برای توضیح تفاوت دلسوزی با ترحم، باید اول بگم که دلسوزی یعنی تو به خاطر اینکه یکی یه رنجی رو نبره ما بهش یه لطفی می کنیم اما ترحم یعنی ما از اینکه یکی یه رنجی رو می بره خودمون ناراحت می شیم و برای تسکین خودمون در اصل دنبال اینیم که اون فرد یه چیزی داشته باشه تا ما کمتر رنج ببریم.

 

بالاخص یکی از ترحم هایی که واقعا ازش بیزارم، ترحم برخی از دوست های متأهلمه. آقا خب چیکار کنم که ازدواج نکردم؟ نخواستم. نشده. پیش نیومده... اصلا هرچی!

 

بعد به خودشون اجازه می دن اقسام نظرات رو هم در مورد زندگی آدم ردیف کنن. مثلا یکیشون اومده پی ویم با خنده می پرسه از اون پسره که دوستش داشتی چه خبر؟ هنوز هم داری به پاش می مونی یا دست برداشتی؟ بعد می گم غم یه انسان خنده نداره. می گه چرا،  وقتی اینقدر الکی پای یکی می مونی خنده داره :// :(  یا می گه ان شاالله کسی که مناسبته سر راهت قرار بگیره. خب این به ذات خودش جمله بدی نیست، ولی یادش نمیاد زمانی که خودش و شوهرش پر پر می زدن تا به هم برسن من هیچوقت بهشون نگفتم امیدوارم به افراد مناسبتون برسید :) این جمله برای یک انسان عاشق، قریب به مضمون مساوی با فحشه :)))

 

بعد طرف ۲ سال اصلا یه حال از من نپرسیده. حتی یه بار نپرسیده راستی اون قضیه چی شد؟ به کجا رسید؟ حالا با خنده می پرسه هنوز هم می خوای پای طرف وایسی یا نه :) می گم تو دو سالی میشه که اصلا حال من رو نپرسیدی، می گه حق با توعه، درگیر زندگیم بودم :)

 

ببینید واقعا اوکیه که یه نفر درگیر زندگیش باشه :) خیلی هم خوبه... من همون دو سال پیش هم کلی دعا کردم براشون که به هم برسن :). باز الان یه عده این متن رو بخونن چشم هاشون لبریز از ترحم میشه و اینکه آخی :) حسودیش شده لابد :) ایشالا تو هم زندگیت یه طور دیگه بشه که حسودی نکنی... :)

 

من اصلا برام مجردی_متاهلی مطرح نیست. اتفاقا منتظر احوال پرسی کسی هم نیستم، چون گوشیم رو که باز می کنم کرور کرور احوال پرسی سین نشده دارم :) که فرصت نشده باز کنم. این مدلی هم نیستم که ناراحت بشم چرا دوستام وقتی کار دارن بهم پیام می دن. اتفاقا به نظرم خیلی هم اوکیه که وقتی کار دارن پیام بدن آدم ها و دلیلی نداره حال کسی رو که از خودشون رو دور می بینن بپرسن....

 

 

ولی خودمونیم... بعضی وقت ها هم خداوکیلی..... :)

 

 

لا اله الا الله.... :)

 

 

بی اعتنا شدم به جهان ،بی تو آنچنان... :)