You need to enable JavaScript to use this application.

روزمره‌نویسی کوتاه ۲ (عشق - قسمت دوم)

1 روز،19 ساعت پیش

بعد از پست قبلی و آشنایی با یک فرد و چند گفت و گوی نسبتا سنگین و طولانی و مواردی که چالش برانگیز بودن، به نظر می‌رسه که به یک اعتمادی نسبت به همدیگه رسیدیم و از طرف دیگه این اعتماد اونقدر سست و ضعیف هست که فکر می‌کنم هنوز برای اینکه بخوام بگم «خیالم بابت چیزی راحته» درست نیست. 

چیزی که هست اینه که قراره برای بار دوم «پدر» و «مادر»ِ فرد مقابل رو ببینم و یک جلسه چهار نفره باهاشون خواهم داشت اون هم در یک کافی شاپ لوکس که فکر نمی‌کنم تا حالا همچین فضایی رو تجربه کرده باشم. 

چیزی که هست اینه که پنداشت و تصور من از پدر ایشون در جلسه‌ی قبل یک فرد مثبت و دوست داشتنی زرنگ بود. حالا واقعا نمی‌دونم این جلسه قراره چه محوریتی داشته باشه. 

صحبت‌هایی که طی این مدت داشتیم واقعا چالش برانگیز بود. مثلا یک بنده خدایی از من توی یک محیط عمومی بد گفته و چیزایی که برای ایشون خط قرمز بوده! اون بنده‌خدا هم دوست ایشون بوده. با این حال با صحبت کردن و گفت‌و‌گو این موضوعات رو تونستیم حل کنیم. اما مطمئنم همچنان علامات سوال بیشتری در این رابطه شکل گرفته که باید بابتشون پاسخگو باشم. 

خیلیا می‌گن که دارم انعطاف زیادی به خرج می‌دم باعث می‌شه که به قول قدیمیا «زن ذلیل» دیده بشم. ایده‌ای برای این مورد هم ندارم. فکر می‌کنم «خودم» هستم. اما این «خودم» آیا «زن ذلیل» نیست؟ :)

 

0

روزمره‌نویسی کوتاه

1 ماه پیش

برای آغاز یک رابطه تقریبا می‌شه گفت که هیچ قانونی وجود نداره که فردی در طی یک بازه‌ی زمانی خاصی وارد یک رابطه بشه. اما فکر می‌کنم برای شروع یک رابطه بهتره که از یک سنی تا یک سن خاصی آغاز بشه وگرنه بعد از اون حس و حالش از بین می‌ره و یا اینکه دیگه اون شور و شوق سابق وجود نداره. این رو توی توییت‌هایی که در رابطه با دیت با پسر بالای ۳۰ سال شوخی می‌کنن متوجهش می‌شم. 

چیزی که هست اینه که یک جورایی دارم یک رابطه رو آغاز می‌کنم. اون هم وسط گیر و دار جنگ و این وضعیت عجیب و غریب اقتصادی. نمی‌دونم چقدر کارم درسته. نمی‌دونم واقعا دارم کار درست رو انجام می‌دم. ولی فکر می‌کنم که فرد درستی رو انتخاب کردم. نه از اون مدل‌هایی که با یک نگاه دل توی دلم آب بشه. از این‌هایی که توی دلم دو دو تا چهار تا کردم و دیدم واقعا بهترین گزینه‌ای که می‌تونم در طی این بازه‌ی زمانی بهش برسم همین فرده. 

اما از یک طرف دیگه. یک حسی من رو باز می‌داره. 

اینکه من چقدر آماده یک رابطه هستم؟ نکنه براش کم بذارم؟ نکنه نتونم اونطور که باید و شاید آدم بزرگی برای خودم باشم. و این من رو می‌ترسونه. بیشتر از اون توییت‌هایی که می‌گن «با پسر بلاتکلیف کات کنین» و من نمی‌خوام بلاتکلیف باشم و فکر کنم نیستم. اما توی وضعیت آشوب‌ناکی که داریم زندگی می‌کنیم یک حسی من رو می‌ترسونه. از اینکه نتونم... و از طرف دیگه هر موقع که بیشتر با این فرد آشنا می‌شم متوجه می‌شم که چقدر به هم میایم و یا اینطوری بگم که چقدر می‌تونیم یک زوج خوب باشیم. 

نمی‌دونم. 

این یک ماه غیر از کار مسخره‌ی اداره که بیشتر شوعاف برای معاون وزیر بود، درگیر آغاز یک رابطه بودم. رابطه‌ای که چند ماه بهش فکر می‌کردم که آغازگرش باشم. چند قدمی جلو رفتیم. هنوز جاهای علامت سوال برام وجود داره... کاش بتونم از این وضعیت عجیبی که برام درست شده خارج بشم...

4

دالی

1 ماه،2 هفته پیش

سلام سلام.

بالاخره یک محیط جدید برای وبلاگ‌نویسی که احتمالا خیلی دوستش داشته باشم. 

امیر+ هستم. نمی‌دونم چند نفر من رو یادشونه. امیدوارم که بتونم دفترچه‌ی خاطراتم رو اینجا داشته باشم. 🌟

2

تمامی حقوق برای امیر+ محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده