آقای رهبر، بعد از شما نه دل ما آن دل سابق است و نه دنیای ما آن دنیای سابق.

امام شهید

بُهت شاید شبیه عالَمی است بین خلسه و بیداری... که اکنون در آن به‌سر می‌بریم؛ در بهتِ دامن‌کشان رفتنت و این‌سان، مردم‌پروری‌ات!

چه ملتی پروردی و چه امتی! مردم کی باورشان می‌شد که در دهمین روز از ماه خدا به بعثت برسند و برای دنیا پیغامبری کنند و ندای دعوت‌شان چنان عالم‌گیر شود که بیداردالان را از میان پلشت‌ترین جوامع بخوانند و قلب‌های‌شان را سوی ایران که امروز مرکز جهان است، روانه کنند؟!

بازمی‌گردم و جاده سی‌وهفت ساله و بلکه چهل‌وهفت‌ساله‌ی پشت سرمان را می‌نگرم؛ سی‌وهفت سال پیش که پدری این ملت را پذیرفتی، در عمران و آموزش و بهداشت و دانش و فناوری کجا بودیم و حالا کجا.

چه مظلومانه و صبورانه و پایمَرد، بی‌مهری‌ها را به‌جان خریدی و بی‌آنکه عزت فرزندانت را به گردن‌کشان دنیا بفروشی، ما را از گردنه‌های سخت جنگ و تحریم و فتنه و آشوب به سلامت گذراندی تا امروز در چشم بزرگترین ابرقدرت مادی تاریخ چشم بدوزیم و شوکت شیطانی‌اش را زیر پا له کنیم.

نه دشمنی دشمنان، نه تباه‌کاریِ خیانت‌پیشگان، نه ساده‌لوحیِ دشمن‌دوستان و نه آشفته‌کاریِ سیاست‌بازان، هیچ‌یک تو را از مسیری که در پیش گرفتی بازنداشت. کشتی‌بانی بودی که نگاه مالامال از یقینش را به روز موعود دوخته است و کشتی و سرنشینانش را مطمئن به پیش می‌رانَد.

حتی پیش از پر کشیدنت رسم سوگواری را نیز تو به ما آموختی: که جنس عزای‌مان حسینی باشد؛ زنده و زنده‌کننده.

چه درس بایسته و لازمی بود در این روزهای اضطرار؛ چون بعد از شما آقای رهبر، دیگر نه دل ما آن دل سابق است و نه دنیای ما آن دنیای سابق. 

دعای‌مان کن که به دعای شما و اجداد مطهرتان سخت محتاجیم.

* مصرعی از سروده حاج احمد بابایی