بسم الله

چه طور وقتی که به واسطه کمالی که در شخصی هست و ما نسبت به این کمال شناخت پیدا می کنیم و عاشق و واله آن شخص می شویم، گویی که بهتر از او کسی نیست.

همه جا ذکر و یادش سر زبانمانمان هست، همه نشانه های حضورش در زندگیمان چشمک می زند و دائم به سمت او می رویم و دوست داریم از او بخوانیم و بشنویم و در کنارش باشیم.

همه زندگیمان می شود او!

یادش و نامش!

او و اوها و به هرچیزی که غیر از خدا حب می ورزیم اعم از پول، مدرک، مقام و... می شود معشوقمان!

و به عبارت بهتر معبودمان!

همه فکر و ذکرمان موجود ناتوانی است که همه چیزش از خداست!

اما خدا

خدایی که رحمن و رحیم است

علیم است

حکیم است

همیشه هست

همیشه می خواهدمان

و ما از او فرار می کنیم

صدایمان می زند

جواب نمی دهیم

بهترین انسان ها را برای هدایتمان می فرستد

رو بر می گردانیم

این خدا را نمی توان دوست داشت؟

اصلا می توان خدا را دوست نداشت؟

ما مختاریم به انتخاب معبود

مختاریم به انتخاب خدا

و وقتی خدا و راهش را انتخاب کردیم خدا در معشوق بودن کم نمی گذارد.

کسی که مست عشق و محبت خدا شد از از ابتلائات زندگی نه تنها درد نمی کشد بلکه تمام لحظاتش می شود لذت.

تمام عسرهایش می شود یسر.

الهی من ذالذی ذاق حلاوة محبتک فرام منک بدلا؟

خدایا کیست آن که شیرینی محبتت را چشید پس به جای تو دیگری را برگزید.

(بخشی از مناجات المحبین از مناجات خمس عشر امام سجاد علیه السلام)