آرزوی پرواز داشتم، اما سر در لجن میان اردکهای رذل و لجنخوار ! پرهایم لجنی شده و هر چقدر بال میزنم، به آسمان نمیروم. اینجا اشتباه بزرگم بود. اشتباهی جبران ناپذیر که جز اتلاف وقت و خستگی بال، و دیدن چند اردک لجنخوار و کودن، هیچ به دست نیاوردم. اردکهایی که تهوع آور و به درد نخور بودند! خیلیها زودتر فهمیدند و پرواز کردند، و ما ماندیم و لجنی شدیم! اما اکنون وقت پرواز من است.... و رها شدن از دست اردکهای کثیف...
+ من به کسی بدهکار نیستم! برامم خیلی چیزا اهمیتشو از دست داده! مخصوصا تفکرات و کارهای اردکها