بعد از پست قبلی و آشنایی با یک فرد و چند گفت و گوی نسبتا سنگین و طولانی و مواردی که چالش برانگیز بودن، به نظر می‌رسه که به یک اعتمادی نسبت به همدیگه رسیدیم و از طرف دیگه این اعتماد اونقدر سست و ضعیف هست که فکر می‌کنم هنوز برای اینکه بخوام بگم «خیالم بابت چیزی راحته» درست نیست. 

چیزی که هست اینه که قراره برای بار دوم «پدر» و «مادر»ِ فرد مقابل رو ببینم و یک جلسه چهار نفره باهاشون خواهم داشت اون هم در یک کافی شاپ لوکس که فکر نمی‌کنم تا حالا همچین فضایی رو تجربه کرده باشم. 

چیزی که هست اینه که پنداشت و تصور من از پدر ایشون در جلسه‌ی قبل یک فرد مثبت و دوست داشتنی زرنگ بود. حالا واقعا نمی‌دونم این جلسه قراره چه محوریتی داشته باشه. 

صحبت‌هایی که طی این مدت داشتیم واقعا چالش برانگیز بود. مثلا یک بنده خدایی از من توی یک محیط عمومی بد گفته و چیزایی که برای ایشون خط قرمز بوده! اون بنده‌خدا هم دوست ایشون بوده. با این حال با صحبت کردن و گفت‌و‌گو این موضوعات رو تونستیم حل کنیم. اما مطمئنم همچنان علامات سوال بیشتری در این رابطه شکل گرفته که باید بابتشون پاسخگو باشم. 

خیلیا می‌گن که دارم انعطاف زیادی به خرج می‌دم باعث می‌شه که به قول قدیمیا «زن ذلیل» دیده بشم. ایده‌ای برای این مورد هم ندارم. فکر می‌کنم «خودم» هستم. اما این «خودم» آیا «زن ذلیل» نیست؟ :)