سنگها روی دلت میشینه و صدای شکستنش توی گوشت میپیچه . خیلی زود به خودت میای و تکهها رو کنار هم میذاری و میچسبونیشون . اما دل شکسته مثل کاغذ مچاله شدست ، هیچ وقت مثل روز اولش نمیشه . داستان وقتی دردناک میشه که تو میبخشی ، همون لحظه ، موقع چسبوندن تکهها ، اما واقعیت اینه که پرتاب سنگها ، برخوردشون با قلبت ، شکستنش ، دردی که به تمام سلولهای بدنت رخنه میکنه ، همه و همه جایی گوشهی ذهنت حک شده و هر چند وقت یکبار با به یاد آوردنش ، بدون اینکه متوجه بشی ، گونههات خیس میشن ....